dimanche 4 octobre 2009
فراخوان بينالمللي به رئيس جمهورآمريكا براي آزادي 36مخالف ايراني كه درگروگان نيروهاي عراقي درآستانه مرگ قراردارند
- دو هزار نماينده پارلمان در اروپا و آمريكاي شمالي در كميته بين المللي درجستجوي عدالت به رياست دكترآلخو ويدال كوادراس نايب رئيس پارلمان اروپا،
-كميته پارلماني ايران آزاد در مجلسين بريتانيا به رياست لرد رابين كوربت با حمايت اكثريت مجلس عوام و 200عضو مجلس اعيان انگلستان برخورداراست،
ـ كميته فرانسوي ايران دموكراتيك، سناتور ژان پير ميشل
ـ كميته پارلماني ايتاليا براي آزادي ايران، كارلو چيچولي، اليزابتا زامپاروتي ـ كميته همبستگي آلمان براي آزادي ايران، هرمان جوزف شارف
ـ كميته دوستان ايران آزاد در پارلمان اروپا، استيفن هيوز ـ كميته پارلماني سوئد براي آزادي ايران، كِنت اُلسون
ـ كميته پارلماني بلژيك براي ايران دموكراتيك، سناتور درك كلاوس ـ كميته دوستان ايران آزاد در پارلمان دانمارك ، ينس كريستيان لوند
ـ كميته دوستان ايران آزاد در سوئد، لنارت فريدنـ كميته دوستان ايران آزاد در نروژ، لارش ريسه
ـ كميته دوستان ايران دمكراتيك در كانادا ، ديويد كيلگور
ـ گروه هلندي دوستان ايران آزاد، هانك ديهانـ كميته پارلماني لوگزامبورك براي ايران آزاد و دموكراتيك، ژان هاوس
ـ كميته سوئيسي دفاع از اشرف، به رياست مشترك: نيلز دوداردل، فرانسين ژان كالمـ و كميته حاميان استراليايي دموكراسي در ايران
واشينگتن تايمز
جمعه دوم اكتبر2009 (دهم مهر1388)
فراخوان بينالمللي به رئيس جمهور اوباما براي آزادي 36 مخالف ايراني كه در گروگان نيروهاي عراقي در آستانه مرگ قرار دارند
قاضي عراق سه بار حكم آزادي گروگانها را صادر كرده است، دولت عراق بخاطر خوش آمد رژيم ايران حكم را اجرا نمي كندبا وحشت و ناباوري مطلع شديم روزگذشته نيروهاي سركوبگر عراقي به دستور نخست وزير عراق، در يك حمله وحشيانه، 36 تن از ساكنان اشرف را كه از 28 ژوييه گذشته توسط نيروهاي عراقي به گروگان گرفته شده اند، به زور از زندان خالص به محل نامعلومي منتقل كردند. بنا به گزارشها، ربوده شدگان در حاليكه از شدت ضربات به حالت اغما افتاده بودند و بر روي زمين كشيده مي شدند به داخل خودروهاي پليس برده شدند.اين اقدام درحاليست كه قاضي عراقي براي سومين بار در 27 سپتامبر دستور آزادي آنان را صادر كرد. پيش از اين نيز در 23 اوت و 17 سپتامبر قاضي دستور داده بود آنها را آزاد كنند. حكم سوم، از نظر قوانين عراق قطعي است و ادامه بازداشت آنها كاملا غير قانوني است. دادستان كل عراق آقاي غضنفر حمود روز 30 سپتامبر به آسوشيتدپرس گفت: « آنها مي بايد تابحال آزاد شده باشند. ما دستورات را به تمامي ايستگاههاي پليس براي آزادي آنها در هركجا كه هستند صادر كردهايم». از ابتدا نيز ، گروگانها كه «افراد حفاظت شده» هستند، خودسرانه و بخاطر شانتاژ عليه ساكنان اشرف دستگير شده اند. آنها كه هيچ راهي براي دفاع از خود ندارند و وكلايشان هم اجازه سفر به عراق و ملاقات با آنها را ندارند، 66 روز است دست به اعتصاب غذا زده اند و هر لحظه ممكن است با مرگ مواجه شوند. مسئوليت چنين فاجعه اي تماما به عهده دولت عراق و نخست وزير اين كشور است.به اين ترتيب دولت عراق به هيچيك از تضمينهاي مكتوبي كه به دولت آمريكا داده بود تا رفتارش با ساكنان اشرف در چارچوب قانون بين الملل و استانداردهاي بين المللي باشد پاي بند نبوده است. اين دولت براي خوش آمد رژيم ايران، ميثاقهاي بين المللي، قانون و احكام قضاييه عراق را لگد مال ميكند. اين، دليل مضاعفي بر ضرورت و فوريت استقرار تيم ناظر ملل متحد و تضمين حفاظت ساكنان اشرف توسط نيروهاي آمريكايي است.اكنون در ماهيت ضد دمكراتيك بخش عمده حاكمان عراق ترديدي نيست، اما سكوت و بي عملي دولتهاي غربي بويژه آمريكا شگفت انگيز است. اين يك تراژدي غير قابل قبول براي همه ماست . ما نمي توانيم خودمان را در آن بي تقصير بدانيم و سرزنش نكنيم. آمريكا ساكنان اشرف و از جمله اين 36 گروگان را خلع سلاح كرده است، با تك تك آنها توافق امضا كرده و متعهد شده است كه تا تعيين تكليف نهايي از آنها حفاظت كند. اما اكنون آنها در برابر خشونت بلادفاع رها ميشوند. ما سازمان مجاهدين خلق ايران را بخوبي مي شناسيم. بسياري از ما از اشرف ديدار كرده ايم. ما تعهد آنان به دمكراسي را از نزديك تجربه كرده ايم و اطمينان كامل داريم كه آنان بر آرمانهاي دمكراتيك شان پايدار مي مانند و بهاي آن را مي پردازند. ما از تصور وقوع چنين فاجعه اي در كشوري كه براي آزادي آن هزاران نفر طي شش سال گذشته جان خود را از دست دادهاند نگران هستيم. به همين خاطر از دولت و رييس جمهور آمريكا ميخواهيم به تعهداتشان در برابر 36 گروگان پايبند بمانند. نبايد اجازه داد در اثر بي عدالتي و ستم در زندانهاي عراق جان بدهند. اگر امروز در حضور 130 هزار سرباز آمريكايي چنين جنايتي در عراق به وقوع بپيوندد، فردا كه اين نيروها عراق را ترك كنند، چه بر سر ملت عراق خواهد آمد؟ما اتحاديه اروپا و كشورهاي عضو آن ، و همه پارلمانها و سازمانهاي غير دولتي را به حمايت از حقوق ساكنان اشرف و تلاش براي آزادي 36 گروگان فرا ميخوانيم. حمايت از اشرف، حمايت از حقوق بشر و حكومت قانون و حمايت از ارزشهاي دمكراتيك است.
كميته بينالمللي در جستجوي عدالت آلخو ويدال كوآدراس، نايب رئيس پارلمان اروپا
امضا كنندگان:
1-كميته پارلماني ايران آزاد در مجلسين بريتانيا ، لرد رابين كوربت
2ـ كميته فرانسوي ايران دموكراتيك، سناتور ژان پير ميشل
3ـ كميته پارلماني ايتاليا براي آزادي ايران، كارلو چيچولي، اليزابتا زامپاروتي
4ـ كميته همبستگي آلمان براي آزادي ايران، هرمان جوزف شارف
5ـ كميته دوستان ايران آزاد در پارلمان اروپا، استيفن هيوز
6ـ كميته پارلماني سوئد براي آزادي ايران، كِنت اُلسون
7ـ كميته پارلماني بلژيك براي ايران دموكراتيك، سناتور درك كلاوس
8ـ كميته دوستان ايران آزاد در پارلمان دانمارك ، ينس كريستيان لوند
9ـ كميته دوستان ايران آزاد در سوئد، لنارت فريدن
10ـ كميته دوستان ايران آزاد در نروژ، لارش ريسه
11ـ كميته دوستان ايران دمكراتيك در كانادا ، ديويد كيلگور
12ـ گروه هلندي دوستان ايران آزاد، هانك ديهان
13ـ كميته پارلماني لوگزامبورك براي ايران آزاد و دموكراتيك، ژان هاوس
14ـ كميته سوئيسي دفاع از اشرف، به رياست مشترك: نيلز دوداردل، فرانسين ژان كالم
15ـ كميته حاميان استراليايي دموكراسي در ايران
محكوميت جنايت عليه بشريت در اشرف و سركوب قيام، در اجلاس جارى شوراى حقوقبشر ملل متحد در ژنو
vendredi 2 octobre 2009
وزارت اطلاعات آخوندهااعلام كرد: مجاهدين « به طورغيرمستقيم وبا يك واسطه دربازداشت ايران به سرمي برند»
وزارت اطلاعات آخوندها اعلام كرد مجاهدين «به طور غيرمستقيم و با يك واسطه در بازداشت ايران به سر مي برند»: در حاليكه دادستان كل عراق به همه ايستگاههاي پليس دستور داده است 36 گروگان مجاهد خلق را بايد بلادرنگ آزاد كنند سپاه پاسداران ولايت فقيه در نقش پدرخوانده حكومت عراق مي گويد كه «دولت عراق قصد دارد مدارك و پروندههاي مربوط به جرايم اين افراد را به دادگاه اين كشور ارسال كند»وزارت بدنام اطلاعات رژيم آخوندها روز گذشته (پنجشنبه 9مهر1388) ساعاتي پس از انتقال خونين و خشونت بار 36گروگان مجاهد خلق به سلولهاي استخبارات عراق جديد در سايت شناخته شده خود اعلام كرد: بازداشت مجاهدين در عراق اكنون به «گزينه يي بهتر از اخراج» تبديل شده است. «به اين معني كه آنها به طور غيرمستقيم و با يك واسطه در بازداشت ايران به سر مي برند». وزارت شكنجه و كشتار آخوندها با وحشت و هراس بسيار از نقش مقاومت ايران و تأثيرات مجاهدين در قيام براي سرنگوني رژيم منفور ولايت فقيه و همچنين با ترس از سد بستن مجاهدين در برابر تروريسم و بنيادگرايي در عراق در آستانه انتخابات اين كشور افزود: «دولت عراق نيز با توجه به تمامي زواياي اين موضوع و بالاخص نپذيرفته شدن مجاهدين از سوي ساير كشورها به عنوان مانع تحقق اخراج، انتقال آنان به اردوگاهي ديگر را تدارك مي بيند. اين حركت مي تواند يك گام اساسي در مهار تهديدهاي تروريستي مجاهدين از يك سو و جلوگيري از دخالتهاي آنان در امور داخلي عراق به حساب آيد». از سوي ديگر سپاه پاسداران ولايت فقيه در خبرگزاري اختصاصي خود (خبرگزاري فارس) به نقل از يك «منبع مطلع عراقي» كه كسي جز نيروي تروريستي قدس نيست, در نقش پدرخوانده حكومت عراق در باره «جرائم 36عضو بازداشت شده گروهك منافقين» اعلام كرد: «دولت عراق قصد دارد مدارك و پروندههاي مربوط به جرايم اين افراد را به دادگاه اين كشور ارسال كند.... اخيراً اخباري از صدور دستور آزادي اين 36نفر توسط يكي از قضات عراقي منتشر شد. 36عضو گروهك تروريستي منافقين به موجب ماده431 و به دليل ايجاد آشوب و خشونت در حوادث اواخر ژوييه در اردوگاه اشرف، توسط پليس عراق بازداشت شدند».لاريجاني, رئيس مجلس رژيم, نيز ديروز ابراز اميدواري كرد همكاري ايران و عراق «به بهبود شرايط منطقه کمک کند تا تروريستهايي مثل منافقين در منطقه حضور نداشته باشند».دستورالعملها و خطوط ابلاغ شده از سوي سپاه و اطلاعات و رئيس مجلس ارتجاع به حكومت عراق در شرايطي صورت مي گيرد كه قاضي و دادستان شهر خالص و دادستان كل عراق اعلام كرده اند كه ادامه بازداشت 36گروگان از هر جهت غيرقانوني است و ايستگاههاي پليس در هر كجا موظف به آزادي بلادرنگ آنها هستند. همچنين گروهي از نمايندگان پارلمان عراق در يك اطلاعيه مطبوعاتي «ممانعت از اجراي حكم قاضي را يك اقدام خودسرانه, نقض قوانين عراق, تجاوزي آشكار به حقوق شهروندان و توهيني آشكار به قداست قانون و عدالت و قابل پيگرد قضايي» دانستند. بنابراين سؤال اين است كه پس از تصميمهاي قاضي و دستورات دادستان كل و اين قبيل مواضع پارلماني, به واقع در عراق چه كسي حكومت مي كند كه وقتي كه ديگر هيچ بهانه يي براي ادامه بازداشت گروگانها باقي نمانده, مجاهدان ربوده شده را به سلولهاي استخبارات عراق جديد منتقل كرد؟ اين امر هشدار روز گذشته كميته بين المللي حقوقدانان در دفاع از اشرف را تداعي مي كند كه در بيانيه خود خاطرنشان كرد «نيروي آمريكا و پول ماليات دهندگان آمريكايي براي گسترش نفوذ رژيم ايران و توسعه الگوي ايراني به عراق نرفته است» ! از نظر حقوقي اطلاق عنوان صفت زنداني يا بازداشتي به 36مجاهد خلق از اساس موضوعيت ندارد. آنها به معناي دقيق كلمه ناپديد شده اجباري يا گروگان محسوب مي شوند. اين از مصاديق جنايت عليه بشريت محسوب مي شود بخصوص وقتي كه عليه افراد حفاظت شده صورت بگيرد. تصريحات و دستورالعملهاي وقيحانه وزارت اطلاعات, سپاه پاسداران و رئيس مجلس ارتجاع در ادامه «توافق دو جانبه» با حكومت عراق براي سركوب مجاهدين كه خامنه اي در 10 اسفند گذشته اجراي آن را مقرر كرد, به روشني نشان مي دهد كه مجاهدان اشرف و گروگانهايي كه شصت و هفتيمن روز اعتصاب غذاي خود را مي گذرانند, بهاي قيام و آزادي مردم و ميهن خود و بهاي سد بستن در برابر تروريسم و ارتجاع و الگوي استبداد ديني در عراق را مي پردازند. مجاهدان اشرف بارها اعلام كرده اند كه براي پرداخت اين قيمت تا هر كجا و تا هر زمان آماده اند. دبيرخانه شوراي ملي مقاومت ايران10مهر 1388 (2 اكتبر 2009)
فوتبال؛ آخرین گزارشها از وضعیت ورزشگاه آزادی
حاشیه رقابت استقلال و پرسپولیس (قبل از شروع دربی)
حامد- تهران
ساعت 13 ورزشگاه آزادی تهران
برخلاف گزارش خبرگزاری فارس مبنی بر نبود بازار سیاه فروش بلیط تعداد زیادی از بلیط ها به صورت علنی تا 3 برابر قیمت به فروش می رسد.
افزایش چشمگیر ماموران پلیس و پلیس ضد شورش نشان از وضعیت فوق العاده امروز دارد.
تماشاگرانی که قصد ورود به داخل استادیوم را دارند در 3 مرحله مورد بازرسی بدنی قرار می گیرند.
همچنان ورود با رنگ سبز به استادیوم ممنوع است.
لباس شخصی هایی را که در تظاهرات مردم را مورد ضرب و شتم قرار می دادند در اطراف و داخل استادیوم با همان ظاهر حضور گسترده دارند.
تماشاگران 2 تیم علیه مدیران عامل دو باشگاه یعنی انصاریفر و واعظ آشتیانی شعار می دهند.(این دو از مدیران دولتی وابسته به احمدی نژاد هستند)
با وجود تبلیغات فراوان مبنی بر مرمت و گسترش امکانات استادیوم آزادی همچنان سرویس های بهداشتی و آب خوری ها با مشکل گرفتگی لوله ها و جاری شدن فاضلاب به زیر سکوی تماشگران روبروست.
برخورد نیروی انتظامی مستقر در اطراف سکوی تماشاگران بسیار تند و خشن و عصبی است. با وجود اینکه بارها به فرهنگ سازی در استادیوم ها اشاره شده اما ماموران نیروی انتظامی که بیشتر آنها را گروهبانان تشکیل می دهند بسیار بی ادبانه با جوانان برخورد می کنند.
در لابلای جمعیت حضور لباس شخصی ها مشهود است. آنها افرادی هستند که با وجود لباس با ظاهر معمولی از لابه لای فنس ها عبور می کنند و از این طریق قابل شناسایی اند.
در جلسه ای که صبح روز بازی و شب گذشته با لیدرهای دوباشگاه برگزار شده است به آنها شدیدا تذکر داده شده است که از تحریک تماشاگران حتی در شعارهای ورزشی پرهیز کنند. عده ای از ماموران نیز با لباس شخصی به کار لیدرها نظارت دارند.
تبدیل کردن ورزشگاه آزادی به یک پادگان نظامی
بنابه گزارشات رسیده از استادیوم آزادی نیروهای سرکوبگر بصورت گسترده در درون و بیرون آن مستقر شدند و علیرغم اینکه هنوز مردم در بیرون از استادیوم منتظر هستند در مواردی اقدام به بازرسی بدنی جوانان و ضبط تلفنهای مبیل آنها می کنند.از صبح امروز تعدادی زیادی از مردم بسوی ورزشگاه آزادی از طرق مختلف حرکت کردند . اکثرا مردم با اتوبوسها از میدان آزادی بسوی استادیوم حرکت می کردند. در هر اتوبوس تعدادی از نیروهای انتظامی مستقر شدند. در حال حاضر انبوهی از جمعیت مقابل درب ورودی منتظر ورود به استادیوم هستند. نیروهای سرکوبگر در مواردی اقدام به بازرسی بدنی جوانان می کنند و مبیلهای آنها را ضبط می کنند.گفته می شود شب گذشته تعدادی از شهرستانیها که برای تماشای این مسابقه به تهران آمده بودند و در کنار استادیوم آزادی شب را به صبح رسانده بودند مورد یورش نیروهای سرکوبگر واقع شدند و درگیری گسترده ای بوجود آمده بود که تعدادی مورد ضرب و جرح و تعدادی دیگر دستگیر و به نقطۀ نامعلومی منتقل شدند. نیروهای سرکوبگر بصورت گسترده در بیرون و درون استادیوم آزادی حضور دارند. طبق گفتۀ شاهدان عینی در یک مورد شاهد ورود 20 خودروی نیروهای گارد ویژه به درون استادیوم بوده اند.نیروهای گارد ویژه،نیروی انتظامی،سپاه پاسداران ،بسیج و نیروهای لباس شخصی بصورت گسترده حضور دارند و در نقاط مختلف مستقر شدند و استادیوم آزادی را به یک پادگان تبدیل کرده اند. همچنین تعداد زیادی از ماشینهای آتش نشانی را در نقاط مختلف مستقر کرده اند.
10 مهر 1388 برابر با 2 اکتبر 2009
jeudi 1 octobre 2009
ضرب و شتم و مجروح كردن گروگانها در هنگام انتقال به بغداد
نيروهاي سركوبگر عراقي ابتدا به اتاقي در زندان خالص كه گروگانها در آن جمع و به بازداشت و انتقال غيرقانوني خود معترض بودند, يورش بردند و مجاهدان اسير را در شصت و ششمين روز اعتصاب غذا با ضربات مشت و لگد به سر و صورت و شكم و قفسه سينه, مصدوم و مجروح كردند. آنگاه آنها را با خشونت بسيار دستبند زده و بر روي زمين ميانداختند و كشان كشان خارج نموده و به داخل ميني بوس ميانداختند. لباسهاي همه نفرات خونين بود و مستمراً شعار «ياحسين, يا مظلوم» مي دادند.
مزدوران عراقي, مجاهد خلق مهدي زارع را در يك اتاق جداگانه مجدداً به طرز وحشيانه يي مورد شكنجه و ضربات مشت و لگد در ناحيه سر و صورت و چشم قرار دادند و دست مجاهد خلق احمد تاجگردون را شكستند. مجاهدان خلق حسين فيلي و رحمان حيدري به دليل ضربات وارده بيهوش شدند. به قرار اطلاع گروگانها به سلولهاي استخبارات (اطلاعات نظامي) در بغداد منتقل شده اند.
ساعتي پس از انتقال خشونت بار 36 مجاهد خلق, خبرگزاري سپاه پاسداران (خبرگزاري فارس) در تهران به نقل از «يك منبع امنيتي عراق» از انتقال آنها «براي محاكمه به بغداد به خاطر حضور غيرقانوني در خاك عراق» خبر داد و افزود: «بازداشت شدگان با سه دستگاه اتوبوس تحت تدابير امنيتي شديد نيروهاي پليس, براي محاكمه به بغداد منتقل شدند».
همزمان در تهران, لاريجاني رئيس مجلس رژيم در نشست مطبوعاتي مشترك با رئيس مجلس عراق «ابراز اميدواري کرد همکاري دو کشور به بهبود شرايط منطقه کمک کند تا تروريستهايي مثل منافقين در منطقه حضور نداشته باشند» (خبرگزاري حكومتي ايرنا -9مهر88).
دبيرخانه شوراي ملي مقاومت ايران
9مهر 1388 (اول اكتبر 2009
بی بی سی : مایندگان ایران و آمریکا در ژنو گفت و گو کردند
دیدار ویلیام برنز و سعید جلیلی روز پنجشنبه ۹ مهر (اول اکتبر) در زمان استراحت بین جلسات صبح و عصر نخستین روز از دور تازه مذاکرات مربوط به پرونده هسته ای ایران انجام شده است.
هنوز گزارشی از جزئیات این ملاقات منتشر نشده است.
گفت و گو میان نماینده ایران با نمایندگان کشورهای گروه ۱+۵ در ژنو در شرایطی آغاز شده است که طرفین مذاکره پیش تر در مورد موضوع گفت و گوها نظرات متفاوتی ابراز کرده بودند.
آقای جلیلی که به نمایندگی از این کشور در مذاکرات ژنو شرکت دارد، پیش از سفر به سوئیس به خبرنگاران گفته بود که با "حسن نیت" وارد این مذاکرات می شود.
او نگاه کشورش را به این گفت و گوها، "راهبردی، بلند مدت و مبتنی بر همکاری" توصیف کرده بود.
محمود احمدی نژاد، رئیس جمهوری ایران هم گفته بود که ایران آماده گفت و گوهایی "طولانی"، "هدفمند" و "سازنده" است.
او همچنین پیشنهاد کرده بود که مذاکره میان ایران و گروه ۱+۵ تا سطح سران ارتقاء یابد.
این سخن به معنای ابراز آمادگی آقای احمدی نژاد برای نشستن بر سر یک میز با رئیس جمهوری آمریکا تلقی شد.
پیش تر علی اکبر صالحی، رئیس سازمان انرژی اتمی ایران گفته بود که کشورش غنی سازی اورانیوم را حق خود می داند و حاضر نیست در مورد این حق گفت و گو کند.
اما کشورهای گروه ۱+۵ می گویند که ایران باید در اجرای قطعنامه های سازمان ملل، غنی سازی اورانیوم را متوقف کند.
ریچارد دالتون، سفیر پیشین بریتانیا در تهران به بی بی سی گفت که معمولا نخستین روز گفت و گوها به مشخص کردن دستور مذاکرات و تنظیم برنامه کار اختصاص دارد.
او همچنین گفت که ممکن است بخش قابل توجهی از کار در دیدارهای خصوصی و غیر رسمی حاشیه ای انجام شود.
به گفته آقای دالتون، نمایندگان ایران و کشورهای گروه ۱+۵ همگی در یک هتل اقامت دارند.
جنايت جديد عليه بشريت، انتقال اجبارى و همراه با ضرب و شتم گروگانها به بغداد
دبيرخانه شوراى ملى مقاومت ايران9مهر 1388 (اول اكتبر 2009)
مذاکرات ایران با گروه ۱+۵ آغاز شد
گفت و گو میان نماینده ایران با نمایندگان کشورهای گروه ۱+۵ در ژنو در شرایطی آغاز شد که طرفین مذاکره در مورد موضوع گفت و گوها نظرات متفاوتی ابراز کرده بودند.
سعید جلیلی، دبیر شورای عالی امنیت ملی ایران که به نمایندگی از این کشور در مذاکرات ژنو شرکت دارد، پیش از سفر به سوئیس به خبرنگاران گفته بود که با "حسن نیت" وارد این مذاکرات می شود.
او نگاه کشورش را به این گفت و گوها، "راهبردی، بلند مدت و مبتنی بر همکاری" توصیف کرده بود.
محمود احمدی نژاد، رئیس جمهوری ایران هم گفته بود که ایران آماده گفت و گوهایی "طولانی"، "هدفمند" و "سازنده" است.
او همچنین پیشنهاد کرده بود که مذاکره میان ایران و گروه ۱+۵ تا سطح سران ارتقاء یابد.
این سخن به معنای ابراز آمادگی آقای احمدی نژاد برای نشستن بر سر یک میز با رئیس جمهوری آمریکا تلقی شد.
در این حال خبرگزاری آسوشیتدپرس گزارش می دهد که یکی از دیپلمات های ارشد آمریکایی در مذاکرات ژنو هم برای گفت و گوی دو جانبه با هیأت ایرانی ابراز آمادگی کرده است.
این دیپلمات به دلیل "ماهیت محرمانه مذاکرات" خواسته است که نامش فاش نشود.
پیش تر علی اکبر صالحی، رئیس سازمان انرژی اتمی ایران گفته بود که کشورش غنی سازی اورانیوم را حق خود می داند و حاضر نیست در مورد این حق گفت و گو کند.
اما کشورهای گروه ۱+۵ می گویند که ایران باید در اجرای قطعنامه های سازمان ملل، غنی سازی اورانیوم را متوقف کند.
ریچارد دالتون، سفیر پیشین بریتانیا در تهران به بی بی سی گفت که معمولا نخستین روز گفت و گوها به مشخص کردن دستور مذاکرات و تنظیم برنامه کار اختصاص دارد.
او همچنین گفت که ممکن است بخش قابل توجهی از کار در دیدارهای خصوصی و غیر رسمی حاشیه ای انجام شود.
به گفته آقای دالتون، نمایندگان ایران و کشورهای گروه ۱+۵ همگی در یک هتل اقامت دارند.
mardi 29 septembre 2009
36 گروگان مجاهد خلق گفتند که اگر با توطئه انتقال اجباری به مکانهای نامعلوم در بغداد روبرو شوند اعتصاب غذای خشک خواهند کرد
حمله به اشرف-96
قاضي، حكم قطعي آزادي36گروگان را براي سومين بار صادر كرد اما دولت عراق از اجراي حكم سرباز مي زند
روز يكشنبه 5مهر (27سپتامبر2009) قاضي شهر خالص حكم قطعي آزادي 36گروگان مجاهد را براي سومين بار صادر كرد و آنها را از هرگونه اتهامي مبرا شناخت. صبح ديروز اين حكم توسط قاضي به گروگانها ابلاغ شد اما دولت عراق به طور غيرقانوني از اجراي حكم خودداري ورزيد. اين قانون شكني آشكار براي خوشخدمتي به رژيم ايران، موجي از اعتراضات بين المللي را برانگيخت.
كميته بين المللي حقوقدانان در دفاع از اشرف، كميته بين المللي در جستجوي عدالت، كميته عربي اسلامي دفاع از اشرف، شخصيتها و سازمانهاي بين المللي مدافع حقوق بشر در كشورهاي مختلف جهان و كميته هاي پارلماني در انگلستان و كانادا و بلژيك و نروژ و ايتاليا و آلمان و سوئد و هلند، بلادرنگ با ارسال نامه هاي فوري به مقامهاي آمريكايي و نخست وزير و رئيس جمهور و وزير خارجه عراق به اعتراض برخاستند و خواهان اجراي فوري حكم قطعي دادگاه در شصت و سومين روز اعتصاب گروگانها شدند.
به قرار اطلاع دولت عراق در يك اقدام غيرقانوني و به غايت توطئه آميز كه از سوي پاسدار كاظمي قمي از سركردگان نيروي تروريستي قدس و سفير ديكتاتوري ديني حاكم بر ايران در بغداد هدايت مي شود، در صدد است گروگانها را به زور به مكانهاي نامعلوم در بغداد منتقل كند. 36گروگان مجاهد خلق اعلام كرده اند در اينصورت به اعتصاب غذاي خشك مبادرت خواهند كرد.
37روز پيش دادگاه خالص در روز اول شهريور (23اوت2009) حكم آزادي 36مجاهد ربوده شده را صادر كرد. اما همگي آنها به بهانه واهي ورود غيرقانوني به عراق در 23سال پيش، همچنان در بازداشت نگه داشته شده اند. دادگاه مجدداً در 25شهريور(16سپتامبر2009) حكم آزادي آنها را تائيد كرد ولي باز هم از آزادي آنها ممانعت شد. سرانجام ديروز، دوشنبه 6مهر (28سپتامبر2009) قاضي به طور قطعي حكم آزادي آنها را ابلاغ كرد و به اين ترتيب روشن شد كه همة اتهامها از ابتدا بي اساس و صرفأ براي سرپوش گذاشتن بر جنايت عليه بشريت در اشرف بوده است.
مقاومت ايران با يادآوري ربودن مجاهدان خلق محمدعلي زاهدي و حسين پويان در بغداد و انتقال آنها به وزارت كشور در مرداد 1384 (اوت 2005) و سربه نيست كردن آنها از طريق نيروي تروريستي قدس، هشدار مي دهد كه رژيم ايران در صدد اجراي سناريوي مشابه است.
مقاومت ايران نيروهاي آمريكايي را بر اساس مسئوليتشان به تحويل گرفتن بلادرنگ اين 36تن كه دولت عراق هيچ مستمسكي براي ادامه بازداشت آنها ندارد، فرا مي خواند و در همين رابطه از دبيركل ملل متحد، كميسر عالي حقوق بشر و هيأت مساعدت ملل متحد در عراق خواهان اقدام فوري است.
36گروگان كه در شصت و چهارمين روز اعتصاب غذا بسر مي برند همگي مضروب و مصدوم و 7تن از آنان به هنگام ربوده شدن مجروح و بيهوش بودند. به گفته پزشكان برخي از گروگانها به دليل جراحتهاي وارده و شرايط نامطلوب و اعتصاب غذاي طولاني، دچار ضايعات بازگشت ناپذير شده اند.
دبيرخانه شوراي ملي مقاومت ايران
7مهر 1388 (29سپتامبر 2009)
نيروهاي ضدشورش آخوندها در حمله به كوي دانشگاه تعدادي از دانشجويان را دستگير كردند
مزدوران كه از تظاهرات امروز صبح دانشجويان و شعارهاي ضدحكومتي آنها به خشم آمده بودند, از ساعت 1740دقيقه , به منظور دستگيري تعدادي از فعالان دانشجويي كه در تظاهرات صبح مورد شناسايي قرار گرفته بودند, در مقابل يكي از خوابگاههاي دانشجويان پسر در كوي دانشگاه مستقر شدند. با تاريكي هوا به تدريج بر تعداد آنها افزوده شد و جلوي كوي صف كشيدند. دانشجويان با مشاهده مزدوران از خوابگاههاي خود بيرون ريخته و به سردادن شعار پرداختند. آنها شعار مي دادند: «نصرالله من الله وفتح قريب مرگ براين دولت مردم فريب», «سيد علي پينوشه ايران شيلي نمي شه». نيروهاي سركوبگر با حمله به دانشجويان تعدادي از آنها را دستگير كردند.
مقاومت ايران ضمن هشدار نسبت به شكنجه دانشجويان دستگيرشده, مراجع بين المللي, به ويژه كميسر عالي حقوق بشر و گزارشگران ويژه دستگيريهاي خودسرانه و شكنجه را به اقدامي فوري و لازم الاجرا جهت آزادي زندانيان سياسي در ايران فرا مي خواند.
دبيرخانه شوراي ملي مقاومت ايران
6مهر1388(28سپتامبر2009)
.
dimanche 20 septembre 2009
خانم مريم رجوى به مردم دلير تهران و ديگر شهرها درود فرستاد و قيام امروزشان را پيروزى بزرگ عليه خامنهاى و احمدىنژاد خواند
36گروگان ربوده شده اشرف، در نامهاى تكاندهنده، پاپ بنديكت شانزدهم را به يارى طلبيدند
mercredi 16 septembre 2009
نه غزه نه لبنان جانم فداي ايران ـ به نكات ضروري توجه كنيد و به دوستانتان هم اموزش دهيد
با خود یک کوله پشتی کوچک یا کیف کمری حاوی یک بطری بزرگ آب، پارچه تمیز برای زخم بندی ببرید. حتماً موبایل همراه داشته باشید و ترجیحاً شماره تلفن های ضروری را در ذهن حفظ کرده و از روی حافظه دستگاه پاک کنید که درصورت دستگیر شدن، شبکه شما علیه شما یا دوستانتان به کار گرفته نشود. از حمل کارت شناسایی یا دفترچه تلفن شخصی خودداری کنید، به همراه خود فقط یک یا دو شماره تلفن و نام (ترجیجاً فرد قابل اعتماد و مسن) داشته باشید که در صورت زخمی شدن دیگران بتوانند آن شماره را پیدا کرده به اعضای خانواده شما خبر دهند
"- همیشه در گروه حرکت کنید. در گروه، با حداقل چهار یا پنج نفر قرار بگذارید که مدام یکدیگر را تحت نظر داشته باشید. اگر از گم شدن یکی خبر دار شدید فوری به دیگران خبر دهید. به صورت شخصی با گروه مهاجمان یا حتی یک مهاجم درگیر نشوید. ممکن است مسلح باشند. دیده شده که ورزشکاران و افرادی که مهارتهای رزمی یا اعتماد به نفس مبارزه دارند، بیشتر و شدیدتر آسیب می بینند.قدرت ما مردم در جمع بودن ماست. حتی اگر کاملاً مطمئن هستید که توانایی دفاع از شخص خود را دارید از جدا شدن از جمع و اعمال قهرمانانه پرهیز کنیداگر فرد ناشناسی با اصرار از شما خواست که جمع را ترک کنید و مثلاً به بهانه کمک به کسی به کوچه خلوتی بروید، به احتمال تله فکر کنید. از چند نفر دیگر بخواهید که شما را همراهی کنند.- گروه لباس شخصی ها یا پلیس ها با تحریک کردن شما، مثل فحاشی، ترسو خطاب کردن، عصبانی کردن یا … شما را تشویق می کنند که گروه را ترک کنید. تکنیک الوات و پلیس ضد شورش جدا کردن شما از جمع و کتک زدن یا دستگیری شماست. اگر شما را از جمع جدا کردند، با فریاد زدن کمک از دیگران بخواهید. سه نفر که با فریاد به سمت پلیس یا لباس شخصی می دوند و فریاد می زنند از هر اسلحه ای ترسناک تر است.- اگر دستگیر شدید یا در حلقه چندین مهاجم گیر افتادید و امید کمک رسیدن یا فرار کردن نداشتید، مبارزه فعال و تحریک کلامی با چند نفر آسیب بیشتری به شما می زند. سر و صورت خود را دست و بازوهایتان محافظت کنید. برای کمک فریاد بزنید و منتظر فرصت مقتضی برای فرار باشید
vendredi 11 septembre 2009
سفیر آمریکا در بغداد : تعهد میکنم که برای تامین امنیت اشرف اقدامات خود را دو چندان کنم.
کریستف هیل سفیر آمریکا در بغداد ، در مقابل نمایندگان پارلمان آمریکا تعهد کرد که برای تامین امنیت پایگاه اشرف اقدامات خود را دو چندان خواهد کرد. در این پایگاه حدود 3000 نفر از مجاهدین اقامت دارند. سفیر آمریکا هم چنین تعهد کرد که برای جلوگیری از اخراج 36 نفر از مجاهدینی که توسط مقامات عراقی دستگیر شده اند و ممکن است به ایران تحویل داده شوند اقدام کند. این افراد در جریان درگیری های ساکنان اردوگاه و پلیس عراق در ژوئیه گذشته دستگیر شدند.
کریستف هیل که در مقابل کمیسیون امور خارجه مجلس نمایندگان آمریکا سخن می گفت ، درعین حال قول داد که به حکومت عراق فشار آورد تا با ساکنان پایگاه اشرف برخوردی انسانی داشته باشند.
یادآوری کنیم که از زمان پایان یافتن ماموریت ارتش آمریکا در شهر های عراق ، دولت عراق اداره امور این پایگاه را بعهده گرفته است. سفیر آمریکا به" منافع" این کشور در برقراری حقوق بشر در میان اعضای پایگاه اشرف اشاره کرد و اینکه نخواهد گذاشت کسانی از میان آنان به زور به ایران تحویل شوند. او اظهار امیدواری کرد که مقامات عراقی نیز نگرانی های آمریکا را درک کنند و بطورهماهنگ با آمریکا همکاری کنند. او گفت که "حاکمیت ملی آنها بر عراق نباید باعث نقض حقوق بشر گردد".
" کمیته آمریکائی برای ساکنان پایگاه اشرف" تقاضا دارد که آمریکائی ها بطور موقت نیرو های خود را در اطراف کمپ مستقر کنند ، تا زمانیکه سازمان ملل بتواند گروهی را واسطه روابط ساکنان کمپ با مقامات عراقی کند. درحوادث خونین ماه ژوئیه میان پلیس عراق و مجاهدین یازده نفر کشته ، پانصد نفر زخمی و سی و شش نفر دستگیر شدند.
mercredi 9 septembre 2009
محكوم شدن يك دانشجو به 14سال زندان و تبعيد
اين دانشجوي جوان به خاطر اتهامهايي نظير شركت در مراسم يادبود زندانيان قتل عام شده در سال67, سفر به اشرف جهت ديدار خواهرش و ارتباط ايميلي با سازمان مجاهدين دستگير شده است.
پدر ميثاق، به نام مجتبي يزدان نژاد و مادرش خانم اكرم سنجري نيز همراه با كودك خردسالش در دهه60 به مدت سه سال در شرايط طاقتفرساي زندانهاي آخوندها زنداني بودند. سه دايي وي نيز مجاهدين خلق حسن, حسين و ابراهيم سنجري در دهه60 به دست دژخيمان رژيم اعدام شده اند
ميثاق يزدان نژاد, به دليل شدت شكنجه ها و اوضاع وخامت بار زندان بيمار است و نياز به رسيدگيهاي پزشكي دارد.
مقاومت ايران عموم مجامع بين المللي و سازمانهاي حقوق بشري را به محكوم كردن نقض شديد و گسترده حقوق بشر به ويژه دستگيري دانشجويان ايران فرامي خواند و خواستار اقدامي فوري و لازم الاجرا جهت آزادي كليه دستگير شدگان مي باشد.
دبيرخانه شوراي ملي مقاومت ايران
18شهريور1388(9سپتامبر2009
dimanche 6 septembre 2009
مجله تایم : ایران، اعتراف گیری با شکنجه و تجاوز
مجله تايم گزارشى از شهادت ندا آقا سلطان شهيد ملى قيام سراسرى مردم ايران و بزرگداشت وى توسط مردم بهرغم اقدامهاى سركوبگرانه رژيم آخوندى درج كرد و نوشت: درختانى معدود، نسيمى با گردو غبار و حرارت تقريباً غيرقابل تحمل تابستان. اينجا بهشت زهراست كه بزرگترين گورستان معروف ايران است. اينجا شهرى در داخل شهر تهران است كه اكثر ايرانيها از رفتن به آن اجتناب مىكنند. تنها صدايى كه شنيده مىشود گريه و ضجه زنان چادريست. اما بعد از برگزارى انتخابات مورد منازعه 12ژوئن يك قبر به شماره 257 به مزار شاخص و سمبليك تبديل شده است. در 30 ژوييه هزاران نفر به اينجا مسافرت كردند تا در مراسم بزرگداشت ندا آقاسلطان كه تبديل به تظاهراتى گرديد شركت كنند. ندايى كه لحظه مرگش فيلمبردارى شد و ميليونها نفر در سراسر جهان آن را نظاره كردند. نيروهاى امنيتى مردم سوگوار را مورد ضرب و شتم قرار دادند. بهرغم تهديد تعقيب و دستگيرى توسط شبهنظاميان بسيج، صدها و شايد هزاران نفر بر مزار ندا حاضر شدند. تايم افزود: اخبار مربوط به شكنجه و خاكسپارى مخفيانه و گرفتن اعتراف با زور شكنجه و تجاوز به زنان و مردان و ضرب و شتم در زندانها اين روزها از سوى مخالفان مطرح مىشود. يك شهروند تهرانى مىگويد در زندان كهريزك چهار انبار هركدام با گنجايش هزار زندانى وجود داشته است. در اين سلولها جا براى ايستادن زندانيان نبوده و تأمين آب و غذا نيز دشوار بوده است.
بيانيه عفو بينالملل: اعمال فشار رژيم ايران، براى نسبت دادن قتل شهيد قيام،ندا آقاسلطان، به مجاهدين خلق
گزارش صداى آمريكا، از كنفرانس مطبوعاتى واشينگتن در مورد رخدادهاى اشرف و حقوق ساكنان آن
vendredi 4 septembre 2009
من بهترین سالهای عمرم را در زندانهای جمهوری اسلامی بسر بردم
وقتی که شانزده سالم بود و منو اولین روز دستگیر کردند و در یک سلول خیلی کوچک انداختند تا روز بعدش نذاشتند برم دستشویی.... بعد هم روز بعد که منو بردند و شلاق زدند...همین حالا هم وقتی چشمامو می بندم دردش رو حس میکنم. دردی که در قلب و روح من مونده هنوز هست و خواهد بود برای همیشه . مطمئن هستم که برای همه ی کسانی که زندانی بودند به همین شکله . هر لحظه که فکر میکنی به او شرایط انگار همون موقع است. ولی یک چیز دیگه هم هست اینکه در زندان فقط شکنجه خودت نیست که زجرت میده. خیلی سالها گذشته ولی هنوز که هنوزه قیافه ی دختری که آوردند در سلول من و از بوی تعفنش نمی تونستی نفس بکشی. انقدر شکنجه کرده بودنش و بهش تجاوز کرده بودند که دیگه خودشو نمیشناخت. خانواده اش هیچی نداشتند....هنوز یادمه که هم بندی ای که در زندان کرمانشاه با من بود و میدیدم هر چند وقت یک بار شست پاش عفونت می کنه و می افته . برام سئوال بود که چرا؟ میدونید چرا ؟ بازجوش بهش گفته بود که کاری می کنم که هرگز یادت نره. وقتی تحت شکنجه بود با سوزن سرنگ از چندین جا کرده بودند زیر ناخن شستش برای مدتها... هنوز قیافه ی دختر جوان و زیبایی و باهوشی رو یادمه که تو زندان رضائیه انقدر شکنجه اش کرده بودند که دیوانه شده بود و صدای حبوانات را از خودش در میاورد. و بخاطر این با اینکه حکمش تموم شده بود آزادش نمی کردند. .... قیافه ی بهترین دوستم جلوی چشممه که جلوی من مرد بدون اینکه بتونم کاری براش بکنم . هنوز که هنوزه صورتش که غرق خون بود جلوی چشممه . کاری نمیتونستم بکنم. تجربه ای نداشتم. 17 سالم بود. هنوز همه ی این خاطرات جلوی چشمهامه. وقتی که آزاد شدم به خودم قول دادم که تا وقتی که زنده ام نمی گذارم هیچ نوجوان دیگه ای مثل من بهترین سالهای زندگیشو در این شرایط با ترس و وحشت و شکنجه سپری بشه. خاطراتی که همه ی زندگیم با من همراهه ولی همیشه خودمو تسکین دادم که این ترس و وحشت رو به خشم تبدیل کنم و بشم صدای دوستای دوازده، سیزده، چهارده ساله ام که هم کلاسی بودیم که شکنجه شون کردند،اعدامشون کردند، بهشون تجاوز کردند و بعد یک بسته شیرینی پاسداری که بهشون تجاوز کرده بود آورد داد دست مادرشون و گفت که دخترتو عقد کردم! آره میخوام صدای اونا باشم. بودم و خواهم بود و هرگز نخواهم گذاشت که صدای اونا خاموش بشه. روزی که این جنایتکاران را محاکمه کنند. همه ی اینها سندی است علیه اونها.
یک زندانی سابق : من صدای آنهایی هستم که در دهه شصت شکنجه، تجاوز و اعدام شدند.
atefehm@hotmail.com
امروز ویدئوی شیوا محبوبی زندانی سیاسی سابق را در یوتوب دیدم و به سالهای گذشته برگشتم. تمامی خاطرات زندان جلوی چشمانم زنده شد. قیافه ی شیوا برای من یادآور دختران جوان 14، 15، 16 ساله ای بود که در زندانهای رژیم در آن سالها در زیر شدیدترین شکنجه ها پرپر شدند. دختران جوانی که هرگز سر خم نکردند و حسرت یک آه را بر دل دژخیمان گذشتند. میانگین سن زندانیان حداقل در زندانهایی که من بودم – اوین ، قزل حصار، قصر- 20 سال بود. بزرگترین ها 23 یا 24 ساله بودند. همه نوجوان و جوان بودند، ولی جسارت و جراتشان دژخیم را به حیرت وا میداشت. چه یارانی را که از میان ما بردند و هرگز بازنگشتند. چه یارانی که از بازجویی ها با تنی زخمی و خونین ولی خنده به لب بازگشتند و بقیه ی زندانیان مهربانانه به مداوا و رسیدگی به آنها پرداختند. چه یارانی که وقتی برای اعدام صدایشان میزدند گویا برای جشنی بزرگ می روند، می خندیدند و همه را در آغوش می گرفتند. نسل ما چه قهرمانانی در خود پرورانده بود. چه حماسه گرانی. آنروزها در زندان هر روز و هر لحظه یک حماسه آفریده میشد. دژخیم که نمیدانست با این قهرمانان در زنجیر چه کند. تنها چاره را در شکنجه و اعدام می دید. یادم هست که لاجوری جلاد بارها به ما گفته بود : حتی یکنفر از شما را نمی گذارم از زندان بیرون برود! موهایتان اینجا سفید خواهد شد و یا همه تان را تیرباران میکنم. فکر بیرون رفتن از زندان را نکنید.– لاجوری از ما کینه ی خاصی بدل داشت، بخاطر سابقه برخوردهایی که با ما از سال 59 بعنوان اولین زندانیان سیاسی در اوین داشت.- یکبار که او به زندان قزل حصار آمده بود. به همراه رحمانی دژخیم، جلوی سلول ما که به سلول قدیمی ها معروف بود توقفی کرد و به مسخره گفت : السابقون السابقون، اولئک المقربون – آنها که سابقه شان بیشتر است، به ما نزدیکتر هستند!- بعد رو به ما کرد و گفت : همه تان اینجا خواهید پوسید. فکر نکنید که خلق قهرمان می آید و شما را آزاد میکند. اگر صدای این خلق قهرمان را از چند فرسنگی بشنوم زندان را با همه ی شما به آتش می کشم! شما هر کدامتان که بیرون بروید یک سازمان براه می اندازید! . به دختران جوان 14 تا 23 ساله این حرفها را میزد! همه ی ما میدانستیم که حرفهای او از وحشتی است که از مقاومت و حماسه آفرینی های بچه ها در زندان دارد. و صد البته که لاجوردی دژخیم که ما در زندان به او "جغد شوم" می گفتیم به دست یک قهرمان جوان از هسته های مجاهد خلق از نسل همین جوانان که امروز تمامیت رژیم را به چالش کشیده اند، به درک واصل شد. ولی هنوز دژخیمان دیگری هستند که بعضی در اوضاع بهم ریخته ی کنونی لباس مخالفت نیز بتن کرده و سبز شده اند تا رنگ سرخ دستهای خونین شان را پنهان کنند.
امروز که ویدئوی شیوا را دیدم با خود گفتم لاجوردی حق داشت. هر کدام از این زندانیان که بصورت معجزه آسایی از چنگال رژیم گریخته اند، پتانسیلی در خود دارند که میتوانند نقشی جدی در نابود کردن این رژیم ایفا کنند. همین ویدئوها، همین افشاگری ها که اینروزها بصورت خودجوش شاهد آن هستیم، همان سوختی است که آتش قیام مردم را شعله ور تر خواهد ساخت. این افشاگری ها نسل ما را به این نسل جوان که امروز بپا خواسته، پیوند می دهد . حرفهای شیوا محبوبی، مینو حمیلی، ایمان شریف و ... چون از دل برآمده بر دل می نشیند. از تمام زندانیان، فرزندان زندانیان در آن سالها می خواهم که به میدان بیایند و اگر تا به امروز ننوشته اند، جنابات دهه ی شصت رژیم و آنچه بر آنها رفت را با مردم ایران در میان بگذارند. چون نقشی که این گزارشات و مشاهدات می تواند در آگاهی مردم و بالطبع در سرنگونی رژیم بازی کند به نظر من بسیار تعیین کننده است. بویژه تهیه ویدئوهای کوتاهی مثل این ویدئوها تاثیر بسیار زیادی دارد. من خود نیز در حال نوشتن هستم. کاش بتوانم تصویر آن سالها را در میان لحظات اشک و درد بپایان ببرم.
ویدئوهای از این دست برای من و فکر میکنم برای قیام مردم ایران اهمیت ویژه ای دارد. برای همین به پیاده کردن آنها می پردازم تا به لحاظ نوشتاری نیز برای کسانی که نمی توانند ویدئوها را ببینند در دسترس باشد.
وقتی که شانزده سالم بود و منو اولین روز دستگیر کردند و در یک سلول خیلی کوچک انداختند تا روز بعدش نذاشتند برم دستشویی.... بعد هم روز بعد که منو بردند و شلاق زدند...همین حالا هم وقتی چشمامو می بندم دردش رو حس میکنم. دردی که در قلب و روح من مونده هنوز هست و خواهد بود برای همیشه . مطمئن هستم که برای همه ی کسانی که زندانی بودند به همین شکله . هر لحظه که فکر میکنی به او شرایط انگار همون موقع است. ولی یک چیز دیگه هم هست اینکه در زندان فقط شکنجه خودت نیست که زجرت میده. خیلی سالها گذشته ولی هنوز که هنوزه قیافه ی دختری که آوردند در سلول من و از بوی تعفنش نمی تونستی نفس بکشی. انقدر شکنجه کرده بودنش و بهش تجاوز کرده بودند که دیگه خودشو نمیشناخت. خانواده اش هیچی نداشتند....هنوز یادمه که هم بندی ای که در زندان کرمانشاه با من بود و میدیدم هر چند وقت یک بار شست پاش عفونت می کنه و می افته . برام سئوال بود که چرا؟ میدونید چرا ؟ بازجوش بهش گفته بود که کاری می کنم که هرگز یادت نره. وقتی تحت شکنجه بود با سوزن سرنگ از چندین جا کرده بودند زیر ناخن شستش برای مدتها... هنوز قیافه ی دختر جوان و زیبایی و باهوشی رو یادمه که تو زندان رضائیه انقدر شکنجه اش کرده بودند که دیوانه شده بود و صدای حبوانات را از خودش در میاورد. و بخاطر این با اینکه حکمش تموم شده بود آزادش نمی کردند. .... قیافه ی بهترین دوستم جلوی چشممه که جلوی من مرد بدون اینکه بتونم کاری براش بکنم . هنوز که هنوزه صورتش که غرق خون بود جلوی چشممه . کاری نمیتونستم بکنم. تجربه ای نداشتم. 17 سالم بود. هنوز همه ی این خاطرات جلوی چشمهامه. وقتی که آزاد شدم به خودم قول دادم که تا وقتی که زنده ام نمی گذارم هیچ نوجوان دیگه ای مثل من بهترین سالهای زندگیشو در این شرایط با ترس و وحشت و شکنجه سپری بشه. خاطراتی که همه ی زندگیم با من همراهه ولی همیشه خودمو تسکین دادم که این ترس و وحشت رو به خشم تبدیل کنم و بشم صدای دوستای دوازده، سیزده، چهارده ساله ام که هم کلاسی بودیم که شکنجه شون کردند،اعدامشون کردند، بهشون تجاوز کردند و بعد یک بسته شیرینی پاسداری که بهشون تجاوز کرده بود آورد داد دست مادرشون و گفت که دخترتو عقد کردم! آره میخوام صدای اونا باشم. بودم و خواهم بود و هرگز نخواهم گذاشت که صدای اونا خاموش بشه. روزی که این جنایتکاران را محاکمه کنند. همه ی اینها سندی است علیه اونها.
mercredi 2 septembre 2009
رژيم ضد بشري آخوندي دور جديدي از فشار بر زندانيان سياسي را آغاز كرده است.
علاوه بر اين از چند روز پيش ورود روزنامه به زندان قطع شده است و حتي روزنامه هايي كه قبل از اين براي زندانيان مجاز بود، در اختيار زندانيان قرار داده نمي شود.
در يك تحول ديگر, از صبح امروز آقاي منصور اسانلو، نماينده كاركنان اتوبوسراني تهران, را كه مدتهاست در زندان به سر مي برد, به حفاظت اطلاعات منتقل كرده اند كه باعث نگراني عموم زندانيان شده است.
صبح روز يكشنبه 8شهريور, نيز دژخيمان زندان گوهردشت كرج, در يك يورش وحشيانه به بند4 اين زندان با باتون و كابل زندانيان بيدفاع را مورد ضرب و جرح و انواع اهانتها قرار دادند. مزدوران سپس به بازرسي سلولها پرداخته و ضمن تخريب وسايل زندانيان, دست نوشته هاي آنها را با خود بردند. مزدوران كليه زندانيان سياسي اين بند را به محوطه زندان منتقل كرده و به مدت 5ساعت آنان را در هواي گرم و زير آفتاب نگهداشتند.
در جريان اين حمله تعدادي از زندانيان ازجمله افشين بايماني و حامد حيدرپور به حفاظت اطلاعات زندان منتقل شدند.
دبيرخانه شوراي ملي مقاومت ايران
11 شهريور 1388 (2 سپتامبر2009)
mardi 1 septembre 2009
سعیده پور آقایی یک شهید معصوم دیگر از قیام سراسری مردم ایران
10 شهریور 88
مادر سعیده به محض اینکه در جریان دستگیری تنها فرزندش قرار میگیرد. به دنبال او می رود ولی به هر دری می زند از او خبری نمی یابد. بعد از حدود بیست روز یکی از دوستانشان که ارتباطاتی داشته است به او اطلاع میدهد که به بلوک شماره 6 پزشک قانونی مراجعه کند. مادر سعیده به همراه چند نفر دیگر به پزشکی قانونی می رود و با جسد سوخته شده ی دختری که قابل شناسایی نیست، مواجه میشود و در پای جسد از حال می رود.
بنا به گزارشات متعدد، سعیده بعد از دستگیری مورد شکنجه و تجاوز جنسی واقع شده و بعد از کشتن او برای پنهان کردن آثار جنایت، جسد او را از زانو به بالا با اسید می سوزانند.
ماموران رژیم از ترس افشای جنایاتشان جسد را تحویل خانواده نمی دهند و پنهانی خودشان آنرا در قطعه 302 بهشت زهرا به خاک می سپارند و مادر را تحت فشار قرار میدهند که علت مرگ دخترش را بیماری کلیوی اعلام کند. ولی این اظهارات کسی را نمی فریبد و همه در جریان این جنایت هولناک جنایتکاران رژیم قرار می گیرند.
مراسم ختم شهيد سعيده پورآقايى روز شنبه هفتم شهريور در مسجد جامع قلهک با حضور خانواده و فامیل او برگزار شد.
پدر سعیده همچنان که سه دایی او از کشته شدگان جنگ ضد میهنی هستند و از طرف رژیم جمهوری اسلامی بعنوان جانباز میهن معرفی میشدند. وقتی سردمداران جنایتکار این رژیم بر فرزندان و خانواده ی کسی که در راه اهداف این رژیم جانش را از دست داده نیز رحم نمی کنند. به چه کس دیگری رحم خواهند کرد؟ تنها راه خلاصی مردم ایران این همه جنایت و بیرحمی، سرنگونی این رژیم در تمامیتش می باشد. آن روز فرا خواهد رسید.
عکسهای شهدای اشرف در جریان حمله ناجوانمردانه مزدوران مالکی به شهادت رسیدند
lundi 31 août 2009
خاوران؛ ۲۱ سال پس از کشتار زندانیان سیاسی در سال ۶۷
در روزهای قبل، از سوی نهادهای امنيتی جمهوری اسلامی به خانوادههای قربانيان هشدار داده شده بود تا از رفتن به گورستان خاوران خودداری کنند. اين مسئله را دو تن از اعضای اين خانوادهها که نخواستند نامشان فاش شود به راديو فردا گفتند.
مأموران پليس و لباس شخصیها نيز از فاصله دور از رفتن بستگان قربانيان به گورستان خاوران جلوگيری میکردند.يکی ديگر از کسانی که روز جمعه به خاوران رفته بود به راديو فردا گفت: «تعداد زيادی از نيروهای معروف به لباس شخصی را ديده است که در برابر در ورودی گورستان خاوران گرد آمده بودند تا از ورود خانوادهها جلوگيری کنند».
در گورستان خاوران شمار نامعلومی از قربانيان کشتار زندانيان سياسی در سال ۶۷ در دو گور دسته جمعی به طول ۱۰ متر و به عرض دو متر به خاک سپرده شدهاند.اما در سال ۱۳۶۷ چه اتفاقی افتاد؟آنگونه که آيتالله حسينعلی منتظری که در آن زمان فقيه عاليقدر، اميد امام و امت و جانشين آيتالله خمينی ناميده میشد، در کتاب خاطرات خود شرح داده است پس از پايان جنگ ايران و عراق و شکست عمليات نظامی سازمان مجاهدين خلق عليه حکومت ايران، آيتالله خمينی دستور داد همه مجاهدان زندانی که به گفته او بر سر موضع پای فشاری کرده و میکنند، اعدام شوند.تشخيص بر سر موضع بودن و تعيين سرنوشت آنان به يک کميته سه نفره متشکل از قاضی شرع، دادستان و نماينده وزارت اطلاعات محول شد.تعداد دقيق زندانيانی که در کشتارهای سال ۱۳۶۷ کشته شده اند هنوز معلوم نيست، اما آيتالله منتظری در کتاب خاطرات خود شمار کشتهشدگان را با ترديد از دو هزار و ۸۰۰ تن تا سه هزار و ۸۰۰ تن ذکر کرده است.سايت اينترنتی «عصر نو» نام و مشخصات چهار هزار و ۴۸۵ تن از قربانيان را با ذکر وابستگی سازمانی آنها منتشر کرده است که بيشتر آنها از مجاهدين خلق بودهاند. شماری از قربانيان نيز از گروههای مختلف کمونيستی يا گروههای کرد بودند.
اما سازمان مجاهدين خلق که اعضا و هواداران آن هدف اصلی اين کشتارها بودند، رقم کشتهشدگان را بسيار بيش ازاين میداند.بهزاد نظيری، عضو شورای ملی مقاومت، در اين باره به راديو فردا میگويد: «اين ليست يک بار در سال ۲۰۰۱ با سه هزار و ۲۰۸ نام و يک سال بعد با بيش از چهار هزار و ۲۰۰ نفر منتشر شد. ولی بايد بگويم در همين ليست حدود ۸۰ درصد آمار مربوط به زندانهای تهران مانند اوين، قزل حصار و گوهردشت است در حالی که تعداد قربانيان کشتار سال ۶۷ بيش از ۳۰ هزار نفر برآورد میشود. اين نکته را درنظر بگيريد که از نظر مکانی و زمانی اين قتلعامها نه به ماههای مرداد و شهريور محدود بود و نه به شهر تهران».
آقای نظیری ادامه میدهد: «سازمان عفو بينالملل در گزارش خود میگويد از مردادماه تا آخر سال ميلادی در زندان اصفهان به طور متوسط روزی ۱۰ نفر زندانی سياسی اعدام شدهاند که اگر محاسبه کنيد میشود یک هزار و ۶۰۰ نفر فقط متعلق به زندان دستجرد اصفهان«.اما شمار قربانيان هرچه باشد از ابعاد جنايت نمیکاهد.
ناصر زرافشان، وکيل دادگستری در تهران، سال گذشته در بيستمين سالگرد کشتار زندانيان سياسی به راديو فردا گفته بود: «واقعيت اين قتلها را همه میدانيم و قاتلين را هم میشناسيم. بسياری از اين زندانيان محکوميت زندان مشخصی داشتند و حتی روز پايان دوران حبس آنها هم مشخص بود، ولی آنها را اعدام کردند. يعنی حکومت به حکمی که دادگاه انقلاب خودش هم صادر کرده بود احترام نگذاشت و بچهها را کشتند».آقای زرافشان ادامه میدهد: «اين قتلها مثل يک زخم باز است، تمام کسانی که گور جمعی درست کردند و کسانی که مرتکب کشتار بدون دادرسی شدند، نتوانستهاند از ملعنت آن فرار کنند«.پس از گذشت ۲۱ سال، مسئولان حکومت جمهوری اسلامی هنوز به انجام اين اعدامها اعتراف نکردهاند.
dimanche 30 août 2009
کجا ایستاده ایم؟ یا کجا ایستاده ای؟- پاسخی به سئوال اسماعیل یغمایی
با توجه به اینکه مطلب اسماعیل یغمایی در سایت دیدگاه به عنوان یادداشت روز و همچنین در وبلاگ نوشته های اسماعیل منتشر شده بود، این مطلب را برای هر دو فرستادم تا بعنوان پاسخ درج کنند. توصیه می کنم قبل از خواندن پاسخ من، اول مطلب اسماعیل یغمایی را که لینکش در بالا آمده را بخوانید.
عاطفه اقبال
atefehm@hotmail.com
سئوالی بجاست. سئوالی است که به نظر من، تک تک ما در فاز فعلی تا از آن عبور نکنیم، نخواهیم توانست جای خود را در میانه این بازار پر هیاهوی سیاست پیدا کنیم و تنها از آن نقطه به بعد حرکتمان امکان پذیر است. آنهایی که در رابطه با سازمان و گروهی هستند که وضعیتشان مشخص است و طبق معمول خود و موضع ایستادن خود را با آن حزب و گروه و سازمان تنظیم می کنند. و نقطه نظرشان نیز قابل احترام است. اما مایی که ادعای مستقل بودن داریم و خدا را هم بنده نبوده و نیستیم. در لحظه لحظه این مسیر، و در هر فتنه سیاسی باید از خود بپرسیم : کجا ایستاده ایم؟ و بر اساس تحلیل های خودمان موضع گیری کنیم. یادداشت هفته ی اسماعیل وفا بهانه ای شد که به یک دیدگاه که اینروزها به نوعی مد روز خارج کشور شده است، بپردازم.
کجا ایستاده ایم؟ من میخواهم بطور خاص در این پاسخ، سئوال را به خود اسماعیل یغمایی برگردانم. بخاطر اینکه فکر میکنم هر مطلبی که نوشته می شود. از موضع و مکان نویسنده اش حکایت دارد. از جایی که ایستاده ایم. دنیا و وقایع آنرا می بینیم و تحلیل می کنیم. بخاطر همین من می خواهم از اسماعیل عزیز، دوستانه بپرسم : شما، کجا ایستاده ای؟
اما قبل از هر چیز میخواهم به این نکته اشاره کنم که جدای از سمبلیک بودن این سئوال، حداقل خود من از زمانی که بیادم می آید هرگز نه تنها نایستاده ام بلکه بیشتر از راه رفتن عادی، دویده ام! و این احوال اکثر ما چه در هیئت فردی، و چه درهیئت سازمانی بوده است. البته منظورم آنهایی است که هیچگاه به روزمرگی و افتادن در مسیر یک زندگی عادی تن نداده اند. ما هیچوقت وقت ایستادن و نفس کشیدن نیافته ایم. هستند کسانی که در میانه ی این راه پرفراز و نشیب از نفس افتاده اند و ناچارا ایستاده اند. تعدادی نیز خسته شده اند و انتخاب کرده اند که بایستند و چمدانهایشان را بعد از سالها بر روی زمین بگذارند. ولی تا جایی که به خود من و بسیاری دیگر برمیگردد، همیشه گفته ام که ایستادن کار ما نبوده و نیست. بقول اقبال لاهوری : "ما زنده به آنیم که آرام نگیریم. موجیم که آسودگی ما عدم ماست".
و اما در مورد خود تو باید بسته به اینکه در کجا ایستاده ای جوابت را داد. در این سی سال خودت تائید میکنی که بارها مکان و بلندای ایستادنت را تغییر داده ای. دیدگاه تو در این سی سال در مورد مسائل مختلف اعم از سیاست، مذهب، جامعه، هنر و ...بسیار عوض شده است. تا جایی که من گاهی هراس داشته ام، نکند اصلا در جایی نایستاده ای و زیر پایت خالیست!؟؟
اما ، من پاسخم را به اسماعیلی میدهم که در مکان امروزهر چند متزلزل ایستاده است و این مطلب را می نویسد. البته باز هم در همین لحظه زیر پایت را خیلی محکم نمی بینم! کلمه به کلمه مطلبت به نظر من حاکی از خالی بودن زیر پایت و سر در گمی ات دارد و همانطور که خودت هم اشاره کرده ای، باید قبل از هر چیزی مشخص کنی که کجا می خواهی بایستی؟ تا از این سردرگمی بیرون بیایی.
با تو در این نکته موافقم که " درشت کردن این مطلب خود به اندازه ی جواب مهم است " . با کسانی که بقول تو " این سئوال هنوز برایشان جایی از اعراب ندارد " نیز کاری ندارم که با چنین افرادی هرگز دمخور نبوده ام! از اینکه دیگرانی به قول تو " الاغشان را همچون گذشته انگار نه انگار که خبری شده، میرانند" نیز برخلاف تو دچار حیرت نشدم. چون الاغ بعضی از آنها طی یک استراتژی مشخص – درست یا غلط - طی این سی سال طی طریق کرده است و بعد از این هم خواهد کرد. نکته مهم برای من این است که آنچه که تو " الاغ " نامیده ای، هنوز بعد از این همه سال در حال رفتن است و در وسط جاده وا نمانده است! البته که من برخلاف تو آنرا نه " الاغ " که " اسبی تنومند" میدانم که از میان آتش و خون در این سالهای وانفسا با گردن کلفتی عبور کرده است.- بحثم در درست و غلط بودن استراتژی ها و تاکتیک ها نیست که در اینرابطه هر کس نظر خودش را دارد-
اما دروغ چرا! از " طی طریق وا ماندن تو " و اینکه گفته ای : این موج سبز تبدیل به امواج و بعد هم رودخانه شده! بدون هیچ تردیدی، دچار حیرت شده ام! و راستش تعجب کردم که با این دیدگاه، چرا تا دریا و اقیانوس و سیل و سونامی برای این موج سبز! پیش نرفته ای و به رودخانه قناعت کرده ای!
اگر بخواهم با تو فراز به فراز نوشته ات را بررسی کنم . باید بگویم، تا قبل از قیام اخیر را با هم موافق هستیم که از درون این امامزاده، آبی برای ملت ایران که من و توی حقیر هم جزوش می باشیم، گرم نمی شود. و دعوای جناح ها هم باز بقول خودت " همان جنگ سگ و شغال است". تا این جا با هم دعوایی نداریم.
اما اختلافمان آنجایی اساسی می شود که تو قیام را به جناح های رژیم وصل میکنی و رهبری آنرا مفت و آسان به دست امثال موسوی و کروبی – با تمام فحش هایی که نثارشان می کنی - می دهی! نوشته ای :
" عجالتا رهبری جنبش به دست جناحی از این رژیم است که چند آب شسته ترش موسوی و جناب کروبی است و در کنارشان دانه درشتهایی صف کشیده اند که آدم وقتی اسمشان را میشنود دندانهایش از ترس تق تق به هم میخورد. نجبایشان هاشمی رفسنجانی، موسوی تبریزی، صانعی و بسیار کسانی هستند که هم در این سالها بسیار غارت کرده اند و هم بسیار کشته اند ....و پذیرش چنین نجبائی درصدر جنبشی که البته سه چهار میلیون آدم در تهران به دنبالش هستند کار همه کس نیست و واقعا هم همت!! می خواهد و هم غیرت!. فقیر وقتی به این چیزها فکر می کنم سرگیجه ام بیشتر میشود و به عنوان آدمی که سالهای متمادی سرخ و نیمه سرخ و نارنجی بوده ام و دلم میخواسته در این مملکت تحولی رخ بدهد که دزدها و قاتلها بروند و یک مشت آدم حسابی و یا حداقل نیمه حسابی بیایند نمی توانم به این سبز دلخوش کنم."
اگر به سیر این جنبش نگاهی دقیق بیافکنیم، بطور روشن خواهیم دید که رهبری هیچ یک از تظاهرات های اعتراضی مردم از اول و تا به امروز در دست هیچ کدام از این آقایانی که تو عنوان " رهبر" به آنها می دهی، نبوده است. خود آنها هم با اشراف به این واقعیت تا بحال هیج جا خود را رهبر این جنبش معرفی نکرده اند. تنها آدم هایی مثل اکبر گنجی، محسن مخملباف و سازاگارا و خارجه نشینانی از این قبیل هستند که هنوز ریش خود را سبز نگه داشته و با "توهمی سبز" موسوی و کروبی و هاشمی را علم می کنند تا مبادا به تمامیت نظام ضربه ای وارد شود! که خوب میدانند، ضربه به تمامیت نظام همانا و از صحنه خارج شدن این آقایان نیز همانا! همانها که هنوز کلامشان با " امام ره" شروع میشود و خود را پیرو صدیق او میدانند! سابقه ی اینها هم که در سپاه پاسداران، راهروهای بازجویی اوین و دم و دستگاههای حکومتی و نقششان در سرکوب مردم در این سالها بسیار روشن است و نیازی به توضیح ندارد.
درست است که این جنبش بر اساس اعتراض به تقلب در انتخابات و رای مردمی که دزدیده شده بود، شکل گرفت و اولین خواسته اش بطور طبیعی " رای منو پس بده " بود. اما همه شاهد بودند که قیام بسرعت غیر قابل باوری چهره عوض کرد و بسیار جلوتر از این "نامزدهای انتخاباتی" مسیری بس رادیکال را پیمود و به پیامهای "موسوی" مبنی بر تظاهرات سکوت و آرامش و بدون شعار توجه ای نکرد و شعارهایش را هر چه رساتر فریاد زد.
کجا؟ شعار "مرگ بر دیکتاتور" و "مرگ بر خامنه ای" جزو شعارهای این" نامزدهای انتخاباتی" بود!؟ سقف شعارهای این "نامزدهای انتخاباتی" بقول من و بقول تو این" رهبران جنبش"! از اول تا به امروز در " تقلب انتخاباتی" بسته شده است. همه ی اینها از همان ابتدا از مردم بسیار عقب تر حرکت کرده اند.همه شاهد بودند که مردم، موسوی را بزور به نماز جمعه ی رفسنجانی دعوت کردند! آیا نماز جمعه هاشمی را گوش کرده ای که با التماس از پشت بلندگو از مردم میخواهد :" شعار ندهید من حرفهای شما را خواهم زد!" و مردم همچنان شعار می دهند. آیا ویدئوی این نماز جمعه را دیده ای که شعاردهنده میگوید : " خونی که در رگ ما است، هدیه به رهبر ماست!" و جوانان فی البداهه و بدون آمادگی قبلی جواب میدهند : " خونی که در رگ ماست، هدیه به ملت ماست". دقت کرده ای که تمام تلاش رفسنجانی در آن نماز جمعه ای که با هماهنگی خامنه ای صورت گرفته بود. این بود که مردم و نظام را با هم آشتی بدهد!؟ ولی مردم همه ی نقشه هایشان را به هم زدند و این تجمع را به یکی از تجمع های ضد رژیم تبدیل کردند.
کجا !؟ دختر و پسر جوان، دست در دست و در کنار هم آنهم با کفش به نماز ایستادنشان در مکتب موسوی – رهرو صدیق خمینی – می گنجد!؟
همین چند روز پیش در رابطه با تظاهرات جلوی دفتر "اعتماد ملی" که به دعوت کروبی – آنهم با دعوت به آرامش- لانسه شده بود و البته بعد آنرا کنسل کرد. موسوی همه ی تلاشش را کرد تا تجمع را کنسل کند، ولی نشد و دست آخر گفت : "تجمعی که اعلام شده، کنسل کردنش مشکل است ولی از مردم خواهش میکنم شعار ندهند و آرام باشند!" ولی کی به حرف موسوی گوش کرد؟ ویدئوی شعارها و درگیری های آنروز را دیده ای؟ شعارها هم هیچ ربطی به بستن روزنامه اعتماد و موسوی و کروبی نداشت، بلکه شعارها از مرگ بر دیکتاتور شروع می شد و تا دیکتاتور حیا کن کشورمو رها کن و خامنه ای قاتله ، استقلال آزادی جمهوری ایرانی، پیش می رفت. می توانی بگویی : کدامیک از این شعارها، شعارهای کروبی، هاشمی و یا موسوی است؟ به ویدئوهای آنروز مراجعه کن و ببین آیا از شعار یا حسین میرحسین خبری هست؟ یا از رنگ سبز در میان جمعیتی که شعار میدهد : ایرانی می میرد ذلت نمی پذیرد؟
از خودت سئوال میکنم : این چه رهبری است که مردم برای حرفش - وقتی با آنها همراه نباشد- پشیزی قائل نیستند! این چه رهبری است که التماس میکند، در راهپیمایی ها سکوت کنید و شعار ندهید. ولی همه نه تنها شعار می دهند، بلکه موتور بسیجی ها را هم وسط خیابان آتش می زنند؟
در همین ویدئویی که خودت نیز چند روز قبل در رابطه با آتش زدن موتور بسیجی ها توسط جوانان در وبلاگت گذاشتی . چند نفر را سبز می بینی؟ هیچ! کدامیک از این تظاهرات های بزرگ بعد از انتخابات را موسوی و امثالهم سازماندهی کرده اند؟ کدام را اصلا موافقش بوده اند؟ آیا این نیست که با نگاهی عمیق به اوضاع می بینیم که اوضاع از دست اینها هم خارج شده و ناچارا به این ماجرا برخلاف خواسته ی خودشان کشیده شده اند؟ آخر اگر این رژیم در تمامیتش سرنگون بشود که به نفع اینها نیز نخواهد بود و اینرا خیلی بهتر از من و تو، اصلاح طلبان رژیم میدانند.
آری، حالا که دعوای جناح ها بر اثر اعتراض های مردم اوج گرفته و یک جناح دارد همان بلاهایی را که سر ما از سال 57 تا بحال در زندانها و کوچه و خیابان – هر دو جناح با هم - آورده اند، سر فک و فامیل و دار و دسته ی یک جناح دیگر می آورد، یکدفعه دادشان به هوا رفته است. تازه به قول یکی از این وبلاگ نویسان ، " در این میانه یک گلسرخی" و یک "مهدی رضایی ام" آرزوست که بایستد و از آرمانش با گردن کلفت دفاع کند. و نه اینکه مثل این آقایان سن و سال دار، یکی بعد از دیگری با گردن شکسته به تلویزیون بیاید و اظهار ندامت کند!
بچه های 19 ، بیست ساله ما در دهه ی شصت با تحمل وحشیانه ترین شکنجه ها برخلاف این آقایان که سن و سالی از آنها گذشته است، سرفراز، رفتن به تپه را بر آمدن به تلویزیون ترجیح دادند و حسرت ندامت را بر دل لاجوردی ها گذاشتند. یا سال 67 کافی بود که زندانیان یک جواب مثبت به بازجویان بدهند تا اعدام نشوند ولی حسرت به دل آنها گذاشتند و آن کشتار بیرحمانه در زندانهای سراسر کشور صورت گرفت؟ آیا آنها قدر جانشان را به اندازه این آقایان اصلاح طلب که دست بالا کرده اند، نمی دانستند؟ فکر میکنی کینه ی اینها - هر دو جناح - با ما از کجا است؟ هیچ کدام از این زندانی های اصلاح طلب به ناخن انگشت یک نوجوان دستگیری شده ی دهه ی شصت نمی رسد. اینها گویا برای ندامت پشت دوربینها صف بسته اند! با اینکه امروز دیگر بازار این اعتراف گیری نیز رونقی ندارد و به ضد خود رژیم تبدیل شده است.
می بینیم که حتی در این معرکه هم شیخ کروبی وقتی می خواهد تجاوزات را افشا کند، اول با وقاحت تمام وجود آنرا تا به امروز منکر میشود و می گوید : "این اقدامات در جمهوری اسلامی تا قبل از انتخابات سابقه نداشته است"!؟ بی شرمی و وقاحت تا به کجا؟ جا دارد اینجا به شهامت شادی صدر درود بفرستم که در این رابطه به کروبی جواب دندان شکنی داده و ترانه موسوی را اسم رمز زنانی دانسته است که از بعد از سال 57 در زندانهای جمهوری اسلامی مورد شکنجه و تجاوز قرار گرفته اند. و همچنین رو به شیخ کروبی گفته است : نخیر آقای کروبی تجاوز و شکنجه از بعد از سال 57 بطور سیستماتیک در زندانها جریان داشته است!
بازی روزگار را می بینی، این رژیم بیشترین بلا را در تمامی این سالها بر سر زنان ما آورد تا آنها را خانه نشین و افسرده و از صحنه ی سیاسی حذف کند و حالا نه تنها زنانمان در ایران جلودار این قیام هستند بلکه در زندانها نیز حتی یک زن نادم نمی بینیم! – چنانچه جا دارد بگویم که یک جوان نادم از نسل قیام را هم نمی بینیم برای اینکه جنس اینها جنس نسل خودمان در دهه ی شصت است که با تمام وجود از این رژیم نفرت دارند و با آن در افتاده اند-
در جایی گفته ای : "سه چهار میلیون برای کروبی و موسوی به خیابانها آمدند"! اولا آمار را چند برابر کرده ای! در بزرگترین تظاهرات های بعد از انتخابات، بنا به نوشته ی خود اصلاح طلبان و یا وبلاگ های مردمی در ایران و خبرگزاری های خارجی آمار حول و حوش یک میلیون بود. البته که باید منتظر تظاهرات های چند میلیونی نیز باشیم ولی نه به حمایت از موسوی و کروبی بلکه برای فریاد زدن سرنگونی این رژیم . ولی تا امروز فعلا به همین آمار باید بسنده کنیم. تظاهرات های کوچک و به شیوه های بزن و در رو که در خیابانها توسط جوانان هر روز صورت می گیرد نیز هیچ ربطی به شال سبز سیدی موسوی و امثالهم ندارد! همانطور که همان تظاهرات های یک میلیونی نیز هیچ ربطی به موسوی و امثالهم نداشت.
یک نگاهی به ویدئوهای تظاهرات ها از بعد از انتخابات تا بحال بیانداز، تا ببینی چه تعدادی از این تظاهرکنندگان سبزپوش هستند؟ بعد همینطور جلوتر بیا، می بینی که این شال سبز کم رنگتر و کم رنگتر می شود. تا جایی که در تظاهرات های اخیر هیچ نقشی از آن بجا نمی ماند.
سبز را باید در تظاهرات نیویورکی اکبر گنجی که همزمان پرچم سه رنگ ایران را ممنوع میکند، جستجو کرد – لابد مایل بوده که پرچم جمهوری اسلامی را مردم بیاورند! - و یا در تظاهرات های پاریسی مخملبافی! و یا در برنامه های تلویزیونی سازگاری!
در میان شهدای این جنبش نیز نگاه کن. ندا به عنوان سمبل این شهدا می گوید، من رای نداده ام و برای آزادی به تظاهرات آمده ام. یا آن دختر جوان که با تکه کاغذی بر بالای سرش می گوید : من نه برای پس گرفتن رایم که برای پس گرفتن کشورم آمده ام. از میان شهدای قیام چند سبز پوش می بینی؟ آنهایی را هم که اینها با لباس سبز علم کرده اند. عکس و لباسشان مربوط به زمان رای گیری است و نه بعد از آن!
در مورد وصل کردن این جنبش به خارج هم اشاره کرده ای. اینرا همه می دانند که این حرف خامنه ای و دیگر سردمداران رژیم است. و اصلا حرف تازه ای نیست. همه ی دیکتاتورها قیام های داخلی را به خارج مرزها وصل می کنند. با تو موافقم که ملت الهامش را از مشکلات خودش می گیرد. ولی همینطور که همیشه گفته ام هرگز و هرگز این قیام را بی ریشه نمیدانم. این قیام ریشه ای سی ساله دارد. درست است، جوانانی که الان جلودار هستند و در خیابانها سینه سپر می کنند، اکثرا بعد از انقلاب به دنیا آمده اند و سنشان به سن انقلاب ضد سلطنتی است. ولی انفجار این مردم در پی فشاری سی ساله آغاز شده است. خون صد ها هزار شهید در طی این سی سال در زندانها و خیابانهای میهنمان هرگز بی ثمر نبوده است. خون بر و بچه های خاوران نیز جوشش خود را در همین قیام نشان داده است. گرچه تا به امروز اکثر مردم غرق در بدبختی ها و گرفتاری هایی که رژیم برای سرگرم کردنشان بوجود آورده بود، در سکوت به ما نگاه کرده اند. اما این مردم همه چیز را دیده اند و بخاطر سپرده اند.
هفته پیش با هموطنی در سن و سال خودمان در تهران صحبت می کردم و اوضاع و احوال را با بیطرفی کامل می پرسیدم. بسیار جالب اوضاع را تحلیل میکرد. میگفت تا بحال نسل گذشته از ترس اینکه جوانانشان مثل شما ها در زندان و زیر شکنجه و اعدام از دست نروند، از آنها همه چیز را پنهان کرده اند. سعی کرده اند که بچه هایشان را غیرسیاسی بزرگ کنند تا بدست این آدم کشان نیفتند. ولی الان با پدیده ای روبرو شده اند که برای خودشان هم عجیب است. همین نسل که در بی خبری از زندانها و شکنجه های شما بوده است به میدان آمده است و بدون اینکه بداند دارد همان شعارهای شما را فریاد می زند. شما را شاید که نشناسد ولی خواسته اش، خواسته ی شما است. می گفت : چند روز قبل در جمعی از دوستان قدیمی دور هم بودیم و من به دختر جوان خانواده وضعیت سال 60 را توضیح میدادم. دختر خانواده باورش نمی شد و از پدرش می پرسید : بابا چرا تا بحال به ما از آنزمان چیزی نگفته ای!؟
یا دختر جوان دیگری از ایران نامه ای نوشته بود و بسیار زیبا اشاره کرده بود : " خفقان اوضاع ایران به حدی هست که جوانهای اینجا مجبور به رای دادن به موسوی شدند. به نظر من موسوی فقط یک بهانه بود برای فقط به صدا در آمدن مردم فقط همین... به دلیل این شعار که شبها بعد ساعت 10 شب میشنویم : نه موسوی نه احمدی لعنت به بیت رهبری" .
می بینی درایت و فهم یک دختر 18- 19 ساله را ؟ آنوقت ما هنوز اینجا در این بحث می کنیم که موسوی رهبر این جنبش است یا نه!؟
در اینجا است که من جای خودم را فراتر از هر وابستگی گروهی و سازمانی در پیوند با این جوانان و با مردمم می یابم. و قاطعانه میدانم که کجا باید بایستم. در کنار همین جوانها. رسالت من در این است که با تمام توان این نسل را با نسل خودم آشنا کنم. شهدایش را با شهدای نسل خودم پیوند بدهم، تا استمرار را در رود بهم پیوسته قیام ببیند و فکر نکند تنها است. من در این شک ندارم که این نسل تنها و تنها به کمک نسل من که سی سال است با تمام جان و مال و زندگی اش در صحنه ی مبارزه بوده است، پیروز خواهد شد. من پیروزی و سرنگونی این نظام را در این پیوند می بینم. سردمداران و تئوریسین های این رژیم هم - از هر دو جناح- بسیار خوب این را می دانند. فکر میکنی بیخود است که از هر گونه ارتباطی بین این دو نسل وحشت دارند؟ من جای خودم را آنجا می بینم که تجارب سی ساله بعد از انقلاب و تجارب چند ساله ی قبل از انقلاب 57 را به این نسل منتقل کنم. گفته ای که با ریش سفید نظاره میکنی! من می گویم که با محاسن سفیدی که نداری! نقش ریش سفیدی خودت را در حق این ملت و این جوانان ایفا کن. آنگاه خود بخود جای ایستادنت را در کنار این مردم خواهی یافت.
می گویی در کنار سبزها نمی توانی باشی. من میگویم از تو و امثال تو انتظاری دیگر نمی رود. ولی سقف را بالاتر می توان زد. باید تجارب بی نظیر و گرانبهایی که در نسل من و تو نهفته است را به این نسل نوجوان و جوان منتقل کرد. این نسل را نباید تنها گذاشت که اشتباهات ما را در انقلاب 57 تکرار کند. میتوان قلم پرارزش مان را در گله و شکایت از این و آن و تحلیل اشتباهات گذشته آنقدر بکار بگیریم که دیگر دیر شود و فرصت از دست برود. از طرفی می توانیم از قلمی که خدا به آن سوگند یاد کرده و آنرا سلاح نویسنده نامیده است در جهت یاری دادن به این نسل جوان در قیامشان استفاده کنیم.
پرسیده ای : راستی بعد از جنبش سبز درپیوند با مردم در داخل ایران، اگر نخواهیم سی سال آینده را هم مثل سی سال گذشته بگذرانیم! در کجا ایستاده ایم؟
پاسخ می دهم : نه نمی خواهیم و نخواهیم گذاشت که سی سال آینده مثل سی سال گذشته بگذرد. این قیام تا سرنگونی ادامه خواهد داشت . شعارهای جدید را حتما شنیده ای : " مرگ بر جمهوری اسلامی " همان شعارهای خودمان است . نه !؟
و اما اینکه در رابطه با جنبش سبز در کجا ایستاده ایم!؟ من می گویم که سئوالت از اساس فول است، سئوال درست این است : جنبش سبز در رابطه با ما در کجا ایستاده است؟ سی سال است که پرچم مبارزه را چه بصورت فردی و چه به صورت گروهی در دست برافراشته نگه داشته ایم. آنها که ادعای سبز دارند می توانند بیایند بعد از سی سال که ما فریاد زده ایم، زندان و دربدری و تبعید در راه آزادی کشیده ایم، کنارمان بایستند. ولی ادعای مالکیت جنبش را لطفا نفرمایند. تازه قبل از کنارمان ایستادن باید از ما بخاطر تمامی این سالهایی که در بیت رهبری شکنجه و اسارت را بر ما روا دیده اند، معذرت خواهی کنند. بعد هم، این من و تو هستیم که جای آنها را در کنارمان تعیین میکنیم و نه بالعکس! سبز هم که میگویم در سطح همین طیفی است که با رژیم دست در یک کاسه داشته است و الان سعی دارد شال سبز سیدی میر حسینش را بر گردن ما بیاندازد! وگرنه در میان مردم اگر سبزی هم وجود دارد. رنگ سبزی به لطافت طبیعت و بهار و پیروزی بهار بر زمستان است و هیچ ربطی به این شال سبز میر حسینی ندارد.
اگر تجاوز ها و شکنجه ها و دستگیری ها بدرستی در ادامه ی همان روش های سالهای شصت است و تغییر نیافته است. این قیام نیز امتداد قانونمند همان جنبش خودمان از سال 57 به بعد است. امتداد همان قیام دهه ی شصت خودمان است. درست به این دلیل است که خود رژیم این قیام را ادامه ی همان بپا خواستن ما میداند. وگرنه چرا اینهمه وحشیگری و رحم نکردن حتی به خودی هایشان. اگر ما نبودیم و قیام در موسوی و کروبی و خودی هایشان خلاصه می شد، مثل سال 68 که به خاتمی اجازه دادند هشت سال بر مسند ریاست جمهوری بنشیند و اوضاع انفجاری جامعه را آرام کند. اینبار نیز بدون شک افسار مملکت را بدست موسوی می دادند. چه کسی بهتر از موسوی امانت دار خمینی و خامنه ای میتوانست به نظام ! خدمت کند؟ ولی سردمداران این نظام برخلاف خیلی از ماها بخوبی فهمیده اند که قیام در موسوی و هم مسلکانش خلاصه نمی شود.
به قول وبلاگ نویسان داخل : "موسوی بهانه است. رای به او هم بهانه بود". داستان کشتن ولیعهد اتریش توسط صربها را که بطور رسمی بهانه ی شروع جنگ جهانی اول است، را حتما خوانده ای، لنین در این رابطه در طنزی ساده و واقعی می گوید :" اوضاع جهانی به حدی آشفته بود که اگر یک خر را هم می کشتند جنگ جهانی آغاز می شد! "
اوضاع ایران هم در انتخابات خرداد 88 دقیقا به همین شکل بود. آخرین اتمام حجت این جوانان با رژیم در رایشان به موسوی و کروبی خلاصه می شد. از این نقطه دیگر به عقب بر نخواهند گشت. درست مثل ما یادت هست اتمام حجت مان در آخرین راهپیمایی مسالمت آمیز سی خرداد شصت که به خون کشیده شد و بعد از آن هر چه بود دستگیری و زندان و شکنجه و اعدام های روزانه بود و بعد هم خروج اجباری مان از آب و خاکی که در آن ریشه داشتیم و همه ی خاطراتمان را در هر کوچه و خیابان آن بجا گذاشته بودیم. ولی این جنبش با اینکه به وحشیانه ترین وجه ممکن از همان اوایل انقلاب 57 سرکوب شد، ادامه پیدا کرد. تا به امروز که در خیابانهای و کوچه های وطنم فریاد خودمان را دوباره می شنوم : " مرگ بر جمهوری اسلامی"
و اما به عنوان کلام آخر : در نوشته ات همه را از سرخ و نارنجی و سبز و زرد.. به رنگ های مختلف آغشته ای.
ولی تا جایی که به من برمی گردد. من نه سرخم، نه نارنجی ام و نه سبز و نه زرد. بیرنگ بوده ام و همیشه بیرنگ خواهم ماند. بیرنگ به بیرنگی مردم . به بیرنگی و گمنامی یک ملت . بیرنگی که هیچوقت رنگ بخود نمی گیرد.
پرسیده ای : " در کجا ایستاده ایم؟ پاسخ من این است :
" ما خود تعیین می کنیم که در کجا پایمان را محکم کنیم و بایستیم؟
وگرنه جایگاهمان را تعیین خواهند کرد و ما را ناخواسته به آن جایگاه خواهند راند!
شنبه 29 اوت 2009
کجا ایستاده ایم؟ اسماعیل وفا یغمایی
با پیدا شدن سرو کله موج و سپس امواج و سپس رود سبز من از خیر طلب و جستجوی سابق گذشتم و مدتی است که دلم می خواهد بدانم در رابطه با موج سبز در کجا ایستاده ایم؟ خیلی ها تا حالا تفسیر و تحلیل کرده اند که دست و قلمشان درد نکند و بازهم خواهند نوشت اما فکر می کنم درشت کردن این سئوال خودش به اندازه جوابها هنوز بسیار مهم است که به نظر میرسد که اساسا هنوز این سئوال به طور جدی برای خیلی ها محلی از اعراب ندارد و بسیاری دارند الاغ خود را چون گذشته می رانند و انگار نه انگار که خبری شده است، برخی ها هم چون فقیر هم خودشان و هم الاغشان از الاغ راندن دیگران دچار حیرت شده و از طی طریق باز مانده اند، و به این شعر خواجه مترنم شده اند
از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود
زنهار از این بیابان وین راه بی نهایت
اما اندکی توضیح در رابطه با این سئوال:
از آغاز پدیدار شدن کاروان نامیمون و منحوس جمهوری اسلامی وپس از طی شدن دوران کوتاه سراب مجاهد اعظم و امام ضد امپریالیست خمینی،و تا قبل از موج سبز، خیال همه راحت بود که از درون این دیگ عفونت و جنایت چیزی پدیدار نخواهد شد که به درد ملت بخورد و دعوای جناحها هم جنگ سگ و شغال است بر سر مرغ ملت. به نظر فقیر همین طور هم بود. با ماجرای خاتمی در میان امواج دریای ملت یک شیارها و یا بهترست بگویم شیارکهائی به دنبال زورق این ملای خندان و حقه باز( به نظرمن!) پیدا شد و کمابیش کسانی به دنبال او کشیده شدند، ولی تق ماجرا از همان روزهای اول در آمده بود و بنابراین اکثر ما سر جای خودمان ایستاده بودیم و تا حدودی هم می دانستیم کجا ایستاده ایم.
توضیح این که ما جماعت پناهندگان و تبعیدیان و... که از سالهای شصت به بعد روانه خارج کشور شده بودیم قاعدتا جزو سرخها و اگر نه سرخ سرخ تا حدود زیادی نارنجی و صورتی بودیم ولاجرم طرفدار انقلاب و بالمال در فاصله با رنگ سیاه ملایان و حکومتشان. در طی این سالها بعضی سرخها نارنجی شدند و بعضی نارنجی ها صورتی و معدودی هم زرد شدند، ولی کمتر کسی مگر اندک کسانی که مساله زیر عبا رفتن را حل کردند به رنگ سیاه پناه بردند. از آنجا که قدرت خداوند متعال را نباید دست کم گرفت در سنه هزار سیصد و هشتاد و هشت میلادی و بعد از اینکه بسیاری آلترناتیوها به سی سالگی رسیدند و برای خودشان ماشالله در خارج کشور مردی شدند در داخل کشور موجی برخاست که سبز بود و این بار با خود ملتی را به خیابانها و جلوی گلوله کشاند و دلاوریهای فراوان را به ثبت داد. بر خلاف سابق:
گفتند مردم رای نداده اند ولی مردم رای داده بودند. گفتند ملت الهامش از خارج بوده ولی ملت الهامش از داخل و مشکلات خودش و اتکایش به نیروی خودش بوده و هست و اساسا کوزه باید برود خودش را از آب دریا پر کند و نه اینکه دریا برود سراغ کوزه. حالا برویم روی بلندیی و بنگریم! سه چهار میلیون نفر از مردم در خیابانهای تهران دارند می خروشند. در بالا دست در شقه شدن رژیم یک جناح دارد ملت را به گلوله می بندد و دسته جمعی دختر و پسرش را مورد تجاوز قرار می دهد و کارها و رذالتهائی می کند که خودتان بهتر خبر دارید و در سوی دیگر و عجالتا رهبری این جنبش به دست جناحی از همین رژیم است که چند آب شسته ترش آقای موسوی و جناب کروبی است و در کنار ایشان دانه درشتهائی صف کشیده اند که آدم وقتی اسمشان را میشنود دندانهایش از ترس تق تق به هم میخورد. نجبایشان هاشمی رفسنجانی، موسوی تبریزی، صانعی، و بسیار کسانی هستند که هم در این سالها فراوان غارت کرده اند و هم بسیار کشته اند و از آنجا که شخصیت و هویت آدمی مثل شلواربچه نیست که داخل ماشین رختشوئی انداخت و آنرا شست و جیشیت انرا تطهیر کرد، پذیرش چنین نجبائی در صدر جنبشی که البته سه چهار میلیون آدم در تهران به دنبالش هستند کار همه کس نیست و واقعا هم همت!! می خواهد و هم غیرت!. فقیر وقتی به این چیزها فکر می کنم سرگیجه ام بیشتر میشود و به عنوان آدمی که سالهای متمادی سرخ و نیمه سرخ و نارنجی بوده ام و دلم میخواسته در این مملکت تحولی رخ بدهد که دزدها و قاتلها بروند و یک مشت آدم حسابی و یا حداقل نیمه حسابی بیایند نمی توانم به این سبز دلخوش کنم چون وقتی داخل این سبز چشم آدم به رفسنجانی می افتد و فامیل درستکار بزرگوارش، آدم می بیند این جناب محاسنش از خامنه ای بیشتر نباشد کمتر نیست. یا وقتی آدم دادستانهائی را میبیندکه حد اقل سیصد چهارصدتا آدم اعدام کرده اند و حالا اصلاح طلب شده اند آدم نه تنها شاخ در می آورد بلکه اگر اصلاح طلبی آنها را باور کند صاحب دمب محتشم و گوشهای بلندی هم خواهد شد که مطمئنا می تواند با تکان دادن آنها مگسها و حشرات را از خود دور کند. ممکن است خیلیها یا بعضیها به همین دلایل فتوا و حکم صادر کنند که این جنبش مقداری حرف دارد که، حرفشان درست است اما ممکن است بگویند رهبری این جنبش در دست ماست که این بخش حرفشان حتما بی پایه است زیرا نمیشود که بعد از سی سال جنبشی در داخل کشور پیدا شود با تنه میلیونی و میلیونهائی ولی سر مبارکش در خارج از کشور باشد با زهم به نظر من این واقعی نیست. فقیر می توانم مقدار زیادی از این نکات را باز هم بنویسم ولی لازم نیست فقط می خواهم بگویم وضع من و مای نوعی به عنوان فردی مستقل با جنبش سبز روشن است. هم وضع من و ما روشن است و هم در رابطه با من و ما آخر و عاقبت جنبشی که جناحی از دو جناح هیولای هولناک جمهوری اسلامی دارد در پیشاپیش اش می تازد اما این سئوال باقی می ماند که جای من و مائی که می خواهد در پیوند با جنبش مردم خود در داخل کشور باشد و لاجرم نمیتواند در مقابله هم با جنبش سبز قرار بگیرد وچشمش از سرخها و نارنجیهای خارج کشور هم آب نمیخورد در کجاست؟ راستی بعد از جنبش سبز درپیوند با مردم در داخل ایران اگر نخواهیم سی سال آینده را هم مثل سی سال گذشته بگذرانیم! در کجا ایستاده ایم؟
یادداشتهای روز"، ویژه سایت دیدگاه نوشته میشوند. در صورت تمایل به بازتکثیر متن، لطفا منبع را "یادداشتهای روز سایت دیدگاه" قید کنید.
اسماعیل وفا یغمایی
3 شهریور 1388
منبع: سايت ديدگاه
samedi 29 août 2009
خدمه هواپيماى مالكى، ايرانى و از فرستادگان سپاه تروريستى قدس هستند
پايگاه اطلاع رسانى وطن نوشت: «مالكى بيهوده سعى كرد مقامهاى ذيربط آمريكايى را براى دادن اجازه ترك هواپيما به خدمه آن قانع سازد اما در برابر پافشارى آمريكا، تلاش مالكى با شكست مواجه شد». منبع خبرى عراق افزود: «خدمهيى كه هدايت هواپيماى مالكى در سفرهاى خارجى را به عهدهدارد، ايران بعد از نخستوزير شدن مالكى به عراق فرستاده بود. اين اقدام در كادر احساس ترس ايران از هرگونه نفوذ امنيتى در رابطه با خدمه عراقى صورت گرفته بود و موجب مخالفت و اعتراض تعداد زيادى از خلبانان عراقى كه شايسته ترهستند، گرديده است».
پايگاه اطلاع رسانى وطن، در ادامه مطلب خود، نوشت: «يك منبع نزديك به هيئت عراقى كه مالكى را در سفرش به آمريكا همراهى كرد، وضعيت روحى خدمه ايرانى را دردناك توصيف كرد و از اينكه توسط مقامهاى آمريكايى دستگير شوند، ترس آنها را فرا گرفته بود. بهويژه اينكه اين شش نفر را فرمانده سپاه قدس قاسم سليمانى براى اين مأموريت كه به توصيف اين منبع مأموريت اطلاعاتى است، كانديدا كرده بود».
به نوشته پايگاه اطلاع رسانى وطن: «مسئولين شركت هواپيمايى عراق از اصرار مسئول عاليرتبه عراقى جهت كمك گرفتن از خلبانان ايرانى براى هدايت هواپيماى مسئول مزبور در شرايطى كه خلبانان لايق و زبردستى در دنياى پرواز وجود دارد، ابراز شگفتى كردند.


