dimanche 4 octobre 2009

فراخوان بين‌المللي به رئيس جمهورآمريكا براي آزادي 36مخالف ايراني كه درگروگان نيروهاي عراقي درآستانه مرگ قراردارند

بيانيه بين المللي در اروپا ، آمريكا و استراليا از سوي :

- دو هزار نماينده پارلمان در اروپا و آمريكاي شمالي در كميته بين المللي درجستجوي عدالت به رياست دكترآلخو ويدال كوادراس نايب رئيس پارلمان اروپا،
-كميته پارلماني ايران آزاد در مجلسين بريتانيا به رياست لرد رابين كوربت با حمايت اكثريت مجلس عوام و 200عضو مجلس اعيان انگلستان برخورداراست،
ـ كميته فرانسوي ايران دموكراتيك، سناتور ژان پير ميشل
ـ كميته پارلماني ايتاليا براي آزادي ايران، كارلو چيچولي، اليزابتا زامپاروتي ـ كميته همبستگي آلمان براي آزادي ايران، هرمان جوزف شارف
ـ كميته دوستان ايران آزاد در پارلمان اروپا، استيفن هيوز ـ كميته پارلماني سوئد براي آزادي ايران، كِنت اُلسون
ـ كميته پارلماني بلژيك براي ايران دموكراتيك، سناتور درك كلاوس ـ كميته دوستان ايران آزاد در پارلمان دانمارك ، ينس كريستيان لوند
ـ كميته دوستان ايران آزاد در سوئد، لنارت فريدنـ كميته دوستان ايران آزاد در نروژ، لارش ريسه
ـ كميته دوستان ايران دمكراتيك در كانادا ، ديويد كيلگور
ـ گروه هلندي دوستان ايران آزاد، هانك ديهانـ كميته پارلماني لوگزامبورك براي ايران آزاد و دموكراتيك، ژان هاوس
ـ كميته سوئيسي دفاع از اشرف، به رياست مشترك: نيلز دوداردل، فرانسين ژان كالمـ و كميته حاميان استراليايي دموكراسي در ايران

واشينگتن تايمز
جمعه دوم اكتبر2009 (دهم مهر1388)
فراخوان بين‌المللي به رئيس جمهور اوباما براي آزادي 36 مخالف ايراني كه در گروگان نيروهاي عراقي در آستانه مرگ قرار دارند

قاضي عراق سه بار حكم آزادي گروگانها را صادر كرده است، دولت عراق بخاطر خوش آمد رژيم ايران حكم را اجرا نمي كندبا وحشت و ناباوري مطلع شديم روزگذشته نيروهاي سركوبگر عراقي به دستور نخست وزير عراق، در يك حمله وحشيانه، 36 تن از ساكنان اشرف را كه از 28 ژوييه گذشته توسط نيروهاي عراقي به گروگان گرفته شده اند، به زور از زندان خالص به محل نامعلومي منتقل كردند. بنا به گزارشها، ربوده شدگان در حاليكه از شدت ضربات به حالت اغما افتاده بودند و بر روي زمين كشيده مي شدند به داخل خودروهاي پليس برده شدند.اين اقدام درحاليست كه قاضي عراقي براي سومين بار در 27 سپتامبر دستور آزادي آنان را صادر كرد. پيش از اين نيز در 23 اوت و 17 سپتامبر قاضي دستور داده بود آنها را آزاد كنند. حكم سوم، از نظر قوانين عراق قطعي است و ادامه بازداشت آنها كاملا غير قانوني است. دادستان كل عراق آقاي غضنفر حمود روز 30 سپتامبر به آسوشيتدپرس گفت: « آنها مي بايد تابحال آزاد شده باشند. ما دستورات را به تمامي ايستگاههاي پليس براي آزادي آنها در هركجا كه هستند صادر كردهايم». از ابتدا نيز ، گروگانها كه «افراد حفاظت شده» هستند، خودسرانه و بخاطر شانتاژ عليه ساكنان اشرف دستگير شده اند. آنها كه هيچ راهي براي دفاع از خود ندارند و وكلايشان هم اجازه سفر به عراق و ملاقات با آنها را ندارند، 66 روز است دست به اعتصاب غذا زده اند و هر لحظه ممكن است با مرگ مواجه شوند. مسئوليت چنين فاجعه اي تماما به عهده دولت عراق و نخست وزير اين كشور است.به اين ترتيب دولت عراق به هيچيك از تضمينهاي مكتوبي كه به دولت آمريكا داده بود تا رفتارش با ساكنان اشرف در چارچوب قانون بين الملل و استانداردهاي بين المللي باشد پاي بند نبوده است. اين دولت براي خوش آمد رژيم ايران، ميثاقهاي بين المللي، قانون و احكام قضاييه عراق را لگد مال ميكند. اين، دليل مضاعفي بر ضرورت و فوريت استقرار تيم ناظر ملل متحد و تضمين حفاظت ساكنان اشرف توسط نيروهاي آمريكايي است.اكنون در ماهيت ضد دمكراتيك بخش عمده حاكمان عراق ترديدي نيست، اما سكوت و بي عملي دولتهاي غربي بويژه آمريكا شگفت انگيز است. اين يك تراژدي غير قابل قبول براي همه ماست . ما نمي توانيم خودمان را در آن بي تقصير بدانيم و سرزنش نكنيم. آمريكا ساكنان اشرف و از جمله اين 36 گروگان را خلع سلاح كرده است، با تك تك آنها توافق امضا كرده و متعهد شده است كه تا تعيين تكليف نهايي از آنها حفاظت كند. اما اكنون آنها در برابر خشونت بلادفاع رها ميشوند. ما سازمان مجاهدين خلق ايران را بخوبي مي شناسيم. بسياري از ما از اشرف ديدار كرده ايم. ما تعهد آنان به دمكراسي را از نزديك تجربه كرده ايم و اطمينان كامل داريم كه آنان بر آرمانهاي دمكراتيك شان پايدار مي مانند و بهاي آن را مي پردازند. ما از تصور وقوع چنين فاجعه اي در كشوري كه براي آزادي آن هزاران نفر طي شش سال گذشته جان خود را از دست داده‌اند نگران هستيم. به همين خاطر از دولت و رييس جمهور آمريكا مي‌خواهيم به تعهداتشان در برابر 36 گروگان پايبند بمانند. نبايد اجازه داد در اثر بي عدالتي و ستم در زندانهاي عراق جان بدهند. اگر امروز در حضور 130 هزار سرباز آمريكايي چنين جنايتي در عراق به وقوع بپيوندد، فردا كه اين نيروها عراق را ترك كنند، چه بر سر ملت عراق خواهد آمد؟ما اتحاديه اروپا و كشورهاي عضو آن ، و همه پارلمانها و سازمانهاي غير دولتي را به حمايت از حقوق ساكنان اشرف و تلاش براي آزادي 36 گروگان فرا ميخوانيم. حمايت از اشرف، حمايت از حقوق بشر و حكومت قانون و حمايت از ارزشهاي دمكراتيك است.
كميته بين‌المللي در جستجوي عدالت آلخو ويدال كوآدراس، نايب رئيس پارلمان اروپا

امضا كنندگان:
1-كميته پارلماني ايران آزاد در مجلسين بريتانيا ، لرد رابين كوربت
2ـ كميته فرانسوي ايران دموكراتيك، سناتور ژان پير ميشل
3ـ كميته پارلماني ايتاليا براي آزادي ايران، كارلو چيچولي، اليزابتا زامپاروتي
4ـ كميته همبستگي آلمان براي آزادي ايران، هرمان جوزف شارف
5ـ كميته دوستان ايران آزاد در پارلمان اروپا، استيفن هيوز
6ـ كميته پارلماني سوئد براي آزادي ايران، كِنت اُلسون
7ـ كميته پارلماني بلژيك براي ايران دموكراتيك، سناتور درك كلاوس
8ـ كميته دوستان ايران آزاد در پارلمان دانمارك ، ينس كريستيان لوند
9ـ كميته دوستان ايران آزاد در سوئد، لنارت فريدن
10ـ كميته دوستان ايران آزاد در نروژ، لارش ريسه
11ـ كميته دوستان ايران دمكراتيك در كانادا ، ديويد كيلگور
12ـ گروه هلندي دوستان ايران آزاد، هانك ديهان
13ـ كميته پارلماني لوگزامبورك براي ايران آزاد و دموكراتيك، ژان هاوس
14ـ كميته سوئيسي دفاع از اشرف، به رياست مشترك: نيلز دوداردل، فرانسين ژان كالم
15ـ كميته حاميان استراليايي دموكراسي در ايران

محكوميت جنايت عليه بشريت در اشرف و سركوب قيام، در اجلاس جارى شوراى حقوق‌بشر ملل متحد در ژنو

در اجلاس جارى شوراى حقوقبشر ملل متحد در ژنو، جنايت عليه بشريت در اشرف و سركوب وحشيانه قيام سراسرى توسط ديكتاتورى آخوندى محكوم شد. نماينده جنبش عليه نژادپرستى و براى دوستى خلقها (مراپ) حمله وحشيانه به اشرف را محكوم كرد و خواستار اتخاذ تدابير ويژه از سوى ملل متحد براى تضمين حفاظت اشرف شد. وى بىعملى دولت آمريكا وعدم اقدام جدى نيروهاى آمريكا براى ممانعت ازجنايات صورت گرفته در اشرف را مورد اعتراض قرارداد. نماينده ديدبان ملل متحد سركوب وحشيانه تظاهرات مردم ايران توسط رژيم آخوندى را محكوم نمود و خواستار اقدام شوراى حقوقبشرملل متحد براى جلوگيرى ازنقض حقوقبشر در ايران شد. گزارشى ازاجلاس حقوقبشر در روز چهارشنبه 8مهرماه در زير آورده شده است :ژان فرانكو فاتورينى، نماينده جنبش ضدنژادپرستى و براى دوستى خلقها در ملل متحد گفت: متشكرم آقاى رئيس، در شصتمين سالگرد تصويب كنوانسيون ژنو، ما معتقديم كه فرصت خوبى است تا بتوانيم به تعهدهايمان كه در سال 1993 در وين بر اساس حقوق انسانى بنا شد، عمل كنيم. با توجه به اصول و تعهدهايى كه در سال 1993 در وين ارائه شد، ما بهطور قانونى مىتوانيم سوالات زيادى پيش روى خود بگذاريم. چرا 3400نفر، از جمله 1000 زن كه غيرمسلح بودند و در يك كمپ زندگى مىكردند، بهطور وحشيانه توسط نيروى امنيتى عراقى مورد حمله قرار گرفتند؟ چرا دولت ايالات متحده آمريكا بعد از اين كه بر اساس كنوانسيون چهارم ژنو، خود را متعهد به تضمين حفاظت هركدام از اين 3400نفر نموده بود، فقط خود را به نظارت بر خشونتى كه اعمال مىشد، محدود نمود و چرا مسئوليت خود را بردوش نگرفت و چرا به اين بىتوجهى ادامه مىدهد؟.كنوانسيون چهارم به‌طور خاص تصريح مى‌كند كه اگر قدرتى كه مسئوليت فرد حفاظت شده را برعهده گرفته، احكام كنوانسيون را رعايت نكند، قدرتى كه مسئوليت اين فرد حفاظت شده از طريق آن منتقل شده (قدرت انتقال دهنده)، بايد دست به اقدامات مؤثرى بزند تا مشكل را حل كند، و فرد حفاظت شده تحت هيچ شرايطى نبايد به كشورى منتقل شود كه ممكن است در آن كشور مورد آذيت و آزار يا تحت تعقيب قرارگيرد. آقاى رئيس؛ بيانيه جهانى حقوقبشر و آزاديهاى بنيادين جهانى قابل اعتراض و مجادله نيست. اما اين شورا هم‌چنين بايد وضعيت ويژه‌يى هم‌چون وضعيت ايرانيان در كمپ اشرف در عراق را در نظر بگيرد، تا اينكه روح وين بتواند ادامه پيدا كند و حقوقبشر به مسير خود ادامه دهد و مورد استفاده سياسى قرار نگيرد. با تشكر آقاى رئيس. در همين جلسه نماينده ديدبان ملل متحد طى سخنانى سركوب تظاهرات توسط رژيم آخوندى را محكوم كرد .وى گفت: ... با توجه به دستگيريهاى وحشيانه اخير شركت كنندگان در تظاهرات مسالمت آميز، تجاوز به زندانيان زن و مرد و دادگاههاى نمايشى، «جمهورى اسلامى ايران» به حق در اين دستهبندى قرار مىگيرد. بنابراين ما سؤال مىكنيم: آيا در سال گذشته اين شورا هيچ اقدامى در زمينه نقض وحشتناك حقوقبشر داشت؟ پاسخ منفى است. آقاى رئيس لحظاتى پيش من به ليست بيانيههاى صادره در خلال اين اجلاس نگاهى انداختم. دنيا از ما مىپرسد آيا هيچ‌كدام از اين ناقضان حقوقبشر كه «خانه آزادى» آنها را بدترين از ميان بدترينهاى جهان مىنامد مورد خطاب قرار گرفتهاند؟ متاسفم كه بگويم جواب باز هم منفى است. آقاى رئيس ميليونها قربانى بيچاره در سراسر جهان چشمشان به ما مىباشد تا تعهد خودمان را به بيانيه جهانى حقوقبشر اثبات كنيم. و در حفاظت از اين مائده طلايى بكوشيم سخنران بعدى نماينده سازمان غيردولتى اتحاديه بشردوستان بينالمللى گفت: … مثال ديگر كه ما در اين نشست شورا آن را شنيديم راجع به تجاوز سيستماتيك به زنان در زندانهاى جمهورى اسلامى ايران از بعد انتخابات ماه ژوئن است. ما مثالهاى بيشترى مى‌توانيم پيدا كنيم، ولى اين موارد مجددا فقدان وجود تساوى حقوق زنان يا حتى پايه‌يى‌ترين رفتار متمدنانه در مورد زنان در كشورهاى مشخصى رانشان مى‌دهد. … اين شورا بايستى اين موارد نقض حقوقبشر و مجازاتهاى وحشيانه كه در كشورهاى مشخص وجود دارد را محكوم كند. … نماينده دولت اسلونى در سخنان خود در مورد نقض حقوقبشر در ايران گفت: ...اسلونى نگرانى شديد خود را از اعدام نوجوانان يا كسانى كه زمان ارتكاب جرم نوجوان بودهاند ابراز مىدارد. از جمله در «جمهورى اسلامى ايران». برخى از اين اعدامها در تناقض مستقيم با تعهدهاى بينالمللى «جمهورى اسلامى ايران» استاسلونى از «جمهورى اسلامى ايران» مىخواهد كه مطابق قوانين رفتار كند و بلافاصله تمامى احكام اعدام نوجوانان و نيز كسانى كه هنگام ارتكاب جرم هنوز نوجوان بودند را لغو كند و مجازاتهاى ديگرى را در اين رابطه در نظر بگيرد.

vendredi 2 octobre 2009

وزارت اطلاعات آخوندهااعلام كرد: مجاهدين « به طورغيرمستقيم وبا يك واسطه دربازداشت ايران به سرمي برند»

اطلاعیه شماره 100
وزارت اطلاعات آخوندها اعلام كرد مجاهدين «به طور غيرمستقيم و با يك واسطه در بازداشت ايران به سر مي برند»: در حاليكه دادستان كل عراق به همه ايستگاههاي پليس دستور داده است 36 گروگان مجاهد خلق را بايد بلادرنگ آزاد كنند سپاه پاسداران ولايت فقيه در نقش پدرخوانده حكومت عراق مي گويد كه «دولت عراق قصد دارد مدارك و پرونده‌هاي مربوط به جرايم اين افراد را به دادگاه اين كشور ارسال كند»وزارت بدنام اطلاعات رژيم آخوندها روز گذشته (پنجشنبه 9مهر1388) ساعاتي پس از انتقال خونين و خشونت بار 36گروگان مجاهد خلق به سلولهاي استخبارات عراق جديد در سايت شناخته شده خود اعلام كرد: بازداشت مجاهدين در عراق اكنون به «گزينه يي بهتر از اخراج» تبديل شده است. «به اين معني كه آنها به طور غيرمستقيم و با يك واسطه در بازداشت ايران به سر مي برند». وزارت شكنجه و كشتار آخوندها با وحشت و هراس بسيار از نقش مقاومت ايران و تأثيرات مجاهدين در قيام براي سرنگوني رژيم منفور ولايت فقيه و همچنين با ترس از سد بستن مجاهدين در برابر تروريسم و بنيادگرايي در عراق در آستانه انتخابات اين كشور افزود: «دولت عراق نيز با توجه به تمامي زواياي اين موضوع و بالاخص نپذيرفته شدن مجاهدين از سوي ساير كشورها به عنوان مانع تحقق اخراج، انتقال آنان به اردوگاهي ديگر را تدارك مي بيند. اين حركت مي تواند يك گام اساسي در مهار تهديدهاي تروريستي مجاهدين از يك سو و جلوگيري از دخالتهاي آنان در امور داخلي عراق به حساب آيد». از سوي ديگر سپاه پاسداران ولايت فقيه در خبرگزاري اختصاصي خود (خبرگزاري فارس) به نقل از يك «منبع مطلع عراقي» كه كسي جز نيروي تروريستي قدس نيست, در نقش پدرخوانده حكومت عراق در باره «جرائم 36عضو بازداشت شده گروهك منافقين» اعلام كرد: «دولت عراق قصد دارد مدارك و پرونده‌هاي مربوط به جرايم اين افراد را به دادگاه اين كشور ارسال كند.... اخيراً اخباري از صدور دستور آزادي اين 36نفر توسط يكي از قضات عراقي منتشر شد. 36عضو گروهك تروريستي منافقين به موجب ماده431 و به دليل ايجاد آشوب و خشونت در حوادث اواخر ژوييه در اردوگاه اشرف، توسط پليس عراق بازداشت شدند».لاريجاني, رئيس مجلس رژيم, نيز ديروز ابراز اميدواري كرد همكاري ايران و عراق «به بهبود شرايط منطقه کمک کند تا تروريستهايي مثل منافقين در منطقه حضور نداشته باشند».دستورالعملها و خطوط ابلاغ شده از سوي سپاه و اطلاعات و رئيس مجلس ارتجاع به حكومت عراق در شرايطي صورت مي گيرد كه قاضي و دادستان شهر خالص و دادستان كل عراق اعلام كرده اند كه ادامه بازداشت 36گروگان از هر جهت غيرقانوني است و ايستگاههاي پليس در هر كجا موظف به آزادي بلادرنگ آنها هستند. همچنين گروهي از نمايندگان پارلمان عراق در يك اطلاعيه مطبوعاتي «ممانعت از اجراي حكم قاضي را يك اقدام خودسرانه, نقض قوانين عراق, تجاوزي آشكار به حقوق شهروندان و توهيني آشكار به قداست قانون و عدالت و قابل پيگرد قضايي» دانستند. بنابراين سؤال اين است كه پس از تصميمهاي قاضي و دستورات دادستان كل و اين قبيل مواضع پارلماني, به واقع در عراق چه كسي حكومت مي كند كه وقتي كه ديگر هيچ بهانه يي براي ادامه بازداشت گروگانها باقي نمانده, مجاهدان ربوده شده را به سلولهاي استخبارات عراق جديد منتقل كرد؟ اين امر هشدار روز گذشته كميته بين المللي حقوقدانان در دفاع از اشرف را تداعي مي كند كه در بيانيه خود خاطرنشان كرد «نيروي آمريكا و پول ماليات دهندگان آمريكايي براي گسترش نفوذ رژيم ايران و توسعه الگوي ايراني به عراق نرفته است» ! از نظر حقوقي اطلاق عنوان صفت زنداني يا بازداشتي به 36مجاهد خلق از اساس موضوعيت ندارد. آنها به معناي دقيق كلمه ناپديد شده اجباري يا گروگان محسوب مي شوند. اين از مصاديق جنايت عليه بشريت محسوب مي شود بخصوص وقتي كه عليه افراد حفاظت شده صورت بگيرد. تصريحات و دستورالعملهاي وقيحانه وزارت اطلاعات, سپاه پاسداران و رئيس مجلس ارتجاع در ادامه «توافق دو جانبه» با حكومت عراق براي سركوب مجاهدين كه خامنه اي در 10 اسفند گذشته اجراي آن را مقرر كرد, به روشني نشان مي دهد كه مجاهدان اشرف و گروگانهايي كه شصت و هفتيمن روز اعتصاب غذاي خود را مي گذرانند, بهاي قيام و آزادي مردم و ميهن خود و بهاي سد بستن در برابر تروريسم و ارتجاع و الگوي استبداد ديني در عراق را مي پردازند. مجاهدان اشرف بارها اعلام كرده اند كه براي پرداخت اين قيمت تا هر كجا و تا هر زمان آماده اند. دبيرخانه شوراي ملي مقاومت ايران10مهر 1388 (2 اكتبر 2009)

فوتبال؛ آخرین گزارشها از وضعیت ورزشگاه آزادی

ایران پرس نیوز

حاشیه رقابت استقلال و پرسپولیس (قبل از شروع دربی)
حامد- تهران
ساعت 13 ورزشگاه آزادی تهران
برخلاف گزارش خبرگزاری فارس مبنی بر نبود بازار سیاه فروش بلیط تعداد زیادی از بلیط ها به صورت علنی تا 3 برابر قیمت به فروش می رسد.
افزایش چشمگیر ماموران پلیس و پلیس ضد شورش نشان از وضعیت فوق العاده امروز دارد.
تماشاگرانی که قصد ورود به داخل استادیوم را دارند در 3 مرحله مورد بازرسی بدنی قرار می گیرند
.
همچنان ورود با رنگ سبز به استادیوم ممنوع است.
لباس شخصی هایی را که در تظاهرات مردم را مورد ضرب و شتم قرار می دادند در اطراف و داخل استادیوم با همان ظاهر حضور گسترده دارند.
تماشاگران 2 تیم علیه مدیران عامل دو باشگاه یعنی انصاریفر و واعظ آشتیانی شعار می دهند.(این دو از مدیران دولتی وابسته به احمدی نژاد هستند)
با وجود تبلیغات فراوان مبنی بر مرمت و گسترش امکانات استادیوم آزادی همچنان سرویس های بهداشتی و آب خوری ها با مشکل گرفتگی لوله ها و جاری شدن فاضلاب به زیر سکوی تماشگران روبروست.
برخورد نیروی انتظامی مستقر در اطراف سکوی تماشاگران بسیار تند و خشن و عصبی است. با وجود اینکه بارها به فرهنگ سازی در استادیوم ها اشاره شده اما ماموران نیروی انتظامی که بیشتر آنها را گروهبانان تشکیل می دهند بسیار بی ادبانه با جوانان برخورد می کنند.
در لابلای جمعیت حضور لباس شخصی ها مشهود است. آنها افرادی هستند که با وجود لباس با ظاهر معمولی از لابه لای فنس ها عبور می کنند و از این طریق قابل شناسایی اند.
در جلسه ای که صبح روز بازی و شب گذشته با لیدرهای دوباشگاه برگزار شده است به آنها شدیدا تذکر داده شده است که از تحریک تماشاگران حتی در شعارهای ورزشی پرهیز کنند. عده ای از ماموران نیز با لباس شخصی به کار لیدرها نظارت دارند.

تبدیل کردن ورزشگاه آزادی به یک پادگان نظامی

فعالین حقوق بشر ودمکراسی در ایران
بنابه گزارشات رسیده از استادیوم آزادی نیروهای سرکوبگر بصورت گسترده در درون و بیرون آن مستقر شدند و علیرغم اینکه هنوز مردم در بیرون از استادیوم منتظر هستند در مواردی اقدام به بازرسی بدنی جوانان و ضبط تلفنهای مبیل آنها می کنند.از صبح امروز تعدادی زیادی از مردم بسوی ورزشگاه آزادی از طرق مختلف حرکت کردند . اکثرا مردم با اتوبوسها از میدان آزادی بسوی استادیوم حرکت می کردند. در هر اتوبوس تعدادی از نیروهای انتظامی مستقر شدند. در حال حاضر انبوهی از جمعیت مقابل درب ورودی منتظر ورود به استادیوم هستند. نیروهای سرکوبگر در مواردی اقدام به بازرسی بدنی جوانان می کنند و مبیلهای آنها را ضبط می کنند.گفته می شود شب گذشته تعدادی از شهرستانیها که برای تماشای این مسابقه به تهران آمده بودند و در کنار استادیوم آزادی شب را به صبح رسانده بودند مورد یورش نیروهای سرکوبگر واقع شدند و درگیری گسترده ای بوجود آمده بود که تعدادی مورد ضرب و جرح و تعدادی دیگر دستگیر و به نقطۀ نامعلومی منتقل شدند. نیروهای سرکوبگر بصورت گسترده در بیرون و درون استادیوم آزادی حضور دارند. طبق گفتۀ شاهدان عینی در یک مورد شاهد ورود 20 خودروی نیروهای گارد ویژه به درون استادیوم بوده اند.نیروهای گارد ویژه،نیروی انتظامی،سپاه پاسداران ،بسیج و نیروهای لباس شخصی بصورت گسترده حضور دارند و در نقاط مختلف مستقر شدند و استادیوم آزادی را به یک پادگان تبدیل کرده اند. همچنین تعداد زیادی از ماشینهای آتش نشانی را در نقاط مختلف مستقر کرده اند.
10 مهر 1388 برابر با 2 اکتبر 2009

jeudi 1 octobre 2009

ضرب و شتم و مجروح كردن گروگانها در هنگام انتقال به بغداد

ظهر امروز پنجشنبه 9مهر (اول اكتبر2009) 36گروگان مجاهد خلق در زمان انتقال از زندان خالص به بغداد, قبل از سوار شدن به ميني بوس, بيش از دو ساعت تحت شكنجه و ضرب و شتم قرار داشتند.
نيروهاي سركوبگر عراقي ابتدا به اتاقي در زندان خالص كه گروگانها در آن جمع و به بازداشت و انتقال غيرقانوني خود معترض بودند, يورش بردند و مجاهدان اسير را در شصت و ششمين روز اعتصاب غذا با ضربات مشت و لگد به سر و صورت و شكم و قفسه سينه, مصدوم و مجروح كردند. آنگاه آنها را با خشونت بسيار دستبند زده و بر روي زمين ميانداختند و كشان كشان خارج نموده و به داخل ميني بوس ميانداختند. لباسهاي همه نفرات خونين بود و مستمراً شعار «ياحسين, يا مظلوم» مي دادند.
مزدوران عراقي, مجاهد خلق مهدي زارع را در يك اتاق جداگانه مجدداً به طرز وحشيانه يي مورد شكنجه و ضربات مشت و لگد در ناحيه سر و صورت و چشم قرار دادند و دست مجاهد خلق احمد تاجگردون را شكستند. مجاهدان خلق حسين فيلي و رحمان حيدري به دليل ضربات وارده بيهوش شدند. به قرار اطلاع گروگانها به سلولهاي استخبارات (اطلاعات نظامي) در بغداد منتقل شده اند.
ساعتي پس از انتقال خشونت بار 36 مجاهد خلق, خبرگزاري سپاه پاسداران (خبرگزاري فارس) در تهران به نقل از «يك منبع امنيتي عراق» از انتقال آنها «براي محاكمه به بغداد به خاطر حضور غيرقانوني در خاك عراق» خبر داد و افزود: «بازداشت شدگان با سه دستگاه اتوبوس تحت تدابير امنيتي شديد نيروهاي پليس, براي محاكمه به بغداد منتقل شدند».
همزمان در تهران, لاريجاني رئيس مجلس رژيم در نشست مطبوعاتي مشترك با رئيس مجلس عراق «ابراز اميدواري کرد همکاري دو کشور به بهبود شرايط منطقه کمک کند تا تروريستهايي مثل منافقين در منطقه حضور نداشته باشند» (خبرگزاري حكومتي ايرنا -9مهر88).
دبيرخانه شوراي ملي مقاومت ايران
9مهر 1388 (اول اكتبر 2009

بی بی سی : مایندگان ایران و آمریکا در ژنو گفت و گو کردند

معاون وزیر امور خارجه آمریکا و دبیر شورای عالی امنیت ملی ایران در حاشیه مذاکرات ایران و گروه ۱+۵ در ژنو، به صورت دوجانبه گفت و گو کرده اند.
دیدار ویلیام برنز و سعید جلیلی روز پنجشنبه ۹ مهر (اول اکتبر) در زمان استراحت بین جلسات صبح و عصر نخستین روز از دور تازه مذاکرات مربوط به پرونده هسته ای ایران انجام شده است.
هنوز گزارشی از جزئیات این ملاقات منتشر نشده است.
گفت و گو میان نماینده ایران با نمایندگان کشورهای گروه ۱+۵ در ژنو در شرایطی آغاز شده است که طرفین مذاکره پیش تر در مورد موضوع گفت و گوها نظرات متفاوتی ابراز کرده بودند.
آقای جلیلی که به نمایندگی از این کشور در مذاکرات ژنو شرکت دارد، پیش از سفر به سوئیس به خبرنگاران گفته بود که با "حسن نیت" وارد این مذاکرات می شود.
او نگاه کشورش را به این گفت و گوها، "راهبردی، بلند مدت و مبتنی بر همکاری" توصیف کرده بود.
محمود احمدی نژاد، رئیس جمهوری ایران هم گفته بود که ایران آماده گفت و گوهایی "طولانی"، "هدفمند" و "سازنده" است.
او همچنین پیشنهاد کرده بود که مذاکره میان ایران و گروه ۱+۵ تا سطح سران ارتقاء یابد.
این سخن به معنای ابراز آمادگی آقای احمدی نژاد برای نشستن بر سر یک میز با رئیس جمهوری آمریکا تلقی شد.
پیش تر علی اکبر صالحی، رئیس سازمان انرژی اتمی ایران گفته بود که کشورش غنی سازی اورانیوم را حق خود می داند و حاضر نیست در مورد این حق گفت و گو کند.
اما کشورهای گروه ۱+۵ می گویند که ایران باید در اجرای قطعنامه های سازمان ملل، غنی سازی اورانیوم را متوقف کند.
ریچارد دالتون، سفیر پیشین بریتانیا در تهران به بی بی سی گفت که معمولا نخستین روز گفت و گوها به مشخص کردن دستور مذاکرات و تنظیم برنامه کار اختصاص دارد.
او همچنین گفت که ممکن است بخش قابل توجهی از کار در دیدارهای خصوصی و غیر رسمی حاشیه ای انجام شود.
به گفته آقای دالتون، نمایندگان ایران و کشورهای گروه ۱+۵ همگی در یک هتل اقامت دارند.

جنايت جديد عليه بشريت، انتقال اجبارى و همراه با ضرب و شتم گروگانها به بغداد

حوالى ساعت 1 بعداز ظهر امروز پنجشنبه 9مهر (اول اكتبر2009) نيروهاى سركوبگر عراقى به زندان شهر خالص، محل بازداشت غيرقانونى 36گروگان مجاهد خلق، يورش بردند تا آنها را با قهر و اجبار به بغداد منتقل كنند. از آن‌جا كه حكم آزادى قطعى اين مجاهدان براى سومين بار از سوى دادگاه شهر خالص ابلاغ شده و دادستان كل عراق نيز ديروز اعلام كرده بود «ما دستورات را به تمامى ايستگاههاى پليس براى آزادى آنها در هركجا كه هستند صادر كردهايم»، گروگانها به انتقال اجبارى تن ندادند. اما مزدوران عراقى در يك جنايت جديد عليه بشريت آنها را در شصتو ششمين روز اعتصاب غذا با ضرب و شتم وحشيانه مورد حمله و هجوم قرار دادند. اغلب گروگانها در حالت اغماء و بيهوشى و در حاليكه از قبل اعلام اعتصاب خشك كرده بودند، در حالت دستبند زده و در حاليكه پيكرهايشان نقش بر كف خودروهاى مزدوران شده بود، به نقطه نامعلومى منتقل شدند. همزمان در بغداد، نورى مالكى در مراسمى كه مستقيماً از راديو و تلويزيون عراق پخش مىشد، به گونهاى فوق متناقض، ”ائتلاف دولت قانون“ را براى شركت در انتخابات آينده عراق اعلام نمود و بر استقلال عمل قوه قضاييه تأكيد مىكرد! روز گذشته گروهى از نمايندگان مجلس عراق با ابراز نگرانى عميق از سرنوشت 36تن از پناهندگان كمپ اشرف اعلام كردند «ممانعت از اجراى حكم قاضى يك اقدام خودسرانه و نقض قوانين عراق و تجاوزى آشكار به حقوق فردى شهروندان و هم‌چنين توهينى آشكار به قداست قانون و عدالت است. اين بهمعناى سلب آزادى افرادى است كه بيگناهى آنها اثبات شده و در مقابل قانون قابل پيگرد است». مقاومت ايران بر اساس موافقتنامهيى كه نيروهاى آمريكايى پس از تحويل گرفتن سلاحهاى مجاهدان اشرف با يكايك آنها در مورد حفاظتشان تا تعيين تكليف و فرجام نهايى امضاء كردند، سفارت آمريكا در عراق و نيروهاى آمريكايى را مسئول حفظ جان گروگانها و بازگرداندن آنها به اشرف مىداند و خواهان اقدام بلادرنگ در اين خصوص است.خانم مريم رجوى رئيسجمهور برگزيده مقاومت ايران در نامهيى به پرزيدنت اوباما و مقامات سياسى و نظامى آمريكا فوريت و ضرورت اقدام آنها را خاطرنشان كرد.
دبيرخانه شوراى ملى مقاومت ايران9مهر 1388 (اول اكتبر 2009)

مذاکرات ایران با گروه ۱+۵ آغاز شد

بی بی سی

گفت و گو میان نماینده ایران با نمایندگان کشورهای گروه ۱+۵ در ژنو در شرایطی آغاز شد که طرفین مذاکره در مورد موضوع گفت و گوها نظرات متفاوتی ابراز کرده بودند.
سعید جلیلی، دبیر شورای عالی امنیت ملی ایران که به نمایندگی از این کشور در مذاکرات ژنو شرکت دارد، پیش از سفر به سوئیس به خبرنگاران گفته بود که با "حسن نیت" وارد این مذاکرات می شود.
او نگاه کشورش را به این گفت و گوها، "راهبردی، بلند مدت و مبتنی بر همکاری" توصیف کرده بود.
محمود احمدی نژاد، رئیس جمهوری ایران هم گفته بود که ایران آماده گفت و گوهایی "طولانی"، "هدفمند" و "سازنده" است.
او همچنین پیشنهاد کرده بود که مذاکره میان ایران و گروه ۱+۵ تا سطح سران ارتقاء یابد.
این سخن به معنای ابراز آمادگی آقای احمدی نژاد برای نشستن بر سر یک میز با رئیس جمهوری آمریکا تلقی شد.
در این حال خبرگزاری آسوشیتدپرس گزارش می دهد که یکی از دیپلمات های ارشد آمریکایی در مذاکرات ژنو هم برای گفت و گوی دو جانبه با هیأت ایرانی ابراز آمادگی کرده است.
این دیپلمات به دلیل "ماهیت محرمانه مذاکرات" خواسته است که نامش فاش نشود.
پیش تر علی اکبر صالحی، رئیس سازمان انرژی اتمی ایران گفته بود که کشورش غنی سازی اورانیوم را حق خود می داند و حاضر نیست در مورد این حق گفت و گو کند.
اما کشورهای گروه ۱+۵ می گویند که ایران باید در اجرای قطعنامه های سازمان ملل، غنی سازی اورانیوم را متوقف کند.
ریچارد دالتون، سفیر پیشین بریتانیا در تهران به بی بی سی گفت که معمولا نخستین روز گفت و گوها به مشخص کردن دستور مذاکرات و تنظیم برنامه کار اختصاص دارد.
او همچنین گفت که ممکن است بخش قابل توجهی از کار در دیدارهای خصوصی و غیر رسمی حاشیه ای انجام شود.
به گفته آقای دالتون، نمایندگان ایران و کشورهای گروه ۱+۵ همگی در یک هتل اقامت دارند.

mardi 29 septembre 2009

36 گروگان مجاهد خلق گفتند که اگر با توطئه انتقال اجباری به مکانهای نامعلوم در بغداد روبرو شوند اعتصاب غذای خشک خواهند کرد

اطلاعيه دبيرخانه شوراي ملي مقاومت
حمله به اشرف-96
قاضي، حكم قطعي آزادي36گروگان را براي سومين بار صادر كرد اما دولت عراق از اجراي حكم سرباز مي زند
روز يكشنبه 5مهر (27سپتامبر2009) قاضي شهر خالص حكم قطعي آزادي 36گروگان مجاهد را براي سومين بار صادر كرد و آنها را از هرگونه اتهامي مبرا شناخت. صبح ديروز اين حكم توسط قاضي به گروگانها ابلاغ شد اما دولت عراق به طور غيرقانوني از اجراي حكم خودداري ورزيد. اين قانون شكني آشكار براي خوشخدمتي به رژيم ايران، موجي از اعتراضات بين المللي را برانگيخت.
كميته بين المللي حقوقدانان در دفاع از اشرف، كميته بين المللي در جستجوي عدالت، كميته عربي اسلامي دفاع از اشرف، شخصيتها و سازمانهاي بين المللي مدافع حقوق بشر در كشورهاي مختلف جهان و كميته هاي پارلماني در انگلستان و كانادا و بلژيك و نروژ و ايتاليا و آلمان و سوئد و هلند، بلادرنگ با ارسال نامه هاي فوري به مقامهاي آمريكايي و نخست وزير و رئيس جمهور و وزير خارجه عراق به اعتراض برخاستند و خواهان اجراي فوري حكم قطعي دادگاه در شصت و سومين روز اعتصاب گروگانها شدند.
به قرار اطلاع دولت عراق در يك اقدام غيرقانوني و به غايت توطئه آميز كه از سوي پاسدار كاظمي قمي از سركردگان نيروي تروريستي قدس و سفير ديكتاتوري ديني حاكم بر ايران در بغداد هدايت مي شود، در صدد است گروگانها را به زور به مكانهاي نامعلوم در بغداد منتقل كند. 36گروگان مجاهد خلق اعلام كرده اند در اينصورت به اعتصاب غذاي خشك مبادرت خواهند كرد.
37روز پيش دادگاه خالص در روز اول شهريور (23اوت2009) حكم آزادي 36مجاهد ربوده شده را صادر كرد. اما همگي آنها به بهانه واهي ورود غيرقانوني به عراق در 23سال پيش، همچنان در بازداشت نگه داشته شده اند. دادگاه مجدداً در 25شهريور(16سپتامبر2009) حكم آزادي آنها را تائيد كرد ولي باز هم از آزادي آنها ممانعت شد. سرانجام ديروز، دوشنبه 6مهر (28سپتامبر2009) قاضي به طور قطعي حكم آزادي آنها را ابلاغ كرد و به اين ترتيب روشن شد كه همة اتهامها از ابتدا بي اساس و صرفأ براي سرپوش گذاشتن بر جنايت عليه بشريت در اشرف بوده است.
مقاومت ايران با يادآوري ربودن مجاهدان خلق محمدعلي زاهدي و حسين پويان در بغداد و انتقال آنها به وزارت كشور در مرداد 1384 (اوت 2005) و سربه نيست كردن آنها از طريق نيروي تروريستي قدس، هشدار مي دهد كه رژيم ايران در صدد اجراي سناريوي مشابه است.
مقاومت ايران نيروهاي آمريكايي را بر اساس مسئوليتشان به تحويل گرفتن بلادرنگ اين 36تن كه دولت عراق هيچ مستمسكي براي ادامه بازداشت آنها ندارد، فرا مي خواند و در همين رابطه از دبيركل ملل متحد، كميسر عالي حقوق بشر و هيأت مساعدت ملل متحد در عراق خواهان اقدام فوري است.
36گروگان كه در شصت و چهارمين روز اعتصاب غذا بسر مي برند همگي مضروب و مصدوم و 7تن از آنان به هنگام ربوده شدن مجروح و بيهوش بودند. به گفته پزشكان برخي از گروگانها به دليل جراحتهاي وارده و شرايط نامطلوب و اعتصاب غذاي طولاني، دچار ضايعات بازگشت ناپذير شده اند.

دبيرخانه شوراي ملي مقاومت ايران
7مهر 1388 (29سپتامبر 2009)

نيروهاي ضدشورش آخوندها در حمله به كوي دانشگاه تعدادي از دانشجويان را دستگير كردند

بنا برگزارشهاي رسيده نيروهاي ضدشورش رژيم آخوندها امشب با حمله به كوي دانشگاه تهران, تعدادي از دانشجويان را دستگير و به نقطه نامعلومي منتقل كردند.

مزدوران كه از تظاهرات امروز صبح دانشجويان و شعارهاي ضدحكومتي آنها به خشم آمده بودند, از ساعت 1740دقيقه , به منظور دستگيري تعدادي از فعالان دانشجويي كه در تظاهرات صبح مورد شناسايي قرار گرفته بودند, در مقابل يكي از خوابگاههاي دانشجويان پسر در كوي دانشگاه مستقر شدند. با تاريكي هوا به تدريج بر تعداد آنها افزوده شد و جلوي كوي صف كشيدند. دانشجويان با مشاهده مزدوران از خوابگاههاي خود بيرون ريخته و به سردادن شعار پرداختند. آنها شعار مي دادند: «نصرالله من الله وفتح قريب مرگ براين دولت مردم فريب», «سيد علي پينوشه ايران شيلي نمي شه». نيروهاي سركوبگر با حمله به دانشجويان تعدادي از آنها را دستگير كردند.

مقاومت ايران ضمن هشدار نسبت به شكنجه دانشجويان دستگيرشده, مراجع بين المللي, به ويژه كميسر عالي حقوق بشر و گزارشگران ويژه دستگيريهاي خودسرانه و شكنجه را به اقدامي فوري و لازم الاجرا جهت آزادي زندانيان سياسي در ايران فرا مي خواند.

دبيرخانه شوراي ملي مقاومت ايران

6مهر1388(28سپتامبر2009)

.

dimanche 20 septembre 2009

خانم مريم رجوى به مردم دلير تهران و ديگر شهرها درود فرستاد و قيام امروزشان را پيروزى بزرگ عليه خامنه‌اى و احمدى‌نژاد خواند

خانم مريم رجوى به مردم دلير تهران و ديگر شهرهاى ايران كه نمايش روز قدس رژيم را به خيزشى براى آزادى تبديل كردند، درود فرستاد و خطاب به آنها گفت قيام امروز شما پيروزى بزرگى عليه خامنه‌اى و احمدىنژاد است كه با بسيج تمام قواى خود، با به كارگيرى وحشيانه‌ترين شكنجه‌ها و تجاوز‌ها عليه دختران و پسران زندانى و با حمله وحشيانه به اشرف نتوانستند مانع شما شوند. خانم رجوى گفت: قيام‌هاى پرتوانى كه امروز در تهران، شيراز، تبريز، مشهد، اصفهان و ساير شهرها شعلهور شد، بيان اين حقيقت فروزان است كه قيام مردم ايران براى آزادى تا تغيير تماميت رژيم ولايتفقيه و برقرارى آزادى و دمكراسى در ميهن اسير ادامه خواهد يافت. آرى اين قيامى است تا پيروزى. شعارهاى قيام كنندگان هم‌چون «مى‌جنگيم مى‌ميريم كشور را پس مى‌گيريم» و فريادهاى خشم‌آلود آنان عليه شخص خامنه‌ اى مبين روحيه شجاعانه مردم ايران است كه اين همه كشتار و شكنجه و سركوب نتوانسته است صداى آنها را خاموش كند. خانم رجوى تأكيد كرد كه طنين شعارهاى« شكنجه و تجاوز ديگر اثر ندارد» كه امروز در خيابانهاى مركزى تهران شنيده مى‌شد، رسوايى خامنه‌اى و شكست ننگين اوست كه براى حفظ خود در قدرت، از توسل به تجاوز‌هاى شنيع به زندانيان زن و مرد نيز ابا نكرد اما جز بدنامى و روسياهى و تزلزل هرچه بيشتر رژيمش چيزى به دست نياورد. رئيسجمهور برگزيده مقاومت افزود: قيام‌هاى گسترده امروز، در عين حال شكست بزرگى براى طرح سركوبگرانه خامنه‌اى است. او از چند هفته پيش مهار قيام امروز را در صدر اولويت سياسى و امنيتى رژيمش قرار داده بود و امروز شخصاً عمليات سركوب را از طريق قرارگاه ثارالله فرماندهى مى‌كرد. تمام قواى سركوبگر رژيم ولايتفقيه اعم از سپاه پاسداران، بسيج، وزارت اطلاعات، نيروى انتظامى و يگانهاى ويژه ضد شورش بهكار گرفته شده بودند. اما قيام مردم از همه آنها پيشى گرفت. وى به قدرتهايى كه هم‌چنان به مذاكره و مماشات با اين ديكتاتورى درهم‌شكسته دل بستهاند، گوشزد كرد پيام امروز مردم سراسر ايران به شما اين است كه بيش از اين سرنوشت خود را به اين رژيم رو به سقوط گره نزنند، به جاى اين سياست شرم‌آور كه به ملايان كمك مىكند كه به سلاح اتمى دسترسى پيدا كنند، تحريمهاى همه جانبه عليه آن اعلام كنند.

36گروگان ربوده شده اشرف، در نامه‌اى تكاندهنده، پاپ بنديكت شانزدهم را به يارى طلبيدند

روزنامه ايتاليايى ايل رفرميستا نامه 36گروگان اشرفى به پاپ بنديكت شانزدهم را درج كرد و نوشت: 36تن از اعضاى مجاهدين خلق درفراخوانى به پاپ به آياتى از انجيل لوكا استناد كردند. آنها از اواخر ماه ژوئيه به اسارت گرفته شدند و بهخاطر اعتصاب غذا در حال مرگ مىباشند. اين افراد از پاپ نقاضاى كمك كردهاند تا اين‌جاى مسأله اصلا عجيب و غربب نمىباشد. آنها طى نامهيى ساده و بسيار تكاندهنده، پاپ اعظم را به يارى طلبيدند. در زير اين نامه امضاى 36تن ديده مىشود. آنها ايرانى هستند و از پاپ ”خواهان مداخله براى جلوگيرى از فاجعه انسانى شدهاند“ . آنها خود را ”قربانيان بيعدالتى و اختناق مىدانند“ و اظهار مىدارند كه ”بهخاطر اعتصاب غذا در وضعيت ضعف كاملبهسر مىبرند“ . آنها ساكنان اشرف يعنى كمپ پناهندگان كه در عراق مىباشد هستند. اين مخالفان رژيم اسلامى تهران از 25سال پبش تاكنون در آن‌جا زندگى مىكنند. آنها به‌طور دراماتيكى براى پاپ صحبت از ” شكنجه“ و ”شرايط بد بهداشتى ضدانسانى“ مىكنند. آنها قسم مىخورند كه ”به‌طور غيرقانونى و با اتهاماتى ساختگى و بىپايه در اسارتبهسر مىبرند“ . آنها نقل مىكنند كه دادگاه منطقهاى دقيقا يك ماه بعد از دستگيرى يعنى در روز 28 اوت دستور آزادى آنها را بدليل عدم وجود اتهام صادر نمود ولى از طرف نخستوزير عراق مالكى فرمان رسيد كه آنها را هم‌چنان در اسارت نگهدارند. از آن زمان تاكنون آنها در اعتصاب غذابهسر مىبرند. آنها از پاپ اعظم ”مى خواهند كه از تمامى اقداماتى كه در توان خود دارد در جهت كمك به آنها استفاده نموده و فراخوانى حهت مداخله سازمان ملل در اين جريان انتشار دهد“.

mercredi 16 septembre 2009

نه غزه نه لبنان جانم فداي ايران ـ به نكات ضروري توجه كنيد و به دوستانتان هم اموزش دهيد

از وبلاگ راه آزادی
با خود یک کوله پشتی کوچک یا کیف کمری حاوی یک بطری بزرگ آب، پارچه تمیز برای زخم بندی ببرید. حتماً موبایل همراه داشته باشید و ترجیحاً شماره تلفن های ضروری را در ذهن حفظ کرده و از روی حافظه دستگاه پاک کنید که درصورت دستگیر شدن، شبکه شما علیه شما یا دوستانتان به کار گرفته نشود. از حمل کارت شناسایی یا دفترچه تلفن شخصی خودداری کنید، به همراه خود فقط یک یا دو شماره تلفن و نام (ترجیجاً فرد قابل اعتماد و مسن) داشته باشید که در صورت زخمی شدن دیگران بتوانند آن شماره را پیدا کرده به اعضای خانواده شما خبر دهند
"- همیشه در گروه حرکت کنید. در گروه، با حداقل چهار یا پنج نفر قرار بگذارید که مدام یکدیگر را تحت نظر داشته باشید. اگر از گم شدن یکی خبر دار شدید فوری به دیگران خبر دهید. به صورت شخصی با گروه مهاجمان یا حتی یک مهاجم درگیر نشوید. ممکن است مسلح باشند. دیده شده که ورزشکاران و افرادی که مهارتهای رزمی یا اعتماد به نفس مبارزه دارند، بیشتر و شدیدتر آسیب می بینند.قدرت ما مردم در جمع بودن ماست. حتی اگر کاملاً مطمئن هستید که توانایی دفاع از شخص خود را دارید از جدا شدن از جمع و اعمال قهرمانانه پرهیز کنیداگر فرد ناشناسی با اصرار از شما خواست که جمع را ترک کنید و مثلاً به بهانه کمک به کسی به کوچه خلوتی بروید، به احتمال تله فکر کنید. از چند نفر دیگر بخواهید که شما را همراهی کنند.- گروه لباس شخصی ها یا پلیس ها با تحریک کردن شما، مثل فحاشی، ترسو خطاب کردن، عصبانی کردن یا … شما را تشویق می کنند که گروه را ترک کنید. تکنیک الوات و پلیس ضد شورش جدا کردن شما از جمع و کتک زدن یا دستگیری شماست. اگر شما را از جمع جدا کردند، با فریاد زدن کمک از دیگران بخواهید. سه نفر که با فریاد به سمت پلیس یا لباس شخصی می دوند و فریاد می زنند از هر اسلحه ای ترسناک تر است.- اگر دستگیر شدید یا در حلقه چندین مهاجم گیر افتادید و امید کمک رسیدن یا فرار کردن نداشتید، مبارزه فعال و تحریک کلامی با چند نفر آسیب بیشتری به شما می زند. سر و صورت خود را دست و بازوهایتان محافظت کنید. برای کمک فریاد بزنید و منتظر فرصت مقتضی برای فرار باشید

vendredi 11 septembre 2009

سفیر آمریکا در بغداد : تعهد میکنم که برای تامین امنیت اشرف اقدامات خود را دو چندان کنم.

رادیو بین المللی فرانسه - جمعه 11 سپتامبر
کریستف هیل سفیر آمریکا در بغداد ، در مقابل نمایندگان ‏پارلمان آمریکا تعهد کرد که برای تامین امنیت پایگاه اشرف ‏اقدامات خود را دو چندان خواهد کرد. در این پایگاه حدود 3000 ‏نفر از مجاهدین اقامت دارند.‏ ‏ سفیر آمریکا هم چنین تعهد کرد که برای جلوگیری از اخراج ‏‏36 نفر از مجاهدینی که توسط مقامات عراقی دستگیر شده ‏اند و ممکن است به ایران تحویل داده شوند اقدام کند.‏ این افراد در جریان درگیری های ساکنان اردوگاه و پلیس ‏عراق در ژوئیه گذشته دستگیر شدند.
کریستف هیل که در مقابل کمیسیون امور خارجه مجلس ‏نمایندگان آمریکا سخن می گفت ، درعین حال قول داد که به ‏حکومت عراق فشار آورد تا با ساکنان پایگاه اشرف برخوردی ‏انسانی داشته باشند.‏
یادآوری کنیم که از زمان پایان یافتن ماموریت ارتش آمریکا در ‏شهر های عراق ، دولت عراق اداره امور این پایگاه را بعهده ‏گرفته است.‏ سفیر آمریکا به" منافع" این کشور در برقراری حقوق بشر در ‏میان اعضای پایگاه اشرف اشاره کرد و اینکه نخواهد گذاشت ‏کسانی از میان آنان به زور به ایران تحویل شوند.‏ او اظهار امیدواری کرد که مقامات عراقی نیز نگرانی های ‏آمریکا را درک کنند و بطورهماهنگ با آمریکا همکاری کنند. او ‏گفت که ‏‏"حاکمیت ملی آنها بر عراق نباید باعث نقض حقوق بشر ‏گردد".
‏ ‏" کمیته آمریکائی برای ساکنان پایگاه اشرف" تقاضا دارد که ‏آمریکائی ها بطور موقت نیرو های خود را در اطراف کمپ ‏مستقر کنند ، تا زمانیکه سازمان ملل بتواند گروهی را واسطه ‏روابط ساکنان کمپ با مقامات عراقی کند.‏ درحوادث خونین ماه ژوئیه میان پلیس عراق و مجاهدین یازده ‏نفر کشته ، پانصد نفر زخمی و سی و شش نفر دستگیر ‏شدند.

mercredi 9 septembre 2009

محكوم شدن يك دانشجو به 14سال زندان و تبعيد

بنا بر گزارشهاي رسيده, در روز 16شهريور, يك دانشجوي 23ساله به نام ميثاق يزدان نژاد، در يك محاكمه نمايشي در بيدادگاههاي آخوندها به 14سال زندان و تبعيد محكوم شد وي كه به مدت 2سال در بندهاي 209 و 350 زنداني بوده است، در تاريخ 18شهريور 1386، طي يورش وحشيانه مأموران وزارت اطلاعات به منزل پدريش دستگير شد و به سلولهاي انفرادي بند مخوف209 اوين منتقل شد و تحت شكنجه هاي جسمي و روحي قرار گرفت.
اين دانشجوي جوان به خاطر اتهامهايي نظير شركت در مراسم يادبود زندانيان قتل عام شده در سال67, سفر به اشرف جهت ديدار خواهرش و ارتباط ايميلي با سازمان مجاهدين دستگير شده است.
پدر ميثاق، به نام مجتبي يزدان نژاد و مادرش خانم اكرم سنجري نيز همراه با كودك خردسالش در دهه60 به مدت سه سال در شرايط طاقتفرساي زندانهاي آخوندها زنداني بودند. سه دايي وي نيز مجاهدين خلق حسن, حسين و ابراهيم سنجري در دهه60 به دست دژخيمان رژيم اعدام شده اند
ميثاق يزدان نژاد, به دليل شدت شكنجه ها و اوضاع وخامت بار زندان بيمار است و نياز به رسيدگيهاي پزشكي دارد.
مقاومت ايران عموم مجامع بين المللي و سازمانهاي حقوق بشري را به محكوم كردن نقض شديد و گسترده حقوق بشر به ويژه دستگيري دانشجويان ايران فرامي خواند و خواستار اقدامي فوري و لازم الاجرا جهت آزادي كليه دستگير شدگان مي باشد.

دبيرخانه شوراي ملي مقاومت ايران
18شهريور1388(9سپتامبر2009

dimanche 6 septembre 2009

مجله تایم : ایران، اعتراف گیری با شکنجه و تجاوز

تايمز لندن
مجله تايم گزارشى از شهادت ندا آقا سلطان شهيد ملى قيام سراسرى مردم ايران و بزرگداشت وى توسط مردم بهرغم اقدامهاى سركوبگرانه رژيم آخوندى درج كرد و نوشت: درختانى معدود، نسيمى با گردو غبار و حرارت تقريباً غيرقابل تحمل تابستان. اين‌جا بهشت زهراست كه بزرگترين گورستان معروف ايران است. اين‌جا شهرى در داخل شهر تهران است كه اكثر ايرانيها از رفتن به آن اجتناب مى‌كنند. تنها صدايى كه شنيده مى‌شود گريه و ضجه زنان چادريست. اما بعد از برگزارى انتخابات مورد منازعه 12ژوئن يك قبر به شماره 257 به مزار شاخص و سمبليك تبديل شده است. در 30 ژوييه هزاران نفر به اين‌جا مسافرت كردند تا در مراسم بزرگداشت ندا آقاسلطان كه تبديل به تظاهراتى گرديد شركت كنند. ندايى كه لحظه مرگش فيلمبردارى شد و ميليونها نفر در سراسر جهان آن را نظاره كردند. نيروهاى امنيتى مردم سوگوار را مورد ضرب و شتم قرار دادند. به‌رغم تهديد تعقيب و دستگيرى توسط شبه‌نظاميان بسيج، صدها و شايد هزاران نفر بر مزار ندا حاضر شدند. تايم افزود: اخبار مربوط به شكنجه و خاكسپارى مخفيانه و گرفتن اعتراف با زور شكنجه و تجاوز به زنان و مردان و ضرب و شتم در زندانها اين روزها از سوى مخالفان مطرح مىشود. يك شهروند تهرانى مىگويد در زندان كهريزك چهار انبار هركدام با گنجايش هزار زندانى وجود داشته است. در اين سلولها جا براى ايستادن زندانيان نبوده و تأمين آب و غذا نيز دشوار بوده است.

بيانيه عفو بين‌الملل: اعمال فشار رژيم ايران، براى نسبت دادن قتل شهيد قيام،ندا آقاسلطان، به مجاهدين خلق

سازمان عفو بينالملل با صدور بيانيهيى خبر داد كاسپين ماكان، نامزد ندا آقا سلطان، شهيد قيام سراسرى مردم ايران، در زندان رژيم ايران تحت فشار قرار گرفته تا بگويد ندا توسط سازمان مجاهدين خلق ايران كشته شده است. سازمان عفو بينالملل اعلام كرد: كاسپيان ماكان (Caspian Makan) نامزد ندا آقاسلطان از زمانى كه گفت قتل ندا به يك شبه‌نظامى دولتى يا بسيجى مربوط بوده به زندان افتاده است. وى بنابه گزارشات به خانواده‌اش گفته است اگر اعتراف‌نامه‌يى را امضا كند كه در آن آمده است سازمان مجاهدين خلق ايران ندا را كشته است، آزاد مى‌شود. سازمان عفو بين‌الملل افزود: با توجه به نقض حقوقبشر در ايران به ويژه پس از انتخابات، او ممكن است مجبور شود اين اعترافنامه را زير شكنجه امضا كند. وى طى مصاحبه‌يى با تلويزيون بى.بى.سى در 22ژوئن گفته بود شاهدان و فيلمى كه پخش شده به‌روشنى نشان مى‌دهند كه يك بسيجى عامدانه ندا را هدف قرارداده است. 4روز بعد كاسپيان ماكان در خانه‌اش دستگير شد. در عينحال در روزهاى بعد مقامهاى حكومتى يكى پس از ديگرى اظهارنظر كردند كه نيروهاى امنيتى دخالتى در كشتن ندا نداشته‌اند و در برخى موارد هم آنها ديگران را در اين قتل مقصر دانستند. عفو بينالملل خاطرنشان كرد: مقامهاى دولتى برگزارى مراسم سوگوارى براى ندا را منع كردند و مراسمى كه قرار بود در مسجد نيلوفر در عباس آباد برگزار شود توسط 20نفر بسيجى برهم زده شد. سازمان عفو بينالملل از رژيم ايران خواست تا فوراً كاسپين ماكان را آزاد كند تا وى مورد شكنجه قرار نگيرد و براى امضاى اعترافنامه زير فشار قرار نگيرد.

گزارش صداى آمريكا، از كنفرانس مطبوعاتى واشينگتن در مورد رخدادهاى اشرف و حقوق ساكنان آن

تلويزيون صداى آمريكا پنجشنبه شب گزارشى از كنفرانس مطبوعاتى واشينگتن در مورد آخرين رخدادهاى اشرف و ضرورت تضمين حقوق ساكنان آن پخش كرد كه در زير آورده شده است: مجرى: «روز گذشته باشگاه ملى مطبوعات در واشينگتن محل برگزارى يك كنفرانس خبرى با شركت حقوقدانان و فعالان حقوقبشر در ارتباط با حملهى نيروهاى عراقى به اردوگاه اشرف در عراق در روزهاى پايانى ماه ژوئيه بود. رضا اللهيارى با شركت در اين جلسه گزارشى نيز تهيه كرده است كه توجه شما در اينجا به آن جلب مىكنيم. رضا اللهيارى: خروج نيروهاى آمريكايى از شهرهاى عراق و سپردن كنترل آن به نيروهاى امنيتى آن كشور، گرچه گامى به پيش در روند پايان دادن به حضور هفتساله نيروهاى ائتلاف در عراق بهشمار مىرود، اما با اين حال، رهبران سياسى آن كشور را در مواردى با معضلاتى روبهرو كرده كه به سادگى قابل حل نيستند. - (بايد) انتخابات پارلمانى عراق در ماه ژانويه سال آينده سال پايانى باشد براى از ميان برداشتن شكاف قومى و فرقهيى در آن كشور. اما ادامهى بحران سياسى، خشونت و بمبگذاريهاى فزاينده و ديگر مسائل داخلى آن كشور را از چشمانداز دموكراتيكى كه آمريكا و متحدانش براى آن كشور در نظر دارند، روز به روز به دورتر مىكند. در اين ميان چگونگى حل مسألهى حدود 3400نفر از اعضا و هواداران سازمان مجاهدين خلق كه در اردوگاه اشرف در شمال شرق بغداد بهسر مىبرند، بر مشكلات دولتمردان عراقى افزوده است.بنابهگفته هواداران سازمان مجاهدين خلق در آمريكا، در حالىكه نمايندگان سازمان در حال مذاكره با مقامهاى عراقى در مورد راهكارهاى موجود در مورد ساكنان كمپ اشرف بودند، نيروهاى امنيتى عراقى در روزهاى 28 و 29ماه ژوئيه با 2000سرباز به اين اردوگاه حملهور شدند كه در اين حادثه 11نفر كشته و بيش از 500نفر مجروح و بيش از 36نفر بازداشت و به پاسگاهى در شهر خالص انتقال داده شدهاند.بنابه گفتهى استون اشنيبام، استاد حقوق بينالملل در دانشگاه جان هاپكينز و وكيل بستگان ساكنان كمپ اشرف در آمريكا، اتهامى كه اخيراً براى بازداشت شدگان از سوى مقامهاى عراقى اعلام شده، مداخله در امور عمليات نظامى نيروهاى عراق در حمله به كمپ اشرف و ورود غيرمجاز بعضى از اين افراد به عراق در سالهاى 1980 يعنى حدود 29سال پيش بوده است. آقاى اشنيبام در ارتباط با تحويل كمپ اشرف و ساكنان آن از سوى نيروهاى آمريكايى به نيروهاى عراقى مىگويد: ”ماده 45 كنفوانسيون چهارم ژنو بهطور خاص مىگويد اگر دولتى مسئوليت افراد تحت حمايت خود را به دولت ديگر واگذار كند، كشور انتقالدهنده، در اينجا آمريكا، با حفظ تعهدهاى جارى خود بايد اطمينان حاصل كند كه كشور تحويلگيرنده در اينجا عراق، از الزامات كنفوانسيون كه يكى از آنها رفتار انسانى با اين افراد است، تبعيت كند“. آقاى اشنيبام مىافزايد، مىدانيم كه دولت عراق از زمان حمله به كمپ اشرف، رفتار انسانى با ساكنان آن اردوگاه نداشته است. در دفاع از خواست ساكنان اردوگاه اشرف، گروهى از بستگان آنها و تعدادى از هواداران سازمان مجاهدين خلق، 38روز است در واشينگتن و در مقابل كاخ سفيد دست به اعتصاب غذاى نامحدودى زده و از دولت آقاى اوباما مىخواهند تا نيروهاى آمريكايى مجدداً حفاظت از اردوگاه اشرف را تا تعيين تكليف آنها از سوى سازمان مللمتحد را برعهده گيرند. رضا كافى، يكى از اعتصابكنندگان مىگويد: ”در يكسال گذشته ما مرتب جلوى سازمان ملل و كاخ سفيد آكسيون داشتيم. به همين دليل، بهخاطر دفاع از اشرف و مىدونستيم اگر حفاظت اشرف منتقل بشود به عراقيها، با توجه به اينكه رژيم ايران روى مالكى و يك تعداد ديگرى نفوذ زيادى دارد، اين اتفاق خواهد افتاد“. زلال حبيبى، يكى از هواداران سازمان مجاهدين كه خود در اعتصاب غذا بهسر مىبرد، در مورد ابعاد گستردهى اين حركت اعتراضى مىگويد: ”در سراسر دنيا، همچنين در شهر اشرف، اعتصاب غذا بوده كه در اشرف تا آنجايى كه اطلاع دارم 1500نفر توى اعتصاب غذا هستند، وضعيت بعضيهايشان الان رو به وخامت هست. همچنين 36گروگان، 38روز است كه در اعتصاب غذا هستند“. روز گذشته در يك كنفرانس خبرى كه در باشگاه ملى مطبوعات در واشينگتن برگزار شد، سرهنگ گرى مورش، كه در سال 2004 به مدت 5ماه در اردوگاه اشرف در عراق مشغول به خدمت بوده، در پاسخ به اين سؤال صداى آمريكا كه نقش نيروهاى آمريكايى در كمپ اشرف پيش از تحويل آن به نيروهاى عراقى چه بوده، گفت: ”وظيفه ما به همراه ديگر سربازان آمريكايى كه تعداد آنها بين 400 تا 600نفر در تغيير بود، حفظ امنيت كمپ اشرف و سهيم كردن مسئوليتها و مأمورانى بود كه از سوى خود كمپ براى اين كار گمارده شده بودند“. در ماههاى اخير بريتانيا و اتحاديهى اروپا، نام سازمان مجاهدين خلق را از فهرست سازمانهاى تروريستى خارج كردهاند، اما نام اين سازمان از نظر ايالات متحده هنوز در ليست سازمانهاى تروريستى قرار دارد. هفته گذشته كميته دوستان ايران آزاد در پارلمان اروپا، با ارسال نامهيى به هيلارى كلينتون، وزير خارجهى آمريكا، ضمن غيرقابل قبول خواندن رفتار دولت عراق با ساكنان كمپ اشرف، از وى خواست كه در زمينهى تشكيل يك نيروى بينالمللى تحت نظارت سازمان ملل براى حفاظت از ساكنان كمپ اشرف اقدام و تا زمان تشكيل چنين تيمى، نيروهاى آمريكايى مسئوليت و حفاظت از اين افراد را موقتاً عهدهدار شوند. رضا اللهيارى: روز گذشته پى. جى كراولى، مديركل امور مطبوعات وزارت امور خارجهى آمريكا در پاسخ به سؤال خبرنگار ما در مورد جايگاه مشخص ساكنان اشرف در توافقنامهيى كه دولت آمريكا با عراق امضا كرده، گفت: «مسأله پيچيدهيى است. ما بارها اقدام دولت عراق براى بسط حق مالكيت، حاكميت خود نسبت به كمپ اشرف بهعنوان گامى متقتضى توضيح دادهايم. گرچه اين گامى بود كه به درستى برداشته نشد و اين تراژدى قابل پرهيز بود». مديركل امور مطبوعات وزارت امور خارجهى آمريكا در ادامه گفت، مسئوليت حمايت از ساكنان كمپ اشرف به عهدهى دولت عراق است و ما همچنان اميدواريم كه اين كار بهطور صلحآميز ادامه يافته و دولت عراق همكارى سازنده و مسالمتآميزى با ساكنان اردوگاه اشرف داشته باشد. مجرى: سفارت عراق در واشينگتن چى، آيا توضيحى در مورد اتفاقات اخير كمپ اشرف داده؟ رضا اللهيارى: بله، من در دو مقطع متفاوت با تماس تلفنى و ارسال ايميل به سفارت عراق جوياى اظهارنظر رسمى سفارت در ارتباط با اتفاقاتى كه در كمپ اشرف روى داده و اتهامات 36نفر بازداشتى شدهام، اما متأسفانه آن سفارتخانه به دلايل گوناگون تاكنون از انجام هرگونه مصاحبه يا اظهارنظرى خوددارى كرده.

vendredi 4 septembre 2009

من بهترین سالهای عمرم را در زندانهای جمهوری اسلامی بسر بردم

پیاده کردن متن : عاطفه اقبال

من اسمم شیوا محبوبی است. وقتی 16 سالم بود بدست رژیم جمهوری اسلامی ایران دستگیر شدم. سال 1363 بود که منو دستگیر کردند و بمدت سه سال ونیم در زندان بودم. در زندانها مختلفی بودم در زندان رضائیه، سقز، سنندج ،اوین ، تبریز و ... بودم . داشتم با چند تایی از دوستام در رابطه با سن 18 سالگی حرف میزدم که 18 سالگی چقدر مهمه مخصوصا در کشورهای خارج از ایران که دوستام می گفتند که جشن گرفتیم و اینکارها رو کردیم در جشن هیجده سالگیمون. و از من پرسیدند که تو هیجده سالگیتو چه کردی؟ من یک لحظه موندم که چی بگم ؟ بعد هم فکر کردم و گفتم من در هیجده سالگیم در زندان بودم! بعد رفتم به اون سالها . من هجده سالگیم رو در زندان اوین بودم. دقیقا در بند 29 با شانزده نفر دیگه در یک اطاق بودیم و مجبور بودیم به علت کمبود جا کتابی بخوابیم. غذا انقدر کم میدادند که همیشه گرسنه بودیم. برای دستشویی رفتن هزار تا تحقیر و کتک می خوردیم. ... برگشتم یک کمی عقبتر. یادم افتاد که فقط هجده سالگی نبود از خیلی وقت قبل بود که من هیچ خاطره ی درست و حسابی ندارم.
وقتی که شانزده سالم بود و منو اولین روز دستگیر کردند و در یک سلول خیلی کوچک انداختند تا روز بعدش نذاشتند برم دستشویی.... بعد هم روز بعد که منو بردند و شلاق زدند...همین حالا هم وقتی چشمامو می بندم دردش رو حس میکنم. دردی که در قلب و روح من مونده هنوز هست و خواهد بود برای همیشه . مطمئن هستم که برای همه ی کسانی که زندانی بودند به همین شکله . هر لحظه که فکر میکنی به او شرایط انگار همون موقع است. ولی یک چیز دیگه هم هست اینکه در زندان فقط شکنجه خودت نیست که زجرت میده. خیلی سالها گذشته ولی هنوز که هنوزه قیافه ی دختری که آوردند در سلول من و از بوی تعفنش نمی تونستی نفس بکشی. انقدر شکنجه کرده بودنش و بهش تجاوز کرده بودند که دیگه خودشو نمیشناخت. خانواده اش هیچی نداشتند....هنوز یادمه که هم بندی ای که در زندان کرمانشاه با من بود و میدیدم هر چند وقت یک بار شست پاش عفونت می کنه و می افته . برام سئوال بود که چرا؟ میدونید چرا ؟ بازجوش بهش گفته بود که کاری می کنم که هرگز یادت نره. وقتی تحت شکنجه بود با سوزن سرنگ از چندین جا کرده بودند زیر ناخن شستش برای مدتها... هنوز قیافه ی دختر جوان و زیبایی و باهوشی رو یادمه که تو زندان رضائیه انقدر شکنجه اش کرده بودند که دیوانه شده بود و صدای حبوانات را از خودش در میاورد. و بخاطر این با اینکه حکمش تموم شده بود آزادش نمی کردند. .... قیافه ی بهترین دوستم جلوی چشممه که جلوی من مرد بدون اینکه بتونم کاری براش بکنم . هنوز که هنوزه صورتش که غرق خون بود جلوی چشممه . کاری نمیتونستم بکنم. تجربه ای نداشتم. 17 سالم بود. هنوز همه ی این خاطرات جلوی چشمهامه. وقتی که آزاد شدم به خودم قول دادم که تا وقتی که زنده ام نمی گذارم هیچ نوجوان دیگه ای مثل من بهترین سالهای زندگیشو در این شرایط با ترس و وحشت و شکنجه سپری بشه. خاطراتی که همه ی زندگیم با من همراهه ولی همیشه خودمو تسکین دادم که این ترس و وحشت رو به خشم تبدیل کنم و بشم صدای دوستای دوازده، سیزده، چهارده ساله ام که هم کلاسی بودیم که شکنجه شون کردند،اعدامشون کردند، بهشون تجاوز کردند و بعد یک بسته شیرینی پاسداری که بهشون تجاوز کرده بود آورد داد دست مادرشون و گفت که دخترتو عقد کردم! آره میخوام صدای اونا باشم. بودم و خواهم بود و هرگز نخواهم گذاشت که صدای اونا خاموش بشه. روزی که این جنایتکاران را محاکمه کنند. همه ی اینها سندی است علیه اونها.

یک زندانی سابق : من صدای آنهایی هستم که در دهه شصت شکنجه، تجاوز و اعدام شدند.

عاطفه اقبال
atefehm@hotmail.com

این قیام بی ریشه نیست، ریشه هایش همین شیوا، مینو، ایمان و صدها هزار از این جوانان هستند. نسل ما به نسل جوان امروز در دردها، شکنجه ها و همچنین اعتراض ها و حماسه هایش پیوند خورده است.

امروز ویدئوی شیوا محبوبی زندانی سیاسی سابق را در یوتوب دیدم و به سالهای گذشته برگشتم. تمامی خاطرات زندان جلوی چشمانم زنده شد. قیافه ی شیوا برای من یادآور دختران جوان 14، 15، 16 ساله ای بود که در زندانهای رژیم در آن سالها در زیر شدیدترین شکنجه ها پرپر شدند. دختران جوانی که هرگز سر خم نکردند و حسرت یک آه را بر دل دژخیمان گذشتند. میانگین سن زندانیان حداقل در زندانهایی که من بودم – اوین ، قزل حصار، قصر- 20 سال بود. بزرگترین ها 23 یا 24 ساله بودند. همه نوجوان و جوان بودند، ولی جسارت و جراتشان دژخیم را به حیرت وا میداشت. چه یارانی را که از میان ما بردند و هرگز بازنگشتند. چه یارانی که از بازجویی ها با تنی زخمی و خونین ولی خنده به لب بازگشتند و بقیه ی زندانیان مهربانانه به مداوا و رسیدگی به آنها پرداختند. چه یارانی که وقتی برای اعدام صدایشان میزدند گویا برای جشنی بزرگ می روند، می خندیدند و همه را در آغوش می گرفتند. نسل ما چه قهرمانانی در خود پرورانده بود. چه حماسه گرانی. آنروزها در زندان هر روز و هر لحظه یک حماسه آفریده میشد. دژخیم که نمیدانست با این قهرمانان در زنجیر چه کند. تنها چاره را در شکنجه و اعدام می دید. یادم هست که لاجوری جلاد بارها به ما گفته بود : حتی یکنفر از شما را نمی گذارم از زندان بیرون برود! موهایتان اینجا سفید خواهد شد و یا همه تان را تیرباران میکنم. فکر بیرون رفتن از زندان را نکنید.– لاجوری از ما کینه ی خاصی بدل داشت، بخاطر سابقه برخوردهایی که با ما از سال 59 بعنوان اولین زندانیان سیاسی در اوین داشت.- یکبار که او به زندان قزل حصار آمده بود. به همراه رحمانی دژخیم، جلوی سلول ما که به سلول قدیمی ها معروف بود توقفی کرد و به مسخره گفت : السابقون السابقون، اولئک المقربون – آنها که سابقه شان بیشتر است، به ما نزدیکتر هستند!- بعد رو به ما کرد و گفت : همه تان اینجا خواهید پوسید. فکر نکنید که خلق قهرمان می آید و شما را آزاد میکند. اگر صدای این خلق قهرمان را از چند فرسنگی بشنوم زندان را با همه ی شما به آتش می کشم! شما هر کدامتان که بیرون بروید یک سازمان براه می اندازید! . به دختران جوان 14 تا 23 ساله این حرفها را میزد! همه ی ما میدانستیم که حرفهای او از وحشتی است که از مقاومت و حماسه آفرینی های بچه ها در زندان دارد. و صد البته که لاجوردی دژخیم که ما در زندان به او "جغد شوم" می گفتیم به دست یک قهرمان جوان از هسته های مجاهد خلق از نسل همین جوانان که امروز تمامیت رژیم را به چالش کشیده اند، به درک واصل شد. ولی هنوز دژخیمان دیگری هستند که بعضی در اوضاع بهم ریخته ی کنونی لباس مخالفت نیز بتن کرده و سبز شده اند تا رنگ سرخ دستهای خونین شان را پنهان کنند.

امروز که ویدئوی شیوا را دیدم با خود گفتم لاجوردی حق داشت. هر کدام از این زندانیان که بصورت معجزه آسایی از چنگال رژیم گریخته اند، پتانسیلی در خود دارند که میتوانند نقشی جدی در نابود کردن این رژیم ایفا کنند. همین ویدئوها، همین افشاگری ها که اینروزها بصورت خودجوش شاهد آن هستیم، همان سوختی است که آتش قیام مردم را شعله ور تر خواهد ساخت. این افشاگری ها نسل ما را به این نسل جوان که امروز بپا خواسته، پیوند می دهد . حرفهای شیوا محبوبی، مینو حمیلی، ایمان شریف و ... چون از دل برآمده بر دل می نشیند. از تمام زندانیان، فرزندان زندانیان در آن سالها می خواهم که به میدان بیایند و اگر تا به امروز ننوشته اند، جنابات دهه ی شصت رژیم و آنچه بر آنها رفت را با مردم ایران در میان بگذارند. چون نقشی که این گزارشات و مشاهدات می تواند در آگاهی مردم و بالطبع در سرنگونی رژیم بازی کند به نظر من بسیار تعیین کننده است. بویژه تهیه ویدئوهای کوتاهی مثل این ویدئوها تاثیر بسیار زیادی دارد. من خود نیز در حال نوشتن هستم. کاش بتوانم تصویر آن سالها را در میان لحظات اشک و درد بپایان ببرم.

ویدئوهای از این دست برای من و فکر میکنم برای قیام مردم ایران اهمیت ویژه ای دارد. برای همین به پیاده کردن آنها می پردازم تا به لحاظ نوشتاری نیز برای کسانی که نمی توانند ویدئوها را ببینند در دسترس باشد.

من بهترین سالهای عمرم را در زندانهای جمهوری اسلامی بسر بردم

من اسمم شیوا محبوبی است. وقتی 16 سالم بود بدست رژیم جمهوری اسلامی ایران دستگیر شدم. سال 1363 بود که منو دستگیر کردند و بمدت سه سال ونیم در زندان بودم. در زندانها مختلفی بودم در زندان رضائیه، سقز، سنندج ،اوین ، تبریز و ... بودم . داشتم با چند تایی از دوستام در رابطه با سن 18 سالگی حرف میزدم که 18 سالگی چقدر مهمه مخصوصا در کشورهای خارج از ایران که دوستام می گفتند که جشن گرفتیم و اینکارها رو کردیم در جشن هیجده سالگیمون. و از من پرسیدند که تو هیجده سالگیتو چه کردی؟ من یک لحظه موندم که چی بگم ؟ بعد هم فکر کردم و گفتم من در هیجده سالگیم در زندان بودم! بعد رفتم به اون سالها . من هجده سالگیم رو در زندان اوین بودم. دقیقا در بند 29 با شانزده نفر دیگه در یک اطاق بودیم و مجبور بودیم به علت کمبود جا کتابی بخوابیم. غذا انقدر کم میدادند که همیشه گرسنه بودیم. برای دستشویی رفتن هزار تا تحقیر و کتک می خوردیم. ... برگشتم یک کمی عقبتر. یادم افتاد که فقط هجده سالگی نبود از خیلی وقت قبل بود که من هیچ خاطره ی درست و حسابی ندارم.

وقتی که شانزده سالم بود و منو اولین روز دستگیر کردند و در یک سلول خیلی کوچک انداختند تا روز بعدش نذاشتند برم دستشویی.... بعد هم روز بعد که منو بردند و شلاق زدند...همین حالا هم وقتی چشمامو می بندم دردش رو حس میکنم. دردی که در قلب و روح من مونده هنوز هست و خواهد بود برای همیشه . مطمئن هستم که برای همه ی کسانی که زندانی بودند به همین شکله . هر لحظه که فکر میکنی به او شرایط انگار همون موقع است. ولی یک چیز دیگه هم هست اینکه در زندان فقط شکنجه خودت نیست که زجرت میده. خیلی سالها گذشته ولی هنوز که هنوزه قیافه ی دختری که آوردند در سلول من و از بوی تعفنش نمی تونستی نفس بکشی. انقدر شکنجه کرده بودنش و بهش تجاوز کرده بودند که دیگه خودشو نمیشناخت. خانواده اش هیچی نداشتند....هنوز یادمه که هم بندی ای که در زندان کرمانشاه با من بود و میدیدم هر چند وقت یک بار شست پاش عفونت می کنه و می افته . برام سئوال بود که چرا؟ میدونید چرا ؟ بازجوش بهش گفته بود که کاری می کنم که هرگز یادت نره. وقتی تحت شکنجه بود با سوزن سرنگ از چندین جا کرده بودند زیر ناخن شستش برای مدتها... هنوز قیافه ی دختر جوان و زیبایی و باهوشی رو یادمه که تو زندان رضائیه انقدر شکنجه اش کرده بودند که دیوانه شده بود و صدای حبوانات را از خودش در میاورد. و بخاطر این با اینکه حکمش تموم شده بود آزادش نمی کردند. .... قیافه ی بهترین دوستم جلوی چشممه که جلوی من مرد بدون اینکه بتونم کاری براش بکنم . هنوز که هنوزه صورتش که غرق خون بود جلوی چشممه . کاری نمیتونستم بکنم. تجربه ای نداشتم. 17 سالم بود. هنوز همه ی این خاطرات جلوی چشمهامه. وقتی که آزاد شدم به خودم قول دادم که تا وقتی که زنده ام نمی گذارم هیچ نوجوان دیگه ای مثل من بهترین سالهای زندگیشو در این شرایط با ترس و وحشت و شکنجه سپری بشه. خاطراتی که همه ی زندگیم با من همراهه ولی همیشه خودمو تسکین دادم که این ترس و وحشت رو به خشم تبدیل کنم و بشم صدای دوستای دوازده، سیزده، چهارده ساله ام که هم کلاسی بودیم که شکنجه شون کردند،اعدامشون کردند، بهشون تجاوز کردند و بعد یک بسته شیرینی پاسداری که بهشون تجاوز کرده بود آورد داد دست مادرشون و گفت که دخترتو عقد کردم! آره میخوام صدای اونا باشم. بودم و خواهم بود و هرگز نخواهم گذاشت که صدای اونا خاموش بشه. روزی که این جنایتکاران را محاکمه کنند. همه ی اینها سندی است علیه اونها.

mercredi 2 septembre 2009

رژيم ضد بشري آخوندي دور جديدي از فشار بر زندانيان سياسي را آغاز كرده است.

از ساعت 6 صبح امروز چهارشنبه 11شهريور، زندانيان سياسي در زندان گوهردشت كرج را به حياط زندان آورده و به بهانه بازرسي، از رفتن آنها به داخل ساختمان جلوگيري مي كنند. اين وضعيت تا ساعت يك بعد از ظهر به وقت تهران همچنان ادامه دارد. اين در حاليست كه بسياري از زندانيان در حالت روزه به سر مي برند.
علاوه بر اين از چند روز پيش ورود روزنامه به زندان قطع شده است و حتي روزنامه هايي كه قبل از اين براي زندانيان مجاز بود، در اختيار زندانيان قرار داده نمي شود.
در يك تحول ديگر, از صبح امروز آقاي منصور اسانلو، نماينده كاركنان اتوبوسراني تهران, را كه مدتهاست در زندان به سر مي برد, به حفاظت اطلاعات منتقل كرده اند كه باعث نگراني عموم زندانيان شده است.
صبح روز يكشنبه 8شهريور, نيز دژخيمان زندان گوهردشت كرج, در يك يورش وحشيانه به بند4 اين زندان با باتون و كابل زندانيان بيدفاع را مورد ضرب و جرح و انواع اهانتها قرار دادند. مزدوران سپس به بازرسي سلولها پرداخته و ضمن تخريب وسايل زندانيان, دست نوشته هاي آنها را با خود بردند. مزدوران كليه زندانيان سياسي اين بند را به محوطه زندان منتقل كرده و به مدت 5ساعت آنان را در هواي گرم و زير آفتاب نگهداشتند.
در جريان اين حمله تعدادي از زندانيان ازجمله افشين بايماني و حامد حيدرپور به حفاظت اطلاعات زندان منتقل شدند.

دبيرخانه شوراي ملي مقاومت ايران
11 شهريور 1388 (2 سپتامبر2009)

mardi 1 septembre 2009

سعیده پور آقایی یک شهید معصوم دیگر از قیام سراسری مردم ایران

گزارش از عاطفه اقبال
10 شهریور 88

یکی از شبهای گرم مرداد ماه است، سعیده مثل شب های دیگر به پشت بام می رود و با صدای بلند الله اکبر میگوید. صدای رسای او دیگران را هم به اعتراض کردن تشویق میکند و الله اکبر از هر طرف شنیده می شود. اما سعیده که چند روز است از 17 سالگی عبور کرده است. نمی داند که آنشب آخرین شبی است که او الله اکبر اعتراضی خود را بر پشت بام خانه فریاد میزند. ماموران رژیم که او را شناسایی کرده اند در صدد دستگیری اش هستند ، ولی آنشب به سراغش نمی آیند بلکه روز بعد صبر میکنند که سعیده ی جوان در خانه تنها و بدون دفاع باشد تا او را بربایند سه زن چادری از همان خواهران معاویه که از سال 57 به بعد ما را در خیابانها کتک می زدند به خانه شان می آیند و به او می گویند که الله اکبر گفتن او همسایه ها را تحریک به گفتن الله اکبر اعتراضی شبانه میکند و باید او را به همراه خود ببرند. سعید به همسایگان اطلاع می دهد تا مادرش از غیبت او نگران نشود. او نمیداند که هرگز به خانه باز نخواهد گشت.

مادر سعیده به محض اینکه در جریان دستگیری تنها فرزندش قرار میگیرد. به دنبال او می رود ولی به هر دری می زند از او خبری نمی یابد. بعد از حدود بیست روز یکی از دوستانشان که ارتباطاتی داشته است به او اطلاع میدهد که به بلوک شماره 6 پزشک قانونی مراجعه کند. مادر سعیده به همراه چند نفر دیگر به پزشکی قانونی می رود و با جسد سوخته شده ی دختری که قابل شناسایی نیست، مواجه میشود و در پای جسد از حال می رود.


بنا به گزارشات متعدد، سعیده بعد از دستگیری مورد شکنجه و تجاوز جنسی واقع شده و بعد از کشتن او برای پنهان کردن آثار جنایت، جسد او را از زانو به بالا با اسید می سوزانند.


ماموران رژیم از ترس افشای جنایاتشان جسد را تحویل خانواده نمی دهند و پنهانی خودشان آنرا در قطعه 302 بهشت زهرا به خاک می سپارند و مادر را تحت فشار قرار میدهند که علت مرگ دخترش را بیماری کلیوی اعلام کند. ولی این اظهارات کسی را نمی فریبد و همه در جریان این جنایت هولناک جنایتکاران رژیم قرار می گیرند.
مراسم ختم شهيد سعيده پورآقايى روز شنبه هفتم شهريور در مسجد جامع قلهک با حضور خانواده و فامیل او برگزار شد.


پدر سعیده همچنان که سه دایی او از کشته شدگان جنگ ضد میهنی هستند و از طرف رژیم جمهوری اسلامی بعنوان جانباز میهن معرفی میشدند. وقتی سردمداران جنایتکار این رژیم بر فرزندان و خانواده ی کسی که در راه اهداف این رژیم جانش را از دست داده نیز رحم نمی کنند. به چه کس دیگری رحم خواهند کرد؟ تنها راه خلاصی مردم ایران این همه جنایت و بیرحمی، سرنگونی این رژیم در تمامیتش می باشد. آن روز فرا خواهد رسید.

عکسهای شهدای اشرف در جریان حمله ناجوانمردانه مزدوران مالکی به شهادت رسیدند

به کدامین گناه کشته شدید؟
تير زدي , تبر زدي , بر تن بي سپر زدي
اين تن خون چكان من از شرفم نشانه شد
محمد رضا هفت لنگی بختیاری

مجاهد شهید سیاوش نظام الملکی

مجاهد شهید حسین محمودی
حنیف زمانی

مجاهد شهید علیرضا احمدزاده

مجاهد شهید فردین زمانی

مجاهد شهید مهرداد نیک سیر

مجاهد شهید علی اصغر یعقوب پور

مجاهد شهید مهرداد رضا زاده

مجاهد شهید امیر خیری راهدار

مجاهد شهید شعبان سوری



lundi 31 août 2009

خاوران؛ ۲۱ سال پس از کشتار زندانیان سیاسی در سال ۶۷

رادیو فردا
در روزهای قبل، از سوی نهادهای امنيتی جمهوری اسلامی به خانواده‌های قربانيان هشدار داده شده بود تا از رفتن به گورستان خاوران خودداری کنند. اين مسئله را دو تن از اعضای اين خانواده‌ها که نخواستند نامشان فاش شود به راديو فردا گفتند.
مأموران پليس و لباس شخصی‌ها نيز از فاصله دور از رفتن بستگان قربانيان به گورستان خاوران جلوگيری می‌کردند.يکی ديگر از کسانی که روز جمعه به خاوران رفته بود به راديو فردا گفت: «تعداد زيادی از نيروهای معروف به لباس شخصی را ديده است که در برابر در ورودی گورستان خاوران گرد آمده بودند تا از ورود خانواده‌ها جلوگيری کنند».

در گورستان خاوران شمار نامعلومی از قربانيان کشتار زندانيان سياسی در سال ۶۷ در دو گور دسته جمعی به طول ۱۰ متر و به عرض دو متر به خاک سپرده شده‌اند.اما در سال ۱۳۶۷ چه اتفاقی افتاد؟آنگونه که آيت‌الله حسينعلی منتظری که در آن زمان فقيه عاليقدر، اميد امام و امت و جانشين آيت‌الله خمينی ناميده می‌شد، در کتاب خاطرات خود شرح داده است پس از پايان جنگ ايران و عراق و شکست عمليات نظامی سازمان مجاهدين خلق عليه حکومت ايران، آيت‌الله خمينی دستور داد همه مجاهدان زندانی که به گفته او بر سر موضع پای فشاری کرده و می‌کنند، اعدام شوند.تشخيص بر سر موضع بودن و تعيين سرنوشت آنان به يک کميته سه نفره متشکل از قاضی شرع، دادستان و نماينده وزارت اطلاعات محول شد.تعداد دقيق زندانيانی که در کشتارهای سال ۱۳۶۷ کشته شده اند هنوز معلوم نيست، اما آيت‌الله منتظری در کتاب خاطرات خود شمار کشته‌شدگان را با ترديد از دو هزار و ۸۰۰ تن تا سه هزار و ۸۰۰ تن ذکر کرده است.سايت اينترنتی «عصر نو» نام و مشخصات چهار هزار و ۴۸۵ تن از قربانيان را با ذکر وابستگی سازمانی آنها منتشر کرده است که بيشتر آنها از مجاهدين خلق بوده‌اند. شماری از قربانيان نيز از گروه‌های مختلف کمونيستی يا گروه‌های کرد بودند.

اما سازمان مجاهدين خلق که اعضا و هواداران آن هدف اصلی اين کشتارها بودند، رقم کشته‌شدگان را بسيار بيش ازاين می‌داند.بهزاد نظيری، عضو شورای ملی مقاومت، در اين باره به راديو فردا می‌گويد: «اين ليست يک بار در سال ۲۰۰۱ با سه هزار و ۲۰۸ نام و يک سال بعد با بيش از چهار هزار و ۲۰۰ نفر منتشر شد. ولی بايد بگويم در همين ليست حدود ۸۰ درصد آمار مربوط به زندان‌های تهران مانند اوين، قزل حصار و گوهردشت است در حالی که تعداد قربانيان کشتار سال ۶۷ بيش از ۳۰ هزار نفر برآورد می‌شود. اين نکته را درنظر بگيريد که از نظر مکانی و زمانی اين قتل‌عام‌ها نه به ماه‌های مرداد و شهريور محدود بود و نه به شهر تهران».

آقای نظیری ادامه می‌دهد: «سازمان عفو بين‌الملل در گزارش خود می‌گويد از مردادماه تا آخر سال ميلادی در زندان اصفهان به طور متوسط روزی ۱۰ نفر زندانی سياسی اعدام شده‌اند که اگر محاسبه کنيد می‌شود یک هزار و ۶۰۰ نفر فقط متعلق به زندان دستجرد اصفهان«.اما شمار قربانيان هرچه باشد از ابعاد جنايت نمی‌کاهد.

ناصر زرافشان، وکيل دادگستری در تهران، سال گذشته در بيستمين سالگرد کشتار زندانيان سياسی به راديو فردا گفته بود: «واقعيت اين قتل‌ها را همه می‌دانيم و قاتلين را هم می‌شناسيم. بسياری از اين زندانيان محکوميت زندان مشخصی داشتند و حتی روز پايان دوران حبس آنها هم مشخص بود، ولی آنها را اعدام کردند. يعنی حکومت به حکمی که دادگاه انقلاب خودش هم صادر کرده بود احترام نگذاشت و بچه‌ها را کشتند».آقای زرافشان ادامه می‌دهد: «اين قتل‌ها مثل يک زخم باز است، تمام کسانی که گور جمعی درست کردند و کسانی که مرتکب کشتار بدون دادرسی شدند، نتوانسته‌اند از ملعنت آن فرار کنند«.پس از گذشت ۲۱ سال، مسئولان حکومت جمهوری اسلامی هنوز به انجام اين اعدام‌ها اعتراف نکرده‌اند.

dimanche 30 août 2009

کجا ایستاده ایم؟ یا کجا ایستاده ای؟- پاسخی به سئوال اسماعیل یغمایی

با توجه به اینکه مطلب اسماعیل یغمایی در سایت دیدگاه به عنوان یادداشت روز و همچنین در وبلاگ نوشته های اسماعیل منتشر شده بود، این مطلب را برای هر دو فرستادم تا بعنوان پاسخ درج کنند. توصیه می کنم قبل از خواندن پاسخ من، اول مطلب اسماعیل یغمایی را که لینکش در بالا آمده را بخوانید.

عاطفه اقبال
atefehm@hotmail.com

سئوالی بجاست. سئوالی است که به نظر من، تک تک ما در فاز فعلی تا از آن عبور نکنیم، نخواهیم توانست جای خود را در میانه این بازار پر هیاهوی سیاست پیدا کنیم و تنها از آن نقطه به بعد حرکتمان امکان پذیر است. آنهایی که در رابطه با سازمان و گروهی هستند که وضعیتشان مشخص است و طبق معمول خود و موضع ایستادن خود را با آن حزب و گروه و سازمان تنظیم می کنند. و نقطه نظرشان نیز قابل احترام است. اما مایی که ادعای مستقل بودن داریم و خدا را هم بنده نبوده و نیستیم. در لحظه لحظه این مسیر، و در هر فتنه سیاسی باید از خود بپرسیم : کجا ایستاده ایم؟ و بر اساس تحلیل های خودمان موضع گیری کنیم. یادداشت هفته ی اسماعیل وفا بهانه ای شد که به یک دیدگاه که اینروزها به نوعی مد روز خارج کشور شده است، بپردازم.

کجا ایستاده ایم؟ من میخواهم بطور خاص در این پاسخ، سئوال را به خود اسماعیل یغمایی برگردانم. بخاطر اینکه فکر میکنم هر مطلبی که نوشته می شود. از موضع و مکان نویسنده اش حکایت دارد. از جایی که ایستاده ایم. دنیا و وقایع آنرا می بینیم و تحلیل می کنیم. بخاطر همین من می خواهم از اسماعیل عزیز، دوستانه بپرسم : شما، کجا ایستاده ای؟


اما قبل از هر چیز میخواهم به این نکته اشاره کنم که جدای از سمبلیک بودن این سئوال، حداقل خود من از زمانی که بیادم می آید هرگز نه تنها نایستاده ام بلکه بیشتر از راه رفتن عادی، دویده ام! و این احوال اکثر ما چه در هیئت فردی، و چه درهیئت سازمانی بوده است. البته منظورم آنهایی است که هیچگاه به روزمرگی و افتادن در مسیر یک زندگی عادی تن نداده اند. ما هیچوقت وقت ایستادن و نفس کشیدن نیافته ایم. هستند کسانی که در میانه ی این راه پرفراز و نشیب از نفس افتاده اند و ناچارا ایستاده اند. تعدادی نیز خسته شده اند و انتخاب کرده اند که بایستند و چمدانهایشان را بعد از سالها بر روی زمین بگذارند. ولی تا جایی که به خود من و بسیاری دیگر برمیگردد، همیشه گفته ام که ایستادن کار ما نبوده و نیست. بقول اقبال لاهوری : "ما زنده به آنیم که آرام نگیریم. موجیم که آسودگی ما عدم ماست".


و اما در مورد خود تو باید بسته به اینکه در کجا ایستاده ای جوابت را داد. در این سی سال خودت تائید میکنی که بارها مکان و بلندای ایستادنت را تغییر داده ای. دیدگاه تو در این سی سال در مورد مسائل مختلف اعم از سیاست، مذهب، جامعه، هنر و ...بسیار عوض شده است. تا جایی که من گاهی هراس داشته ام، نکند اصلا در جایی نایستاده ای و زیر پایت خالیست!؟؟

اما ، من پاسخم را به اسماعیلی میدهم که در مکان امروزهر چند متزلزل ایستاده است و این مطلب را می نویسد. البته باز هم در همین لحظه زیر پایت را خیلی محکم نمی بینم! کلمه به کلمه مطلبت به نظر من حاکی از خالی بودن زیر پایت و سر در گمی ات دارد و همانطور که خودت هم اشاره کرده ای، باید قبل از هر چیزی مشخص کنی که کجا می خواهی بایستی؟ تا از این سردرگمی بیرون بیایی.


با تو در این نکته موافقم که " درشت کردن این مطلب خود به اندازه ی جواب مهم است " . با کسانی که بقول تو " این سئوال هنوز برایشان جایی از اعراب ندارد " نیز کاری ندارم که با چنین افرادی هرگز دمخور نبوده ام! از اینکه دیگرانی به قول تو " الاغشان را همچون گذشته انگار نه انگار که خبری شده، میرانند" نیز برخلاف تو دچار حیرت نشدم. چون الاغ بعضی از آنها طی یک استراتژی مشخص – درست یا غلط - طی این سی سال طی طریق کرده است و بعد از این هم خواهد کرد. نکته مهم برای من این است که آنچه که تو " الاغ " نامیده ای، هنوز بعد از این همه سال در حال رفتن است و در وسط جاده وا نمانده است! البته که من برخلاف تو آنرا نه " الاغ " که " اسبی تنومند" میدانم که از میان آتش و خون در این سالهای وانفسا با گردن کلفتی عبور کرده است.- بحثم در درست و غلط بودن استراتژی ها و تاکتیک ها نیست که در اینرابطه هر کس نظر خودش را دارد-


اما دروغ چرا! از " طی طریق وا ماندن تو " و اینکه گفته ای : این موج سبز تبدیل به امواج و بعد هم رودخانه شده! بدون هیچ تردیدی، دچار حیرت شده ام! و راستش تعجب کردم که با این دیدگاه، چرا تا دریا و اقیانوس و سیل و سونامی برای این موج سبز! پیش نرفته ای و به رودخانه قناعت کرده ای!
اگر بخواهم با تو فراز به فراز نوشته ات را بررسی کنم . باید بگویم، تا قبل از قیام اخیر را با هم موافق هستیم که از درون این امامزاده، آبی برای ملت ایران که من و توی حقیر هم جزوش می باشیم، گرم نمی شود. و دعوای جناح ها هم باز بقول خودت " همان جنگ سگ و شغال است". تا این جا با هم دعوایی نداریم.
اما اختلافمان آنجایی اساسی می شود که تو قیام را به جناح های رژیم وصل میکنی و رهبری آنرا مفت و آسان به دست امثال موسوی و کروبی – با تمام فحش هایی که نثارشان می کنی - می دهی! نوشته ای :


" عجالتا رهبری جنبش به دست جناحی از این رژیم است که چند آب شسته ترش موسوی و جناب کروبی است و در کنارشان دانه درشتهایی صف کشیده اند که آدم وقتی اسمشان را میشنود دندانهایش از ترس تق تق به هم میخورد. نجبایشان هاشمی رفسنجانی، موسوی تبریزی، صانعی و بسیار کسانی هستند که هم در این سالها بسیار غارت کرده اند و هم بسیار کشته اند ....و پذیرش چنین نجبائی درصدر جنبشی که البته سه چهار میلیون آدم در تهران به دنبالش هستند کار همه کس نیست و واقعا هم همت!! می خواهد و هم غیرت!. فقیر وقتی به این چیزها فکر می کنم سرگیجه ام بیشتر میشود و به عنوان آدمی که سالهای متمادی سرخ و نیمه سرخ و نارنجی بوده ام و دلم میخواسته در این مملکت تحولی رخ بدهد که دزدها و قاتلها بروند و یک مشت آدم حسابی و یا حداقل نیمه حسابی بیایند نمی توانم به این سبز دلخوش کنم."

اگر به سیر این جنبش نگاهی دقیق بیافکنیم، بطور روشن خواهیم دید که رهبری هیچ یک از تظاهرات های اعتراضی مردم از اول و تا به امروز در دست هیچ کدام از این آقایانی که تو عنوان " رهبر" به آنها می دهی، نبوده است. خود آنها هم با اشراف به این واقعیت تا بحال هیج جا خود را رهبر این جنبش معرفی نکرده اند. تنها آدم هایی مثل اکبر گنجی، محسن مخملباف و سازاگارا و خارجه نشینانی از این قبیل هستند که هنوز ریش خود را سبز نگه داشته و با "توهمی سبز" موسوی و کروبی و هاشمی را علم می کنند تا مبادا به تمامیت نظام ضربه ای وارد شود! که خوب میدانند، ضربه به تمامیت نظام همانا و از صحنه خارج شدن این آقایان نیز همانا! همانها که هنوز کلامشان با " امام ره" شروع میشود و خود را پیرو صدیق او میدانند! سابقه ی اینها هم که در سپاه پاسداران، راهروهای بازجویی اوین و دم و دستگاههای حکومتی و نقششان در سرکوب مردم در این سالها بسیار روشن است و نیازی به توضیح ندارد.

درست است که این جنبش بر اساس اعتراض به تقلب در انتخابات و رای مردمی که دزدیده شده بود، شکل گرفت و اولین خواسته اش بطور طبیعی " رای منو پس بده " بود. اما همه شاهد بودند که قیام بسرعت غیر قابل باوری چهره عوض کرد و بسیار جلوتر از این "نامزدهای انتخاباتی" مسیری بس رادیکال را پیمود و به پیامهای "موسوی" مبنی بر تظاهرات سکوت و آرامش و بدون شعار توجه ای نکرد و شعارهایش را هر چه رساتر فریاد زد.


کجا؟ شعار "مرگ بر دیکتاتور" و "مرگ بر خامنه ای" جزو شعارهای این" نامزدهای انتخاباتی" بود!؟ سقف شعارهای این "نامزدهای انتخاباتی" بقول من و بقول تو این" رهبران جنبش"! از اول تا به امروز در " تقلب انتخاباتی" بسته شده است. همه ی اینها از همان ابتدا از مردم بسیار عقب تر حرکت کرده اند.همه شاهد بودند که مردم، موسوی را بزور به نماز جمعه ی رفسنجانی دعوت کردند! آیا نماز جمعه هاشمی را گوش کرده ای که با التماس از پشت بلندگو از مردم میخواهد :" شعار ندهید من حرفهای شما را خواهم زد!" و مردم همچنان شعار می دهند. آیا ویدئوی این نماز جمعه را دیده ای که شعاردهنده میگوید : " خونی که در رگ ما است، هدیه به رهبر ماست!" و جوانان فی البداهه و بدون آمادگی قبلی جواب میدهند : " خونی که در رگ ماست، هدیه به ملت ماست". دقت کرده ای که تمام تلاش رفسنجانی در آن نماز جمعه ای که با هماهنگی خامنه ای صورت گرفته بود. این بود که مردم و نظام را با هم آشتی بدهد!؟ ولی مردم همه ی نقشه هایشان را به هم زدند و این تجمع را به یکی از تجمع های ضد رژیم تبدیل کردند.

کجا !؟ دختر و پسر جوان، دست در دست و در کنار هم آنهم با کفش به نماز ایستادنشان در مکتب موسوی – رهرو صدیق خمینی – می گنجد!؟


همین چند روز پیش در رابطه با تظاهرات جلوی دفتر "اعتماد ملی" که به دعوت کروبی – آنهم با دعوت به آرامش- لانسه شده بود و البته بعد آنرا کنسل کرد. موسوی همه ی تلاشش را کرد تا تجمع را کنسل کند، ولی نشد و دست آخر گفت : "تجمعی که اعلام شده، کنسل کردنش مشکل است ولی از مردم خواهش میکنم شعار ندهند و آرام باشند!" ولی کی به حرف موسوی گوش کرد؟ ویدئوی شعارها و درگیری های آنروز را دیده ای؟ شعارها هم هیچ ربطی به بستن روزنامه اعتماد و موسوی و کروبی نداشت، بلکه شعارها از مرگ بر دیکتاتور شروع می شد و تا دیکتاتور حیا کن کشورمو رها کن و خامنه ای قاتله ، استقلال آزادی جمهوری ایرانی، پیش می رفت. می توانی بگویی : کدامیک از این شعارها، شعارهای کروبی، هاشمی و یا موسوی است؟ به ویدئوهای آنروز مراجعه کن و ببین آیا از شعار یا حسین میرحسین خبری هست؟ یا از رنگ سبز در میان جمعیتی که شعار میدهد : ایرانی می میرد ذلت نمی پذیرد؟

از خودت سئوال میکنم : این چه رهبری است که مردم برای حرفش - وقتی با آنها همراه نباشد- پشیزی قائل نیستند! این چه رهبری است که التماس میکند، در راهپیمایی ها سکوت کنید و شعار ندهید. ولی همه نه تنها شعار می دهند، بلکه موتور بسیجی ها را هم وسط خیابان آتش می زنند؟

در همین ویدئویی که خودت نیز چند روز قبل در رابطه با آتش زدن موتور بسیجی ها توسط جوانان در وبلاگت گذاشتی . چند نفر را سبز می بینی؟ هیچ! کدامیک از این تظاهرات های بزرگ بعد از انتخابات را موسوی و امثالهم سازماندهی کرده اند؟ کدام را اصلا موافقش بوده اند؟ آیا این نیست که با نگاهی عمیق به اوضاع می بینیم که اوضاع از دست اینها هم خارج شده و ناچارا به این ماجرا برخلاف خواسته ی خودشان کشیده شده اند؟ آخر اگر این رژیم در تمامیتش سرنگون بشود که به نفع اینها نیز نخواهد بود و اینرا خیلی بهتر از من و تو، اصلاح طلبان رژیم میدانند.


آری، حالا که دعوای جناح ها بر اثر اعتراض های مردم اوج گرفته و یک جناح دارد همان بلاهایی را که سر ما از سال 57 تا بحال در زندانها و کوچه و خیابان – هر دو جناح با هم - آورده اند، سر فک و فامیل و دار و دسته ی یک جناح دیگر می آورد، یکدفعه دادشان به هوا رفته است. تازه به قول یکی از این وبلاگ نویسان ، " در این میانه یک گلسرخی" و یک "مهدی رضایی ام" آرزوست که بایستد و از آرمانش با گردن کلفت دفاع کند. و نه اینکه مثل این آقایان سن و سال دار، یکی بعد از دیگری با گردن شکسته به تلویزیون بیاید و اظهار ندامت کند!


بچه های 19 ، بیست ساله ما در دهه ی شصت با تحمل وحشیانه ترین شکنجه ها برخلاف این آقایان که سن و سالی از آنها گذشته است، سرفراز، رفتن به تپه را بر آمدن به تلویزیون ترجیح دادند و حسرت ندامت را بر دل لاجوردی ها گذاشتند. یا سال 67 کافی بود که زندانیان یک جواب مثبت به بازجویان بدهند تا اعدام نشوند ولی حسرت به دل آنها گذاشتند و آن کشتار بیرحمانه در زندانهای سراسر کشور صورت گرفت؟ آیا آنها قدر جانشان را به اندازه این آقایان اصلاح طلب که دست بالا کرده اند، نمی دانستند؟ فکر میکنی کینه ی اینها - هر دو جناح - با ما از کجا است؟ هیچ کدام از این زندانی های اصلاح طلب به ناخن انگشت یک نوجوان دستگیری شده ی دهه ی شصت نمی رسد. اینها گویا برای ندامت پشت دوربینها صف بسته اند! با اینکه امروز دیگر بازار این اعتراف گیری نیز رونقی ندارد و به ضد خود رژیم تبدیل شده است.

می بینیم که حتی در این معرکه هم شیخ کروبی وقتی می خواهد تجاوزات را افشا کند، اول با وقاحت تمام وجود آنرا تا به امروز منکر میشود و می گوید : "این اقدامات در جمهوری اسلامی تا قبل از انتخابات سابقه نداشته است"!؟ بی شرمی و وقاحت تا به کجا؟ جا دارد اینجا به شهامت شادی صدر درود بفرستم که در این رابطه به کروبی جواب دندان شکنی داده و ترانه موسوی را اسم رمز زنانی دانسته است که از بعد از سال 57 در زندانهای جمهوری اسلامی مورد شکنجه و تجاوز قرار گرفته اند. و همچنین رو به شیخ کروبی گفته است : نخیر آقای کروبی تجاوز و شکنجه از بعد از سال 57 بطور سیستماتیک در زندانها جریان داشته است!
بازی روزگار را می بینی، این رژیم بیشترین بلا را در تمامی این سالها بر سر زنان ما آورد تا آنها را خانه نشین و افسرده و از صحنه ی سیاسی حذف کند و حالا نه تنها زنانمان در ایران جلودار این قیام هستند بلکه در زندانها نیز حتی یک زن نادم نمی بینیم! – چنانچه جا دارد بگویم که یک جوان نادم از نسل قیام را هم نمی بینیم برای اینکه جنس اینها جنس نسل خودمان در دهه ی شصت است که با تمام وجود از این رژیم نفرت دارند و با آن در افتاده اند-


در جایی گفته ای : "سه چهار میلیون برای کروبی و موسوی به خیابانها آمدند"! اولا آمار را چند برابر کرده ای! در بزرگترین تظاهرات های بعد از انتخابات، بنا به نوشته ی خود اصلاح طلبان و یا وبلاگ های مردمی در ایران و خبرگزاری های خارجی آمار حول و حوش یک میلیون بود. البته که باید منتظر تظاهرات های چند میلیونی نیز باشیم ولی نه به حمایت از موسوی و کروبی بلکه برای فریاد زدن سرنگونی این رژیم . ولی تا امروز فعلا به همین آمار باید بسنده کنیم. تظاهرات های کوچک و به شیوه های بزن و در رو که در خیابانها توسط جوانان هر روز صورت می گیرد نیز هیچ ربطی به شال سبز سیدی موسوی و امثالهم ندارد! همانطور که همان تظاهرات های یک میلیونی نیز هیچ ربطی به موسوی و امثالهم نداشت.


یک نگاهی به ویدئوهای تظاهرات ها از بعد از انتخابات تا بحال بیانداز، تا ببینی چه تعدادی از این تظاهرکنندگان سبزپوش هستند؟ بعد همینطور جلوتر بیا، می بینی که این شال سبز کم رنگتر و کم رنگتر می شود. تا جایی که در تظاهرات های اخیر هیچ نقشی از آن بجا نمی ماند.

سبز را باید در تظاهرات نیویورکی اکبر گنجی که همزمان پرچم سه رنگ ایران را ممنوع میکند، جستجو کرد – لابد مایل بوده که پرچم جمهوری اسلامی را مردم بیاورند! - و یا در تظاهرات های پاریسی مخملبافی! و یا در برنامه های تلویزیونی سازگاری!


در میان شهدای این جنبش نیز نگاه کن. ندا به عنوان سمبل این شهدا می گوید، من رای نداده ام و برای آزادی به تظاهرات آمده ام. یا آن دختر جوان که با تکه کاغذی بر بالای سرش می گوید : من نه برای پس گرفتن رایم که برای پس گرفتن کشورم آمده ام. از میان شهدای قیام چند سبز پوش می بینی؟ آنهایی را هم که اینها با لباس سبز علم کرده اند. عکس و لباسشان مربوط به زمان رای گیری است و نه بعد از آن!


در مورد وصل کردن این جنبش به خارج هم اشاره کرده ای. اینرا همه می دانند که این حرف خامنه ای و دیگر سردمداران رژیم است. و اصلا حرف تازه ای نیست. همه ی دیکتاتورها قیام های داخلی را به خارج مرزها وصل می کنند. با تو موافقم که ملت الهامش را از مشکلات خودش می گیرد. ولی همینطور که همیشه گفته ام هرگز و هرگز این قیام را بی ریشه نمیدانم. این قیام ریشه ای سی ساله دارد. درست است، جوانانی که الان جلودار هستند و در خیابانها سینه سپر می کنند، اکثرا بعد از انقلاب به دنیا آمده اند و سنشان به سن انقلاب ضد سلطنتی است. ولی انفجار این مردم در پی فشاری سی ساله آغاز شده است. خون صد ها هزار شهید در طی این سی سال در زندانها و خیابانهای میهنمان هرگز بی ثمر نبوده است. خون بر و بچه های خاوران نیز جوشش خود را در همین قیام نشان داده است. گرچه تا به امروز اکثر مردم غرق در بدبختی ها و گرفتاری هایی که رژیم برای سرگرم کردنشان بوجود آورده بود، در سکوت به ما نگاه کرده اند. اما این مردم همه چیز را دیده اند و بخاطر سپرده اند.

هفته پیش با هموطنی در سن و سال خودمان در تهران صحبت می کردم و اوضاع و احوال را با بیطرفی کامل می پرسیدم. بسیار جالب اوضاع را تحلیل میکرد. میگفت تا بحال نسل گذشته از ترس اینکه جوانانشان مثل شما ها در زندان و زیر شکنجه و اعدام از دست نروند، از آنها همه چیز را پنهان کرده اند. سعی کرده اند که بچه هایشان را غیرسیاسی بزرگ کنند تا بدست این آدم کشان نیفتند. ولی الان با پدیده ای روبرو شده اند که برای خودشان هم عجیب است. همین نسل که در بی خبری از زندانها و شکنجه های شما بوده است به میدان آمده است و بدون اینکه بداند دارد همان شعارهای شما را فریاد می زند. شما را شاید که نشناسد ولی خواسته اش، خواسته ی شما است. می گفت : چند روز قبل در جمعی از دوستان قدیمی دور هم بودیم و من به دختر جوان خانواده وضعیت سال 60 را توضیح میدادم. دختر خانواده باورش نمی شد و از پدرش می پرسید : بابا چرا تا بحال به ما از آنزمان چیزی نگفته ای!؟

یا دختر جوان دیگری از ایران نامه ای نوشته بود و بسیار زیبا اشاره کرده بود : " خفقان اوضاع ایران به حدی هست که جوان‌های این‌جا مجبور به رای دادن به موسوی شدند. به نظر من موسوی فقط یک بهانه بود برای فقط به صدا در آمدن مردم فقط همین... به دلیل این شعار که شب‌ها بعد ساعت 10 شب می‌شنویم : نه موسوی نه احمدی لعنت به بیت رهبری" .

می بینی درایت و فهم یک دختر 18- 19 ساله را ؟ آنوقت ما هنوز اینجا در این بحث می کنیم که موسوی رهبر این جنبش است یا نه!؟


در اینجا است که من جای خودم را فراتر از هر وابستگی گروهی و سازمانی در پیوند با این جوانان و با مردمم می یابم. و قاطعانه میدانم که کجا باید بایستم. در کنار همین جوانها. رسالت من در این است که با تمام توان این نسل را با نسل خودم آشنا کنم. شهدایش را با شهدای نسل خودم پیوند بدهم، تا استمرار را در رود بهم پیوسته قیام ببیند و فکر نکند تنها است. من در این شک ندارم که این نسل تنها و تنها به کمک نسل من که سی سال است با تمام جان و مال و زندگی اش در صحنه ی مبارزه بوده است، پیروز خواهد شد. من پیروزی و سرنگونی این نظام را در این پیوند می بینم. سردمداران و تئوریسین های این رژیم هم - از هر دو جناح- بسیار خوب این را می دانند. فکر میکنی بیخود است که از هر گونه ارتباطی بین این دو نسل وحشت دارند؟ من جای خودم را آنجا می بینم که تجارب سی ساله بعد از انقلاب و تجارب چند ساله ی قبل از انقلاب 57 را به این نسل منتقل کنم. گفته ای که با ریش سفید نظاره میکنی! من می گویم که با محاسن سفیدی که نداری! نقش ریش سفیدی خودت را در حق این ملت و این جوانان ایفا کن. آنگاه خود بخود جای ایستادنت را در کنار این مردم خواهی یافت.


می گویی در کنار سبزها نمی توانی باشی. من میگویم از تو و امثال تو انتظاری دیگر نمی رود. ولی سقف را بالاتر می توان زد. باید تجارب بی نظیر و گرانبهایی که در نسل من و تو نهفته است را به این نسل نوجوان و جوان منتقل کرد. این نسل را نباید تنها گذاشت که اشتباهات ما را در انقلاب 57 تکرار کند. میتوان قلم پرارزش مان را در گله و شکایت از این و آن و تحلیل اشتباهات گذشته آنقدر بکار بگیریم که دیگر دیر شود و فرصت از دست برود. از طرفی می توانیم از قلمی که خدا به آن سوگند یاد کرده و آنرا سلاح نویسنده نامیده است در جهت یاری دادن به این نسل جوان در قیامشان استفاده کنیم.


پرسیده ای : راستی بعد از جنبش سبز درپیوند با مردم در داخل ایران، اگر نخواهیم سی سال آینده را هم مثل سی سال گذشته بگذرانیم! در کجا ایستاده ایم؟

پاسخ می دهم : نه نمی خواهیم و نخواهیم گذاشت که سی سال آینده مثل سی سال گذشته بگذرد. این قیام تا سرنگونی ادامه خواهد داشت . شعارهای جدید را حتما شنیده ای : " مرگ بر جمهوری اسلامی " همان شعارهای خودمان است . نه !؟


و اما اینکه در رابطه با جنبش سبز در کجا ایستاده ایم!؟ من می گویم که سئوالت از اساس فول است، سئوال درست این است : جنبش سبز در رابطه با ما در کجا ایستاده است؟ سی سال است که پرچم مبارزه را چه بصورت فردی و چه به صورت گروهی در دست برافراشته نگه داشته ایم. آنها که ادعای سبز دارند می توانند بیایند بعد از سی سال که ما فریاد زده ایم، زندان و دربدری و تبعید در راه آزادی کشیده ایم، کنارمان بایستند. ولی ادعای مالکیت جنبش را لطفا نفرمایند. تازه قبل از کنارمان ایستادن باید از ما بخاطر تمامی این سالهایی که در بیت رهبری شکنجه و اسارت را بر ما روا دیده اند، معذرت خواهی کنند. بعد هم، این من و تو هستیم که جای آنها را در کنارمان تعیین میکنیم و نه بالعکس! سبز هم که میگویم در سطح همین طیفی است که با رژیم دست در یک کاسه داشته است و الان سعی دارد شال سبز سیدی میر حسینش را بر گردن ما بیاندازد! وگرنه در میان مردم اگر سبزی هم وجود دارد. رنگ سبزی به لطافت طبیعت و بهار و پیروزی بهار بر زمستان است و هیچ ربطی به این شال سبز میر حسینی ندارد.


اگر تجاوز ها و شکنجه ها و دستگیری ها بدرستی در ادامه ی همان روش های سالهای شصت است و تغییر نیافته است. این قیام نیز امتداد قانونمند همان جنبش خودمان از سال 57 به بعد است. امتداد همان قیام دهه ی شصت خودمان است. درست به این دلیل است که خود رژیم این قیام را ادامه ی همان بپا خواستن ما میداند. وگرنه چرا اینهمه وحشیگری و رحم نکردن حتی به خودی هایشان. اگر ما نبودیم و قیام در موسوی و کروبی و خودی هایشان خلاصه می شد، مثل سال 68 که به خاتمی اجازه دادند هشت سال بر مسند ریاست جمهوری بنشیند و اوضاع انفجاری جامعه را آرام کند. اینبار نیز بدون شک افسار مملکت را بدست موسوی می دادند. چه کسی بهتر از موسوی امانت دار خمینی و خامنه ای میتوانست به نظام ! خدمت کند؟ ولی سردمداران این نظام برخلاف خیلی از ماها بخوبی فهمیده اند که قیام در موسوی و هم مسلکانش خلاصه نمی شود.


به قول وبلاگ نویسان داخل : "موسوی بهانه است. رای به او هم بهانه بود". داستان کشتن ولیعهد اتریش توسط صربها را که بطور رسمی بهانه ی شروع جنگ جهانی اول است، را حتما خوانده ای، لنین در این رابطه در طنزی ساده و واقعی می گوید :" اوضاع جهانی به حدی آشفته بود که اگر یک خر را هم می کشتند جنگ جهانی آغاز می شد! "

اوضاع ایران هم در انتخابات خرداد 88 دقیقا به همین شکل بود. آخرین اتمام حجت این جوانان با رژیم در رایشان به موسوی و کروبی خلاصه می شد. از این نقطه دیگر به عقب بر نخواهند گشت. درست مثل ما یادت هست اتمام حجت مان در آخرین راهپیمایی مسالمت آمیز سی خرداد شصت که به خون کشیده شد و بعد از آن هر چه بود دستگیری و زندان و شکنجه و اعدام های روزانه بود و بعد هم خروج اجباری مان از آب و خاکی که در آن ریشه داشتیم و همه ی خاطراتمان را در هر کوچه و خیابان آن بجا گذاشته بودیم. ولی این جنبش با اینکه به وحشیانه ترین وجه ممکن از همان اوایل انقلاب 57 سرکوب شد، ادامه پیدا کرد. تا به امروز که در خیابانهای و کوچه های وطنم فریاد خودمان را دوباره می شنوم : " مرگ بر جمهوری اسلامی"

و اما به عنوان کلام آخر : در نوشته ات همه را از سرخ و نارنجی و سبز و زرد.. به رنگ های مختلف آغشته ای.

ولی تا جایی که به من برمی گردد. من نه سرخم، نه نارنجی ام و نه سبز و نه زرد. بیرنگ بوده ام و همیشه بیرنگ خواهم ماند. بیرنگ به بیرنگی مردم . به بیرنگی و گمنامی یک ملت . بیرنگی که هیچوقت رنگ بخود نمی گیرد.


پرسیده ای : " در کجا ایستاده ایم؟ پاسخ من این است :

" ما خود تعیین می کنیم که در کجا پایمان را محکم کنیم و بایستیم؟
وگرنه جایگاهمان را تعیین خواهند کرد و ما را ناخواسته به آن جایگاه خواهند راند!


شنبه 29 اوت 2009

کجا ایستاده ایم؟ اسماعیل وفا یغمایی

سالها بود که می خواستم در فاصله رفتن شاه و آمدن خمینی ، تحلیل و تفسیر نزدیک به حقیقتی را بخوانم و بدانم در این فاصله با موهائی به سیاهی پر کلاغ در کجا ایستاده بودیم که حالا اینجا هستیم یا بهترست بگویم بعد از سی و یکسال رنج و فشار و تبعید و غربت با سر و ریش سپید اینجای کاریم. خیلیها تحلیل و تفسیرهائی کرده اند که باب دل فقیر نیست و برخی از آنها هم اگر عمه مرحوم بنده زنده بود بدرد او میخورد و بس.
با پیدا شدن سرو کله موج و سپس امواج و سپس رود سبز من از خیر طلب و جستجوی سابق گذشتم و مدتی است که دلم می خواهد بدانم در رابطه با موج سبز در کجا ایستاده ایم؟ خیلی ها تا حالا تفسیر و تحلیل کرده اند که دست و قلمشان درد نکند و بازهم خواهند نوشت اما فکر می کنم درشت کردن این سئوال خودش به اندازه جوابها هنوز بسیار مهم است که به نظر میرسد که اساسا هنوز این سئوال به طور جدی برای خیلی ها محلی از اعراب ندارد و بسیاری دارند الاغ خود را چون گذشته می رانند و انگار نه انگار که خبری شده است، برخی ها هم چون فقیر هم خودشان و هم الاغشان از الاغ راندن دیگران دچار حیرت شده و از طی طریق باز مانده اند، و به این شعر خواجه مترنم شده اند
از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود
زنهار از این بیابان وین راه بی نهایت
اما اندکی توضیح در رابطه با این سئوال:
از آغاز پدیدار شدن کاروان نامیمون و منحوس جمهوری اسلامی وپس از طی شدن دوران کوتاه سراب مجاهد اعظم و امام ضد امپریالیست خمینی،و تا قبل از موج سبز، خیال همه راحت بود که از درون این دیگ عفونت و جنایت چیزی پدیدار نخواهد شد که به درد ملت بخورد و دعوای جناحها هم جنگ سگ و شغال است بر سر مرغ ملت. به نظر فقیر همین طور هم بود. با ماجرای خاتمی در میان امواج دریای ملت یک شیارها و یا بهترست بگویم شیارکهائی به دنبال زورق این ملای خندان و حقه باز( به نظرمن!) پیدا شد و کمابیش کسانی به دنبال او کشیده شدند، ولی تق ماجرا از همان روزهای اول در آمده بود و بنابراین اکثر ما سر جای خودمان ایستاده بودیم و تا حدودی هم می دانستیم کجا ایستاده ایم.
توضیح این که ما جماعت پناهندگان و تبعیدیان و... که از سالهای شصت به بعد روانه خارج کشور شده بودیم قاعدتا جزو سرخها و اگر نه سرخ سرخ تا حدود زیادی نارنجی و صورتی بودیم ولاجرم طرفدار انقلاب و بالمال در فاصله با رنگ سیاه ملایان و حکومتشان. در طی این سالها بعضی سرخها نارنجی شدند و بعضی نارنجی ها صورتی و معدودی هم زرد شدند، ولی کمتر کسی مگر اندک کسانی که مساله زیر عبا رفتن را حل کردند به رنگ سیاه پناه بردند. از آنجا که قدرت خداوند متعال را نباید دست کم گرفت در سنه هزار سیصد و هشتاد و هشت میلادی و بعد از اینکه بسیاری آلترناتیوها به سی سالگی رسیدند و برای خودشان ماشالله در خارج کشور مردی شدند در داخل کشور موجی برخاست که سبز بود و این بار با خود ملتی را به خیابانها و جلوی گلوله کشاند و دلاوریهای فراوان را به ثبت داد. بر خلاف سابق:
گفتند مردم رای نداده اند ولی مردم رای داده بودند. گفتند ملت الهامش از خارج بوده ولی ملت الهامش از داخل و مشکلات خودش و اتکایش به نیروی خودش بوده و هست و اساسا کوزه باید برود خودش را از آب دریا پر کند و نه اینکه دریا برود سراغ کوزه. حالا برویم روی بلندیی و بنگریم! سه چهار میلیون نفر از مردم در خیابانهای تهران دارند می خروشند. در بالا دست در شقه شدن رژیم یک جناح دارد ملت را به گلوله می بندد و دسته جمعی دختر و پسرش را مورد تجاوز قرار می دهد و کارها و رذالتهائی می کند که خودتان بهتر خبر دارید و در سوی دیگر و عجالتا رهبری این جنبش به دست جناحی از همین رژیم است که چند آب شسته ترش آقای موسوی و جناب کروبی است و در کنار ایشان دانه درشتهائی صف کشیده اند که آدم وقتی اسمشان را میشنود دندانهایش از ترس تق تق به هم میخورد. نجبایشان هاشمی رفسنجانی، موسوی تبریزی، صانعی، و بسیار کسانی هستند که هم در این سالها فراوان غارت کرده اند و هم بسیار کشته اند و از آنجا که شخصیت و هویت آدمی مثل شلواربچه نیست که داخل ماشین رختشوئی انداخت و آنرا شست و جیشیت انرا تطهیر کرد، پذیرش چنین نجبائی در صدر جنبشی که البته سه چهار میلیون آدم در تهران به دنبالش هستند کار همه کس نیست و واقعا هم همت!! می خواهد و هم غیرت!. فقیر وقتی به این چیزها فکر می کنم سرگیجه ام بیشتر میشود و به عنوان آدمی که سالهای متمادی سرخ و نیمه سرخ و نارنجی بوده ام و دلم میخواسته در این مملکت تحولی رخ بدهد که دزدها و قاتلها بروند و یک مشت آدم حسابی و یا حداقل نیمه حسابی بیایند نمی توانم به این سبز دلخوش کنم چون وقتی داخل این سبز چشم آدم به رفسنجانی می افتد و فامیل درستکار بزرگوارش، آدم می بیند این جناب محاسنش از خامنه ای بیشتر نباشد کمتر نیست. یا وقتی آدم دادستانهائی را میبیندکه حد اقل سیصد چهارصدتا آدم اعدام کرده اند و حالا اصلاح طلب شده اند آدم نه تنها شاخ در می آورد بلکه اگر اصلاح طلبی آنها را باور کند صاحب دمب محتشم و گوشهای بلندی هم خواهد شد که مطمئنا می تواند با تکان دادن آنها مگسها و حشرات را از خود دور کند. ممکن است خیلیها یا بعضیها به همین دلایل فتوا و حکم صادر کنند که این جنبش مقداری حرف دارد که، حرفشان درست است اما ممکن است بگویند رهبری این جنبش در دست ماست که این بخش حرفشان حتما بی پایه است زیرا نمیشود که بعد از سی سال جنبشی در داخل کشور پیدا شود با تنه میلیونی و میلیونهائی ولی سر مبارکش در خارج از کشور باشد با زهم به نظر من این واقعی نیست. فقیر می توانم مقدار زیادی از این نکات را باز هم بنویسم ولی لازم نیست فقط می خواهم بگویم وضع من و مای نوعی به عنوان فردی مستقل با جنبش سبز روشن است. هم وضع من و ما روشن است و هم در رابطه با من و ما آخر و عاقبت جنبشی که جناحی از دو جناح هیولای هولناک جمهوری اسلامی دارد در پیشاپیش اش می تازد اما این سئوال باقی می ماند که جای من و مائی که می خواهد در پیوند با جنبش مردم خود در داخل کشور باشد و لاجرم نمیتواند در مقابله هم با جنبش سبز قرار بگیرد وچشمش از سرخها و نارنجیهای خارج کشور هم آب نمیخورد در کجاست؟ راستی بعد از جنبش سبز درپیوند با مردم در داخل ایران اگر نخواهیم سی سال آینده را هم مثل سی سال گذشته بگذرانیم! در کجا ایستاده ایم؟
یادداشت‌های روز"، ویژه سایت دیدگاه نوشته می‌شوند. در صورت تمایل به بازتکثیر متن، لطفا منبع را "یادداشت‌های روز سایت دیدگاه" قید کنید.
اسماعیل وفا یغمایی
3 شهریور 1388
منبع: سايت ديدگاه

samedi 29 août 2009

خدمه هواپيماى مالكى، ايرانى و از فرستادگان سپاه تروريستى قدس هستند

يك پايگاه اطلاع رسانى عراق فاش ساخت خدمه هواپيماى نورى مالكى ايرانى و همه از فرستادگان سپاه قدس هستند. به نوشته پايگاه اطلاع رسانى وطن، مقامهاى آمريكايى در سفر نورى مالكى به آمريكا مانع از خروج خدمههاى ايرانى هواپيماى نورى مالكى شدند. به نوشته اين رسانه خبرى عراق: «خدمه اين هواپيما شامل شش تن مىباشند كه ايرانى هستند و پاسپورت ايرانى دارند، اين امر باعث شد كه مقامهاى ذيربط آمريكايى آنها را به هواپيما برگردانند و از دادن اجازه اقامت به آنها در يكى از هتلهايى كه براى هيئت عراقى اختصاص يافته بود، خوددارى كنند».
پايگاه اطلاع رسانى وطن نوشت: «مالكى بيهوده سعى كرد مقامهاى ذيربط آمريكايى را براى دادن اجازه ترك هواپيما به خدمه آن قانع سازد اما در برابر پافشارى آمريكا، تلاش مالكى با شكست مواجه شد». منبع خبرى عراق افزود: «خدمهيى كه هدايت هواپيماى مالكى در سفرهاى خارجى را به عهدهدارد، ايران بعد از نخستوزير شدن مالكى به عراق فرستاده بود. اين اقدام در كادر احساس ترس ايران از هرگونه نفوذ امنيتى در رابطه با خدمه عراقى صورت گرفته بود و موجب مخالفت و اعتراض تعداد زيادى از خلبانان عراقى كه شايسته ترهستند، گرديده است».
پايگاه اطلاع رسانى وطن، در ادامه مطلب خود، نوشت: «يك منبع نزديك به هيئت عراقى كه مالكى را در سفرش به آمريكا همراهى كرد، وضعيت روحى خدمه ايرانى را دردناك توصيف كرد و از اينكه توسط مقامهاى آمريكايى دستگير شوند، ترس آنها را فرا گرفته بود. به‌ويژه اينكه اين شش نفر را فرمانده سپاه قدس قاسم سليمانى براى اين مأموريت كه به توصيف اين منبع مأموريت اطلاعاتى است، كانديدا كرده بود».
به نوشته پايگاه اطلاع رسانى وطن: «مسئولين شركت هواپيمايى عراق از اصرار مسئول عاليرتبه عراقى جهت كمك گرفتن از خلبانان ايرانى براى هدايت هواپيماى مسئول مزبور در شرايطى كه خلبانان لايق و زبردستى در دنياى پرواز وجود دارد، ابراز شگفتى كردند.

vendredi 28 août 2009

ديلى استار: وقتى سازمان ملل از درد و رنجها حرفى نمىزند، چه راهى باقيست؟

روزنامه ديلى استار در مقالهيى با عنوان «ايرانيان تبعيدى پس از حمله نيروهاى عراقى دست به اعتصاب غذا مىزنند ”نوشت: وقتى كه جهان توجه نمىكند، سازمان ملل متحد حرفى نمىزند و خبرنگاران، سازمانهاى غيردولتى و وكلا از مشاهده و گزارش كردن درد و رنج شما بازداشته شدهاند، ديگر چه چيزى براى شما باقى است؟ اين سؤالى است كه ايرانيان تبعيدى كه در اشرف در محاصره قرار گرفتهاند از خود مىپرسند. آنها از زمانى كه نيروهاى عراقى به خواست رژيم ايران به طرز خشونت‌آميزى به اشرف حمله كردند اعتصاب غذايى را آغاز كردند. گزارش ديلى استار در زير آورده شده است: بابك صفا Barak Safa، سى وهفت ساله كه مشتاق است سرگذشت خود را بازگو كند مىگويد“ گرما به 55 درجه رسيده و ما داغ و ضعيف شدهايم، ولى هم‌چنان به اعتصاب غذاى خود ادامه مىدهيم ”. به گفته شهريار كيا، صدها نفر ديگر در خيابان اصلى اشرف صف كشيدهاند و در اين اعتصاب غذا كه روز دوشنبه بيستوپنجمين روز خود را پشت سرگذاشت، شركت كردهاند. آنها اميدوارند كه اعمالشان پشتوانه قوىترى براى خواستهشان باشد. آنها مىگويند نيروهاى عراقى بايد اشرف را ترك كنند. يك نيروى آمريكايى يا وابسته به سازمان ملل بايد حفاظت آنها را برعهده گيرد. بابك صفا مىگويد“ اعتصاب غذا نامحدود است ”و اگر اين وضعيت حل نشود، اوضاع ممكن است به وخامت بگرايد. پيمان مجلل Teynan Mojallal، 39ساله، يك ايرانى تبعيدى ديگر در اشرف مىگويد“ من روحيه بالايى دارم. ولى با اين حال دردهاى شديدى را هم حس مىكنم، بينايىام دارد ضعيف مىشود ”. او هم همان سرود و آيينها را كه بقيه در اعتصاب غذا مىخوانند، تكرار مىكند“. ما انتظار اين را داشتيم. ما تا به آخر اين‌جا خواهيم ماند ”. ديلى استار مىنويسد: اين كلمات به شدت تأثرانگيزند. اشرف محل سكونت 3500 ايرانى است كه مانند بابك صفا و پيمان مجلل از دو دهه پيش تاكنون در انتظاربهسر مىبرند و كمپ خود را بهعنوان آخرين سرپناه خود مىدانند. ماهرخ غفارى Ghassari ، يك مادر 47ساله، مىگويد وقتى از حمله نيروهاى عراقى مطلع شد به سرعت به سمت در اصلى اشرف رفت. او مىگويد:“ يكى از قربانيان به نام حنيف، پسر بهترين دوست من بود. او به ضرب گلوله نيروهاى عراقى كشته شد ”. تحقيقات در مورد اين حمله هنوز آغاز نشده است. در حالى كه دولت عراق ادعا مىكند هيچ خشونت اضافى بهكار نرفته، ساكنان اشرف دولت بغداد را متهم مىكنند كه بازوى نظامى خود را بدون هيچ ترحمى بر سر آنها فرود آورد. از سوى ديگر خبرنگاران هم اجازه ورود به اشرف را پيدا نكردهاند. سازمانهاى متعدد حقوقبشرى شامل عفو بينالملل و ديده بان حقوقبشر خواستار تحقيقات در مورد كشتار در اشرف هستند. در همين حال، ساكنان اشرف ميگوند آنها با نگرانى آماده يك حمله دوم مىشوند.